پیام شهروند

سلام برای سومین زمستان است که لوله گاز تا اول روستای پیرزنوک امده ولی هنوز اقدامی برای نصب علمک انجام نشده است در زمستان هم نفت نمیدهند که شما گاز دارید

با سلام
اقدام در بازگشایی مدارس و حضور فیزیکی دانش اموزان در مدارس از بززگترین خطاهای مدیریتی دولت یا ریس جمهور یا هر مرجعی است که این تصمیم رو گرفته اند .

دولت یا وزارت اموزش و پرورش یا رئیس جمهور با چه فکر و منطقی مدارس رو حضوی کردند ؟ ؟
حتما باید تعداد زیادی دانش اموز مبتلا بشنوند ?

باسلام ازشهرداری درخواست دارم باکاسبانی که سدمعبرمیکنند برخوردکند سرکوچه نواب صفوی 18جلوبندی سازخودرو باعث سدمعبرمی شود وهرلحظه خدای نکرده شاید اتفاق ناگواری بیفتدلطفا پیگیری فرمایید

سلام
مدتی است که بعد از اجرای بلوار خیابان ملاصدرا ، کار به حال خود رها شده!
لطفا برای تکمیل و رفع نواقص، شهرداری محترم چاره ای بیاندیشد!

شهرداری محترم بیرجند عرض سلام و خدا قوت!
لطفا تکمیل و زیبا سازی بلوار ملاصدرا را در دستور کار خود قرار دهید!

باسلام اداره کل راه و راهداری لطف کنند فبل از انکه اتفاقی برای شهروندان در مسیر انتهای خیابان شهید اوینی به سمت اداره راه بیفتد لا اقل دو طرف خیابان را اسفالت نمایند

سلام : از پارک وسایط نقلیه سنگین در خیابان سپیده ، سپیده 4 به سطوح آمده ایم. از مسوولان پلیس راهور خواهش می کنیم ی فکری برای بردارند. ورودی سپیده 4 به یک پایانه تبدیل شده است. بنده بارها شاهد بوده ام که عوامل گشت پلیس راهور از این خیابان عبور کرده اند و هیچ برخوردی با آنها نکرده اند.

سلام خدمت نماینده شهرستان نهبندان چرا بعد 5 ماه از خدمت جنابعالی هنوز به مشکلات شهرستان رسیدگی نشده مثال جاده ترانزیتی نهبندان به شهداد که هنوز هیچ اقدامی انجام نشده و حدود 2 سال هست که بسته شده ورفت و آمد در ان در جریان نیست وچرا هیچ کس پا سخگو نیست

سلام جاداره اززحمات بسیارسخت کادردرمان تشکرکنم بخصوص ازهمه عزیزان خدمهای بخشهای کوید19اجرشان باسیدشهدا

عزیزم نشستن 8 الی 9 ساعت پشت سیستم که شاید در بعضی روزها بیشتر هم بشود را با در نظر گرفتن تسهیلاتی که به این قشر پرداخت می گردد را با هم مقایسه کنید در این شرایطی که همکاران بانکی با خطرات این بیماری مهلک خالصانه در حال انجام وظیفه هستند قدری بیاندشید

سلام خدمت جناب مدیر کل ورزش و جوانان چرا در مورد مجمع هیات اسکیت شفاف سازی نمیکنبن که ما هم بدانیم؟؟؟؟؟

سلام جناب مدیر کل محترم ورزش و جوانان چرادرموردابطال رای مجمع هیت اسکیت شفاف سازی نمیکنید ؟؟؟

با سلام به گفته رییس جمهور بالاترین مقام اجرایی کشور برای وام های خوداشتغالی 2 ماه تنفس در نظر گرفته شد من 1 ماه را اشتباه زودتر پرداخت کردم ولی بانک ملت شعبه معلم قسط دوم را هم در سررسید قسط منظور کرد هم دیرکرد به آن اضافه کرد لطفاً به فکر مردم هم باشید

سلام و خداقوت.درخیابان پاسداران حدفاصل میدان جانبازان و تقاطع شهید محلاتی حداقل دومورد نیاز به محل عبور ویلچری میباشد که اقدامی نشده.

کاریکاتور 98/04/01

قاطی مرغان شدن

  • شاعر:
  • محمد جاوید

قاطی مرغان شدن
هر کس که بخواهد بشود قاطی مرغان
باید صد و چل کیلو جگر داشته باشد
البته بجز بحث جگر یا دل و قلوه
خوب است در این کار هنر داشته باشد
باید که بداند هنر شعبده بازی
از کشف و کرامات خبر داشته باشد
با شعبده آماده کند خرج عروسی
یک ورد بخواند که ثمر داشته باشد
گر شعبده و کشف و کرامات نداند
پس ارث کلانی ز پدر داشته باشد
از بابت جنگیدن با مادر همسر
بایست کلاه خوود و سپر داشته باشد
گر خواست برادر زن خود را بنوازد
آهسته نه جوری که خطر داشته باشد
تا گربه ی خود را بکشد بر در حجله
باید قمه و داس و تبر داشته باشد
خر پول اگر بود پدر زن فبها، چون
باید که از آن مال ممر داشته باشد
از آن خودش سازد و بالا بکشد زود
هر چیز گرانی که اگر داشته باشد
اکبیر اگر بود خودش لیک زن او
یک صورت چون قرص قمر داشته باشد
آن چیز که گفتیم به جای خودش اما
باید صفتی هم ز بشر داشته باشد:
ولخرج اگر بود زنش گرچه که سخت است
از فحش و کتک لیک حذر داشته باشد
اما بدهد ساک به دستش و براند
سوی پدرش تا که اثر داشته باشد
او را بطلاقد و کند غائله را ختم
بایست در این کار جگر داشته باشد
رندی که شنید این سخنان گفت به « جاوید»
کردم به شعور تو در این فاصله تردید

داشت عباس قلی خان پسری

داشت عباس قلی خان پسری
داشت عباس قلی خان پسری
پسر بی ادب و بی هنری
اسم او بود علی مردان خان
اهل خانه ز دستش به امان
هر چه می گفت له له لج می کرد
دهنش را به له له کج می کرد
هر چه می دادند می گفت کم است
مادرش مات که این چه شکم است
هر کجا لانه گنجشکی بود
بچه گنجشک درآوردی زود
پشت کالسکه مردم می جست
دل کالسکه نشین را می خست
هر سحرگه دم در بر لب جو
بود چون کرم به گل رفته فرو
بس که بود آن پسره خیره و بد
همه از او بدشان می آمد
نه پدر راضی بود از او نه مادر
نه معلم نه له له نه نوکر
ای پسر جان من این قصه بخوان
تو نشو مثل علی مردان خان

«به دستِ خود، درختی می‌نشانم»

  • شاعر:
  • حمیدآرش آزاد

«به دستِ خود، درختی می‌نشانم»
«به دستِ خود، درختی می‌نشانم»
«به پایش، جوی آبی می‌کشانم»
ولی، یک ساعتِ بعدش، به ناگاه
رسد مردی به ره قبضی به همراه
که: باید پولِ آبِ مصرفی را
دهی، البتّه با یک نرخِ بالا
سپس مأمورِ خوبِ شهرداری
رسد، البتّه با پیکان، نه گاری!
که: باید براساسِ ماده‌ی صد
کنی پرداخت فوراً پولِ بی‌حد
خلاصه، تا حسابم را کنم صاف
دو هفته می‌شوم این بنده، علّاف
برایِ کود و سمِّ دفع آفات
سه هفته می‌کشم مخلص، مکافات
«درختم کم‌کم آرد برگ و باری»
تصور کن که سیبی، یا اناری
در این لحظه که هستم شاد و خوشحال
به ناگه می‌رسد یک مردِ دلّال
پس از کلّی چک و چانه، سرانجام
جنابش می‌نماید بنده را خام
تمامِ میوه را با مبلغی کم
خرد از من، سوا کرده، نه درهم
کند صادر به جایی خارج از مرز
به دست آرد خودش یک عالمه ارز
شود این داستان هر سال تکرار
نبینم رنگِ میوه، بنده‌ی زار
تو هم، گر از درختی میوه چیدی
بکن صادر «شتر دیدی، ندیدی»!

«ارزش پیاز »

  • شاعر:
  • حسین مشتاق

«ارزش پیاز »
جمعه بازار رفتم و پرسیدم از نرخ پیاز
گفت با من آن فروشنده بصد ادفار
رو اول بانک و بگو بهرت دهند وام پیاز
گر ندادند وام برایت با پیاز اَنصُر بساز
چون رسیدم دیدمی بنشسته است با عژّ و ناز
روی تخت پادشاهی چون شهان با روی باز
پیش روش تعظیم بنمودم به وی کردم سلام
در جوابم گفت کجا می آئی و از نرخها داری پیام
با تکبّر خم به اَبرو زد بگفت با حرص و آز
این منم باشم پیاز هر خانه ای هستم نیاز
گفت برو در نزد گیلاس و بگو احوال خویش
چون رئیس دفترش کردم همین چند روز پیش
منشیَم باشد شلیل و نوکرم باشد هلو
آن زمان بگذشت که بودم در دکان دی غلو
با همه بی اعتنایی می نهادید پای بر فرق سرم
فکر میکردید همیشه مُفلس و دربدرم
هر کسی روزی رسد دنیا بکام
من هم اکنون شیر دورانم بگیرم انتقام
این زمان بفروش اثاث خانه ات با سوز و ساز
تا که با پولش بگیری چند کیلویی پیاز
کن تواضع با فقیران و محبّت پیشه کن
کار دنیا این چنین است لحظه ای اندیشه کن
از تکبر چونکه نشناختیم یه روز قدر پیاز
پس روا باشد فروشد بهرمان صد غمزه ناز
این چنین بازی همیشه بوده در دنیای پیر
عزّت و ذّلت ببین بهر پیاز و پند گیر
حامی مُستضعفان باشیم مشتاق همچو شیر
روبهی بی دست و پا هم تا توانی دست بگیر

رفته بودم پیش دکتر شنبه شب

  • شاعر:
  • علی محمد میرزا

رفته بودم پیش دکتر شنبه شب
رفته بودم پیش دکتر شنبه شب
چون که از چاقی شده جانم به لب
گفتمش: دکتر! ببین حالم بد است
وزن من خیلی فراتر از صد است
لاغری من را نکرده یاوری
گرچه خوردم قرص های لاغری
هفته ای شش روز ورزش می کنم
تازه حین کار، نرمش می کنم
غیر از این ها من غذا کم می خورم
اغلب اوقات شلغم می خورم
پس چرا من چاق می باشم هنوز؟
می شود باشم شبیه «تام کروز»؟
گفت دکتر: چاره ی درمان تو
هست در دستان من، جایی نرو
تا رها گردی ازین وضع وخیم
راه حلش نیست ورزش با رژیم
گر که می خواهی شود حالت نکو
نسخه ی من را عمل کن مو به مو
خودروی شخصی نبر با خود دگر
روز با واحد تردّد کن پسر
شک نکن بین فشار جمعیت
می شوی لاغر، ولی با کیفیت!
من عمل کردم به حرف او خفن
شصت و شش کیلوست اکنون وزن من!

یه قابلمه عدس پلو

  • شاعر:
  • محمد جاوید

یه قابلمه عدس پلو
مهمون و مهمونی چیز خوبیه
ولیمه دادن کار مطلوبیه
عمه و خاله یا عمو و دایی
به صرف شام ساده‌ای و چایی
دورهمیِ خوشگل و صمیمی
یه عالمه خاطره‌ی قدیمی
بگوبخند و صحبت خویش و قوم
بحث سیاسی، ورزشی، تورّم
مشکل این و اون رو حل نمودن
هی گره از زندگیا گشودن
جَوونا را به همدیگه رسوندن
بخت پسر-دخترو وا نمودن
وقتی که میشه صاف و ساده باشیم
حیفه که بیخود بریزیم بپاشیم
به اونی که چندتا غذا می‌ذاره
برید بگید معده یه حجمی داره
یه کاسه ماست یا ظرف سبزی‌خوردن
بهتره از صد تا دسر آوردن
هی ژله‌های رنگارنگ آوردن
تمومشون رو دست نخورده بردن
غذا خوبه باشه به حد کافی
نه اینکه تا خرخره و اضافی
بستنی و کافی فلان و بهمان،
کجا و چای نبات داغ مامان
یه کاسه تخمه هندونه یا کدو
مناسبه برای هر گفتگو
خلاصه اینکه خودمون می‌تونیم
به سادگی کنار هم بمونیم
حیفه که تنها بگذره روزامون
بخاطر کباب و مرغ بریون!
یه قابلمه پلوعدس می‌تونه
عامل وحدت دلا بمونه!

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 4 =

wfn_ads
روزنامه امروز خراسان جنوبی

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور