پیام شهروند

سلام برای سومین زمستان است که لوله گاز تا اول روستای پیرزنوک امده ولی هنوز اقدامی برای نصب علمک انجام نشده است در زمستان هم نفت نمیدهند که شما گاز دارید

با سلام
اقدام در بازگشایی مدارس و حضور فیزیکی دانش اموزان در مدارس از بززگترین خطاهای مدیریتی دولت یا ریس جمهور یا هر مرجعی است که این تصمیم رو گرفته اند .

دولت یا وزارت اموزش و پرورش یا رئیس جمهور با چه فکر و منطقی مدارس رو حضوی کردند ؟ ؟
حتما باید تعداد زیادی دانش اموز مبتلا بشنوند ?

باسلام ازشهرداری درخواست دارم باکاسبانی که سدمعبرمیکنند برخوردکند سرکوچه نواب صفوی 18جلوبندی سازخودرو باعث سدمعبرمی شود وهرلحظه خدای نکرده شاید اتفاق ناگواری بیفتدلطفا پیگیری فرمایید

سلام
مدتی است که بعد از اجرای بلوار خیابان ملاصدرا ، کار به حال خود رها شده!
لطفا برای تکمیل و رفع نواقص، شهرداری محترم چاره ای بیاندیشد!

شهرداری محترم بیرجند عرض سلام و خدا قوت!
لطفا تکمیل و زیبا سازی بلوار ملاصدرا را در دستور کار خود قرار دهید!

باسلام اداره کل راه و راهداری لطف کنند فبل از انکه اتفاقی برای شهروندان در مسیر انتهای خیابان شهید اوینی به سمت اداره راه بیفتد لا اقل دو طرف خیابان را اسفالت نمایند

سلام : از پارک وسایط نقلیه سنگین در خیابان سپیده ، سپیده 4 به سطوح آمده ایم. از مسوولان پلیس راهور خواهش می کنیم ی فکری برای بردارند. ورودی سپیده 4 به یک پایانه تبدیل شده است. بنده بارها شاهد بوده ام که عوامل گشت پلیس راهور از این خیابان عبور کرده اند و هیچ برخوردی با آنها نکرده اند.

سلام خدمت نماینده شهرستان نهبندان چرا بعد 5 ماه از خدمت جنابعالی هنوز به مشکلات شهرستان رسیدگی نشده مثال جاده ترانزیتی نهبندان به شهداد که هنوز هیچ اقدامی انجام نشده و حدود 2 سال هست که بسته شده ورفت و آمد در ان در جریان نیست وچرا هیچ کس پا سخگو نیست

سلام جاداره اززحمات بسیارسخت کادردرمان تشکرکنم بخصوص ازهمه عزیزان خدمهای بخشهای کوید19اجرشان باسیدشهدا

عزیزم نشستن 8 الی 9 ساعت پشت سیستم که شاید در بعضی روزها بیشتر هم بشود را با در نظر گرفتن تسهیلاتی که به این قشر پرداخت می گردد را با هم مقایسه کنید در این شرایطی که همکاران بانکی با خطرات این بیماری مهلک خالصانه در حال انجام وظیفه هستند قدری بیاندشید

سلام خدمت جناب مدیر کل ورزش و جوانان چرا در مورد مجمع هیات اسکیت شفاف سازی نمیکنبن که ما هم بدانیم؟؟؟؟؟

سلام جناب مدیر کل محترم ورزش و جوانان چرادرموردابطال رای مجمع هیت اسکیت شفاف سازی نمیکنید ؟؟؟

با سلام به گفته رییس جمهور بالاترین مقام اجرایی کشور برای وام های خوداشتغالی 2 ماه تنفس در نظر گرفته شد من 1 ماه را اشتباه زودتر پرداخت کردم ولی بانک ملت شعبه معلم قسط دوم را هم در سررسید قسط منظور کرد هم دیرکرد به آن اضافه کرد لطفاً به فکر مردم هم باشید

سلام و خداقوت.درخیابان پاسداران حدفاصل میدان جانبازان و تقاطع شهید محلاتی حداقل دومورد نیاز به محل عبور ویلچری میباشد که اقدامی نشده.

چند خبر ۲

گذری کوتاه بر ازدواج های سیاسیون جامعه

تهران- ایرنا- ازدواج از جمله ارکان مهم تحکیم خانواده است که سبب رشد و تکامل انسان می شود. در این میان ازدواج های سیاسیون جامعه همواره برای قشرهای مختلف مردم از جذابیت بالایی برخوردار است و واکنش های گوناگونی را به همراه دارد.

همسران روسای جمهوری ایران از الگوی دیگر کشورها در کسب جایگاه بانوی نخست پیروی نکرده اند اما همواره در کنار همسران خود آنان را در پیشبرد فعالیت ها یاری رسانده اند. آنان با وجود اینکه همسرانشان شناخته شده هستند و افکار عمومی به خوبی آنها را می شناسند اما تمایلی برای مطرح شدن در رسانه ها ندارند. همتایان آنها در عالم سیاست در بسیاری از کشورها به عنوان بانوی اول تلاش می کنند تا نقشی متفاوت داشته باشند و مستقل از جایگاه همسران خود به فعالیت های اجتماعی و سیاسی بپردازند اما در عرف سیاست ایران این بانوان چندان تمایلی برای کسب آن ندارند.

در این نوشتار بر آنیم تا به مناسبت یکم ذی الحجه سالروز ازدواج حضرت فاطمه (س) و حضرت علی(ع) مروری کوتاه بر چگونگی ازدواج و فعالیت های همسران روسای جمهوری ایران از ابتدای انقلاب تا کنون داشته باشیم.

عذرا حسینی همسر ابوالحسن بنی‌صدر نخستین رییس جمهوری ایران

عذرا حسینی با ابوالحسن بنی‌صدر به عنوان نخستین رئیس جمهوری ایران در ۱۳۴۰ خورشیدی ازدواج کرد. بنی‌صدر در کتاب ۲ جلدی درس تجربه که انعکاس ‌دهنده خاطرات او است درباره ازدواجش می‌گوید: درصدد ازدواج بودم که خواهرم به من گفت در همدان در همسایگی‌مان که خانواده همسر کنونی‌ام در آنجا اقامت داشتند و من هم با برادر ایشان با هم به مدرسه می‌رفتیم دختری است و… به رسم ایران خواستگاری شد و ترتیب عروسی و ازدواج داده شد. عقد در همدان صورت گرفت اما در تهران عروسی کردیم.

حاصل ازدواج ابوالحسن بنی‌صدر و عذرا حسینی ۲ دختر و یک پسر است. ابوالحسن بنی‌صدر در گفت و گویی درباره فعالیت‌های همسرش در مدت ۱۶ ماهی که او به عنوان رییس‌جمهوری ایران مشغول به کار بود، گفته است: همسر من در فعالیت سیاسی به شکل جداگانه و شخصی حضور نداشت و در حال حاضر هم فعالیت سیاسی ندارد.

عاتقه صدیقی همسر محمدعلی رجایی

عاتقه صدیقی و شهید محمدعلی رجایی در ۱۳۴۱ خورشیدی با هم ازدواج کردند که حاصل این پیوند ۲ دختر و یک پسر است. عاتقه صدیقی در مبارزات قبل از انقلاب به همراه شهید رجایی در فعالیت‌های سیاسی مخفی شرکت داشت. او در ۱۳۵۴ خورشیدی که محمدعلی رجایی، دبستان دخترانه رفاه را اداره می‌کرد، در امور فرهنگی مدرسه فعال بود و علوم دینی و قرآن تدریس می‌کرد.

او در خاطرات خود می گوید: ‌زمانی که کمیته استقبال از امام در مدرسه رفاه مستقر بود چون‌ ‌منزل ما نزدیک کمیته بود مرتب با شهید رجایی در تماس بودم و دستوراتی‌ ‌از ایشان می گرفتم و انجام می دادم. روزهای اول بعد از ورود امام بود که‌ شهید رجایی زنگ زد و گفت اینجا یک پیرزنی گم شده چون من کارم زیاد ‌است شما بیا و مشکل ایشان را حل کن. (کمیته استقبال از امام که در مدرسه‌ ‌رفاه مستقر بود در آن شرایط هم دانشگاه بود هم صداوسیما بود هم انبار ‌مهمات بود و هم کلانتری و…) من رفتم و چند دقیقه با این خانم صحبت‌ ‌کردم، دیدم این خانم یکی از آشناهای شهید رجایی را می شناسد. رفتم که از ‌شهید رجایی تلفن آن بنده خدا را بگیرم، یکدفعه دیدم وضع آنجا تغییر کرد و ‌یک حالت غیرعادی به خود گرفت. شهید رجایی گفت مثل اینکه امام‌ ‌تشریف آوردند. ما هم ذوق زده از اینکه امام را می بینیم یک گوشه ایستادیم. ‌ ‌امام وقتی وارد راهرو شدند چند پله که بالا آمدند همانجا روی زمین بدون‌ ‌فرش نشستند و چند دقیقه برای افراد حاضر در آنجا صحبت کردند و رفتند ‌به اتاقشان. چند چیز در آنجا اثر زیادی روی من گذاشت اول اینکه امام بدون‌ ‌اطلاع قبلی آمدند، دوم اینکه روی زمین بدون فرش نشستند. ‌

او پس از شهادت رجایی در انتخابات میان ‌دوره‌ای مجلس شورای اسلامی که همزمان با سومین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شد با انتخاب مردم تهران به مجلس راه پیدا کند. او چهارمین نماینده زن در این مجلس بود و توانست در ۲ دوره بعد هم به عنوان منتخب مردم تهران به مجلس شورای اسلامی راه پیدا کند. عاتقه صدیقی اکنون از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی معلمان است.

منصوره خجسته باقرزاده همسر آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری

منصوره خجسته باقرزاده در ۱۳۲۶ خورشیدی در خانواده‌ای مذهبی، سنتی و بازاری متولد شد. پدرش حاج محمداسماعیل خجسته باقرزاده از کاسبان دین دار و با سواد مشهد بود.  اوایل پاییز ۱۳۴۳ خورشیدی آیت الله سیدعلی خامنه‌ای و خجسته ازدواج کردند. از این زمان، همدم، همسر و همراهی تازه که ۱۷ بهار بیشتر از عمرش نگذشته بود، پا به دنیای ‌آیت‌الله خامنه‌ای گذاشت که در همه فرودهای سرد و سخت زندگی سیاسی و شاید تک ‌فرازهای آن در آن روزگار، یاری غمخوار و دوستی مهربان بود.

خجسته باقرزاده در ۱۳۷۲ خورشیدی در گفت وگویی با مجله انگلیسی زبان محجوبه که از طرف بنیاد اندیشه اسلامی وابسته به سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی منتشر می‌شود، به بیان خاطراتی از زندگی خود با آیت‌الله خامنه‌ای پرداخته است. باقرزاده در پاسخ به این پرسش که شما چگونه همسرتان را در مبارزاتشان یاری می‌کردید، می‌گوید: فکر می‌کنم بزرگترین نقش من حفظ جو آرامش خانه بود؛ طوری که ایشان بتوانند با خیال راحت به کارشان ادامه دهند. من سعی داشتم تا ایشان را از نگرانی در مورد خود و فرزندانم دور نگه دارم. البته من نیز در زمینه‌های مختلف نظیر پخش اعلامیه‌ها، حمل پیام‌ها، اختفای اسناد و نظیر آن فعالیت داشتم. ولی فکر می‌کنم اصلا قابل ذکر نیستند؛ در آخرین‌ ماه‌های مبارزه در رابطه با پیام‌های تلفنی امام خمینی (ره) از پاریس، من آنها را برای تکثیر و توزیع به مراکزی در مشهد و دیگر شهرها ارسال می‌نمودم و اخبار را از مشهد و دیگر شهرهای خراسان جمع‌آوری نموده و به پاریس مخابره می‌کردم.

عفت مرعشی همسر آیت الله هاشمی رفسنجانی

عفت مرعشی در ۱۳۱۴ خورشیدی در خانواده ای از نوادگان آیت‌الله سیدکاظم طباطبایی چشم به جهان گشود. او در ۱۳۳۷ خورشیدی با مهریه مقداری باغ پسته به همراه آب با اکبر هاشمی رفسنجانی ازدواج کرد. شاید بتوان او را از میان همسران روسای جمهوری پس از انقلاب، خبرسازترین و سیاسی‌ترین فرد در سال‌های اخیر دانست.

او در کتاب خاطراتش که با عنوان پا به پای سرو از طرف دفتر نشر معارف انقلاب منتشر شده است، خود را این گونه معرفی می‌کند: من، عفت مرعشی، همسر عالم مجاهد، روحانی وارسته، سیاستمدار نامی ایران زمین، تربیت‌یافته مکتب اهل بیت (ع)، انسان شریف و بزگوار حضرت آیت‌ الله آشیخ اکبرهاشمی رفسنجانی هستم. مردم عزیز مرا اغلب با دو حادثه و دو روایت می‌شناسند. اول حادثه ترور همسرم در سال ۱۳۵۸ خورشیدی که در نجات معجزه‌وار ایشان صاحب نقش بودم و دوم حوادث تلخ بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری در سال ۱۳۸۸ خورشیدی و صحنه‌ رای دادن در حسینیه جماران که جملاتی از من در رسانه‌ها انتشار یافت و بهانه‌ای برای تخریب همسر و فرزندانم توسط تندروها شد.  

همراهی عفت مرعشی با همسرش در جریان مبارزه های پیش و پس از انقلاب به خوبی در خاطرات هاشمی رفسنجانی نمود دارد، ‌به طوری که او در کتاب خاطراتش بارها در جریان رخدادها و حوادث گوناگون به نقش و نام عفت مرعشی اشاره می‌کند. نخستین عکسی که از عفت مرعشی به صورت رسمی منتشر شده مربوط به ۱۳۶۰ خورشیدی است، زمانی که وی به همراه همسرش که در آن زمان ریاست مجلس را برعهده داشت به کره شمالی رفتند و با کیم ایل سونگ رهبر وقت کره شمالی و پدر بزرگ رهبر فعلی این کشور عکس یادگاری گرفتند.

سید محمد خاتمی و همسرش زهره صادقی

زهره صادقی همسر سیدمحمد خاتمی در ۱۳۲۹ خورشیدی در قم دیده به جهان گشود. مادرش خواهر امام موسی صدر و پدرش حجت‌الاسلام علی اکبر صادقی بود. زهره صادقی اگرچه در خانواده‌ای فرهنگی و سیاسی بزرگ شده اما هیچ وقت به صورت جدی وارد فعالیت‌های سیاسی نشده و ترجیح داده است بیشتر در کارهای اجتماعی و امور خیریه مشارکت داشته باشد.

زهره صادقی در زمان ریاست‌ جمهوری سید محمد خاتمی به اقتضای جایگاهی که داشت در برخی از سفرها همسرش را همراهی می‌کرد.

اعظم‌السادات فراحی همسر محمود احمدی نژاد

همسر محمود احمدی‌نژاد در ۱۳۳۷ خورشیدی در تهران متولد شد. او در دانشگاه علم و صنعت تحصیل کرد، دانشگاهی که زمینه‌ساز ازدواج او با رئیس دولت‌های نهم و دهم شد. آنها در خرداد ۱۳۵۹ خورشیدی با یکدیگر ازدواج کردند. اعظم فراحی هم مانند دیگر همتایان سابق و اسبق خود تعامل چندانی با رسانه‌ها نداشت، گرچه در هشت سال دولت های نهم و دهم در بسیاری از سفرهای داخلی و خارجی همراه با همسرش حضور داشت و در جریان سفرهای استانی از برخی از موسسات خیریه و بهزیستی نیز بازدید می‌کرد.

او در جریان حملات رژیم صهیونیستی به غزه در ۱۳۸۷ خورشیدی نامه‌ای به سوزان مبارک همسر حسنی مبارک در ارتباط با اهمیت رفع حصر غزه، تلاش در راستای کمک به مردم فلسطین و بازکردن گذرگاه رفح جهت جلوگیری از وقوع یک فاجعه‌ انسانی نوشت. نامه‌ای که در سایت ریاست جمهوری منتشر شد. اعظم‌سادات فراحی در آذر ۱۳۸۸ خورشیدی در اجلاس همسران سران جنبش عدم تعهد که در ایتالیا با موضوع  امنیت غذایی و نقش زنان در تلاش جهانی برای مقابله با گرسنگی برگزار شده بودف شرکت و سخنرانی کرد.

وی در جریان این سفر با همسران روسای جمهوری برخی کشورهای شرکت‌کننده در این اجلاس از جمله همسران روسای جمهور سنگال، عراق، پاکستان و… نیز دیدار داشت. او در شانزدهمین اجلاس سران جنبش غیر متعهدها هم که در تابستان ۱۳۹۱خورشیدی در تهران برگزار شد، میزبان همسران برخی از مقامات شرکت‌کننده در این اجلاس بود. اعظم فراحی در ۱۳۹۱ خورشیدی به همراه مرضیه دستجردی وزیر بهداشت اسبق از طرف  خبرگزاری وفا خبرگزاری رسمی فلسطین به عنوان یکی از ۱۰ زن خبرساز کشور در ۱۳۹۰ خورشیدی معرفی شد. در پایان عمر دولت دهم نیز احمدی ‌نژاد به نمایندگی از دیگر اعضای هیات دولت لوح تقدیری را به پاس تلاش‌ها و حمایت‌های فراحی از دولت و رئیس‌جمهوری به وی اهدا کرد.

صاحبه روحانی همسر حسن روحانی

صاحبه روحانی ۱۴ سالش بود که در ۱۳۴۷ خورشیدی به عقد حسن روحانی پسرخاله‌ ۲۰ ساله‌ خویش درآمد. مراسم ازدواج آنها در شهریور ۱۳۴۸ خورشیدی در یک فضای سنتی و مذهبی برگزار کردند. در طول این سال‌ها بیشتر در قالب یک بانوی خانه‌دار نقش ایفا کرده است. اطلاعات چندانی از خانم صاحبه روحانی و فرزندانش در فضای مجازی منتشر نشده است،  به طوری که در برخی از گزارش‌های خبری درباره خانواده‌ حسن روحانی در دوران انتخاب نیز به این موضوع اشاره شده است. او به اقتضای همسر رئیس‌جمهوری بودن در برخی مراسم رسمی حضور پیدا می‌کند. آخرین خبری که درباره صاحبه روحانی در رسانه‌ها منتشر شده، مربوط به عیادت وی از آیت‌الله مهدوی کنی رئیس مجلس خبرگان در بیمارستان بهمن بوده است.

همچنین همواره ازدواج و چگونگی آشنایی دیگر مسئولان و سیاستمداران نظام جمهوری اسلامی با یکدیگر همواره از خبرهای جذاب دنیای سیاست بوده و در نوع خود جالب توجه است.   در ادامه به مرور برخی از آنها می پردازیم.

علی لاریجانی و ازدواج با دختر شهید مطهری

علی لاریجانی در ۲۰ سالگی با دختر شهید مرتضی مطهری به نام فریده که ۱۵ سال داشت ازدواج کرد. علی لاریجانی اکنون به عنوان رئیس مجلس شناخته می شود و یک دهه رئیس سازمان صدا و سیما و پیش از آن وزیر ارشاد اسلامی و پس از آن دبیر شورای عالی امنیت ملی بود. فریده مطهری همسر وی درباره ازدواجشان می گوید ارتباط میان پدرم و همسرم مرید و مرادی بود. به قول پدرم ایشان جوان ۲۰ ساله ای هستند که چونان پیران پختگی لازم را در عرصه سیاست و علم به دست آورده بودند. از همان اوایل زندگی مشترک باتوجه به تلاش و فعالیت همسرم دریافتم که حضور من در منزل کمک بسیار بزرگی در جهت اداره زندگی است.

ازدواج قاضی القضات با دختر آیت‌الله وحید خراسانی

وصلت آیت الله صادق آملی لاریجانی با دختر یکی از مراجع از دیگر ازدواج هایی است که بر اساس سنت پیامبر (ص) و بر پایه ساده زیستی بنا شد.  تنها نام یک فرزند ایشان بنام زهرا رسانه ای شده است و اطلاعاتی از همسر و دیگر فرزندان او  وجود ندارد  آیت‌الله صادق لاریجانی سال ها عهده دار ریاست قوه قضائیه بود و اکنون ریاست تشخیص مصلحت نظام را بر عهده دارد. او همواره ارتباط بسیار خوب و نزدیکی با پدر زن خود داشته است.

آیت الله هاشمی شاهرودی و ازدواج با نوه آیت الله سید محمود حسینی

همسر آیت الله هاشمی شاهرودی دختر آیت الله سیدعلی شاهرودی و نوه مرجع بزرگ شیعه آیت اللَّه سیدمحمود حسینی شاهرودی است. وی در مراحل مختلف زندگی مبارزاتی و دینی آیت اللَّه هاشمی شاهرودی شریک فداکار او بوده و حاصل زندگی مشترک ایشان ١٢ فرزند است  که سه تن از آنها در امورات دفتر آیت الله شاهرودی مشغول به فعالیت هستند. آیت الله هاشمی شاهرودی در عراق ازدواج کرد و در زمره‌ روحانیون سنتی بود.

ازدواج دختران آیت الله هاشمی رفسنجانی با پسران آیت الله لاهوتی

ازدواج فائزه و فاطمه ۲ دختر آیت الله هاشمی رفسنجانی با پسران آیت‌الله لاهوتی از دیگر ازدواج های دوران انقلاب اسلامی به شمار می رفت. هاشمی رفسنجانی و حسن لاهوتی هر ۲ از مبارزان سیاسی با رژیم پهلوی بودند و همین سوابق و مناسبات سبب شد که فرزندان آنها با هم ازدواج کنند. فائزه هاشمی در ۱۶ سالگی همسر حمید لاهوتی شد که حاصل آن پسری به نام حسن و دختری به نام موناست. فائزه هاشمی در ۱۳۷۵ خورشیدی نماینده دوم مردم تهران در مجلس شورای اسلامی شد و به عضویت حزب کارگزاران سازندگی درآمد و همواره به عنوان نماد گرایش لیبرالی پدرش شناخته شد و فاطمه هاشمی نیز به عضویت حزب اعتدال و توسعه درآمد که گرایشی میانه‌ رو در میان محافظه‌کاران ایران را نمایندگی می‌کند. فاطمه هاشمی نیز با سعید لاهوتی دندانپزشک ازدواج کرد. فاطمه هاشمی  فعالیت خود را در ۱۳۷۳ خورشیدی در بنیاد بیماری‌های خاص آغاز کرد. همچنین او ریاست فدراسیون ورزشی بیماران خاصی و ورزش های همگانی را در ۱۳۸۴ خورشیدی بر عهده گرفت.

سید محمدرضا خاتمی و ازدواج با نوه امام خمینی(ره)

سیدمحمدرضا خاتمی در نیمه دهه ۶۰ خورشیدی با زهرا اشراقی نوه امام خمینی ازدواج کرد. زهرا در میان نوه‌های امام راحل شاید یکی از پر سر و صدا ترین آنهاست. حاصل ازدواج او با محمدرضا خاتمی ۲ فرزند به نام های فاطمه و علیرضاست. زهرا اشراقی در عین حال دختر آیت‌الله شهاب‌الدین اشراقی داماد امام خمینی(ره) است که در سال‌های تبعید امام راحل دفتر ایشان را هم اداره می‌کرد و به هنگام نزاع سران حزب جمهوری اسلامی با ابوالحسن بنی‌صدر نخستین رئیس‌جمهوری اسلامی ایران از طرف امام خمینی(ره) به عضویت هیات حکمیت برای حل اختلاف درآمد. آیت‌ الله اشراقی روحانی سنت‌گرا و در عین حال آزادیخواهی شناخته می‌شد که نسبت به گرایش‌های حاکم عصر خود از استقلال رای و نظر برخوردار بود.

وصلت خانواده مقام معظم رهبری با خانواده حداد عادل

ازدواج حجت الاسلام مجتبی خامنه ای فرزند آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری با دختر غلامعلی حدادعادل از مشهورترین ازدواج ها به شمار می رود. دیگر فرزندان رهبر انقلاب نیز با خانواده‌های مذهبی و سیاسی دارای گرایش‌های دیگر ازدواج کرده‌اند. مسعود خامنه‌ای با دختر آیت‌الله خرازی از مدرسان حوزه علمیه قم ازدواج کرده است. مصطفی خامنه‌ای دیگر فرزند رهبر معظم انقلاب نیز با دختر آیت‌الله خوشوقت از روحانیان تهران ازدواج کرده و همچنین دختر دیگر مقام معظم رهبری با فرزند حجت‌الاسلام محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبر انقلاب اسلامی ازدواج کرده است. با مروری بر ازدواج‌های فرزندان مقام معظم رهبری می‌توان گفت که هیچ یک از این ازدواج‌ها نمی‌تواند واجد معنای جناحی یا سیاسی خاصی باشد بلکه همگی آنها در محدوده خانواده‌های مذهبی و سیاسی انقلاب اسلامی رخ داده است.

ازدواج حسن خمینی با دختر آیت‌الله موسوی بجنوردی

حسن خمینی نوه ارشد امام خمینی(ره) با ندا موسوی بجنوردی دختر آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی عضو سابق شورای عالی قضائی و عضو ارشد مجمع روحانیان مبارز ازدواج کرد که حاصل این ازدواج فرزندانی با نام های احمد، نرگس، فرشته و محمدهادی است. حسن خمینی اکنون تولیت مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی و تدریس در حوزه علمیه را بر عهده دارد و در امر تحقیق و پژوهش بسیار فعال است.

آیت الله موسوی بجنوردی در یکی از گفت وگوهای خود با رسانه ای درباره چگونگی ازدواجش می گوید: هشت ماه پس از فوت حاج احمد آقا خانم دکتر فاطمه طباطبایی (والده مکرم حاج سید حسن آقا) و برادرشان دکتر صادق طباطبایی به منزل ما و به کتابخانه‌ام آمدند و خانم طباطبایی گفت: حاج احمد آقا قبل از فوت به من گفت خیلی مایلم دختر آقای بجنوردی را برای حسن آقا بگیرم. ما هم الان آمده‌ایم برای خواستگاری.  من گفتم از جانب خودم مخالفتی ندارم اما از آن افرادی هستم که دختر باید جواب آخر را بدهد. قرار شد حسن آقا شب بعد که برای درس می‌آید زودتر بیاید تا با دخترم جلسه بگذارند که ببیند با هم جور هستند یا نه. من او را به اتاق بردم و خودم بیرون رفتم. وقتی برگشت خیس عرق بود و گفت تا حالا با دختر نامحرم این‌جور صحبت نکرده بودم. گفتم چه شد؟ گفت ما با هم کنار آمدیم. بعد از دخترم هم پرسیدم و گفت بله، عقاید ما با هم یکی است.  یکی دو روز پس از سالگرد فوت احمد آقا در حرم امام، عقد را من و مرحوم آیت الله سلطانی خواندیم. فرماندهان سپاه و خیلی از مسئولان بودند. افرادی از جمله محسن رضایی چون جای احمد آقا خالی بود، گریه می‌کردند. بعد از دو سه روز هم بدون تشریفات و مراسم عروسی دخترم ازدواج کرد.

سید یاسر خمینی و ازدواج با دختر سید محمد صدر

سید یاسر خمینی فرزند میانی از سه پسر سید احمد خمینی و نوه سید روح‌الله خمینی محسوب می شود که با دختر سید محمد صدر فرزند نامزد ائتلاف اصلاح‌طلبان برای مجلس هشتم و معاون کمال خرازی وزیر امور خارجه دولت اصلاحات ازدواج کرده‌ است. یاسر خمینی فرزند دوم سید احمد خمینی همراه همسر و ۲ فرزند خود به نام های روح الله و فاطمه در قم ساکن است و در آنجا به امور حوزوی مشغول است.

ازدواج نوه دختری امام خمینی(ره) با پسر محسن رضایی

حاصل ازدواج زهرا مصطفوی دختر امام خمینی (ره) که با محمود بروجردی ۲ فرزند به نام‌های لیلی و مسیح است که لیلی با یکی از فرزندان آیت الله طباطبایی ازدواج کرده است و او نیز ۲ دختر دارد که یکی از آنها با پسر محسن رضایی ازدواج کرده است. مسیح بروجردی دیگر فرزند زهرا مصطفوی نیز اکنون در قم ساکن و از مدرسان خوشنام حوزه به شمار می‌رود.

ازدواج نعیمه اشراقی نوه امام خمینی(ره) با پسر آیت‌الله طاهری 

نعیمه اشراقی سومین فرزند شهاب الدین اشراقی داماد امام راحل و صدیقه خمینی هفتمین نوه امام خمینی(ره) با سید محمدحسن طاهری پسر آیت الله طاهری اصفهانی امام جمعه سابق اصفهان ازدواج کرده و صاحب ۲ فرزندبه نام حسین و نعیماست. نعمیه اکنون معاون مدیر عامل و عضو هیأت مدیره شرکت مهندسی نفت کیش است.

ازدواج صدیقه خمینی دختر امام خمینی(ره) با آیت الله شهاب الدین اشراقی

ازدواج صدیقه خمینی فرزند سوم امام راحل با آیت الله شهاب الدین اشراقی که در نخستین روزهای انقلاب از همراهان صدیق امام خمینی(ره) محسوب می‌شد، اشاره کرد.

ازدواج ناطق نوری و عباس آخوندی با دختران حجت‌الاسلام رسولی محلاتی‌

حجت‌الاسلام رسولی محلاتی دختران خود را به عقد حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری رئیس مجلس چهارم و پنجم و عباس آخوندی وزیر اسبق مسکن درآورده است. ناطق نوری دارای هشت فرزند است که ۲ پسر به نام‌های مصطفی و مجتبی مشهورترین آنها هستند.

سخن آخر

در پایان باید گفت که بررسی پدیده ازدواج در ایران با مد نظر قرار دادن چگونگی ازدواج در طبقات مختلف جامعه از جمله در میان سیاسیون صرف نظر از نوع و گرایش سیاسی آنها از جذابیت خاصی برخوردار است. شاید بتوان گفت که دلیل و انگیزه اصلی وقوع برخی ازدواج های سیاسی قرار گرفتن در شرایط محیط سیاسی و برخی روابط خانوادگی است که در میان سیاسیون به کرات دیده می شود.

 

 

 

برندپوشی؛ مُهر تاییدی که جوانان روی خود می زنند

تهران- ایرنا- «برند» و «مارک» واژگان پرکاربردی در فرهنگ لغت جوانان امروزی هستند. در پاسخ به چرایی گرایش جوانان به پوشاک خارجی می توان به مواردی چون حمایت ناکافی از تولیدکنندگان، واردات و قاچاق گسترده پوشاک خارجی و کیفیت پایین برخی تولیدات داخل اشاره کرد.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، نقش اساسی پوشاک که در میان مردم گذشته بیشتر حفاظت از بدن در مقابل خطرات احتمالی، گرما و یا سرمای هوا بوده است اکنون کمرنگ شده و در واقع پوشش تبدیل به راهی برای دیده شدن و معیاری برای تعیین شأن اجتماعی افراد شده است. امروزه طراحی و تولید لباس صنعت پر سودی است و بخش قابل توجهی از طرفداران این صنعت را جوانان تشکیل می دهند.

بنابراین مُدگرایی و برند پوشی بخشی از علایق جوانان در سراسر جهان است و البته که جوانان ایرانی هم از این موضوع مستثنی نیستند. صنعت مُد در قرن اخیر پیشرفت های روزافزونی داشته است و در پی تاسیس برخی از شرکت های پیشرو در طراحی و تولید لباس در کشورهای پیشرفته، جریان مُد و برند پوشی به اقصی نقاط جهان صادر شده است‌. با توجه به انتشار گسترده اخبار و اطلاعات در دهه های اخیر، مُد و تِرَند های به روز آن نیز با سرعت بسیاری در جای جای جهان انتقال می یابند. اکنون اینترنت و فضای مجازی به عنوان بستر گسترده تبادل اطلاعات، تازه ترین اخبار دنیای مُد را از آن سوی جهان به اینجا می آورد. حالا اگر گشتی در خیابان های تهران بزنید شاهد تغییراتی فراگیر در نحوه پوشش جوانان خواهید شد، پوششی که کمتر از گذشته رنگ و بوی سادگی یا سنتی بودن در آن دیده می شود. این روزها جوانان لباس هایی بر تن می کنند با نقوش و طراحی مدرن و برچسب برند های مشهور خارجی؛ برچسب هایی که در کمال ناباوری برخی خود و دیگران را با آن مورد قضاوت و تایید قرار می دهند!

برند پوشی، دغدغه ای مهم تر از نان شب

مارک پوشی در بین برخی جوانان ایرانی به یک دغدغه تبدیل شده است. آنها حاضرند مبالغ قابل توجه و هنگفتی را صرف خرید محصولات برندهای خارجی کنند، این در حالی است که در بسیاری موارد می توان نمونه مشابه آن محصولات را میان اجناس داخلی پیدا کرد. این روزها اما به دلیل افزایش نرخ ارز قیمت پوشاک خارجی و برند افزایش چشم گیری داشته اگر چه نمایندگی این برند ها هنوز هم در برخی مراکز خرید پا بر جا هستند و تعداد خریداران اجناس آنها نیز کم نیست.

کفش، کیف و به طور کلی هر نوع پوشاک و آنچه به اکسسوری یا جزئیات سبک پوشش معروف است مانند ساعت و عینک دودی در ردیف محصولاتی هستند که از دیدگاه مارک پوشان می بایست حتماً از برند ها خریداری شود. تجمل گرایی و به اصطلاح معروف چشم و هم چشمی مسئله ای معمول اما قابل تامل در جامعه امروز ما و محرک بسیاری از افرادی است که تمایل به خرید از برندهای معروف دارند. برخی از افراد حتی با وجود درآمد های پایین و سطح متوسط معیشتی فروشگاه های لوکس را به دنبال پوشاک گران قیمت و اشرافی زیر و رو می کنند.

بیراه نیست اگر بگوییم مارک پوشی میان برخی جوانان تبدیل به یک معضل روانی شده است. گفت و گوی ما با تعدادی از دانشجویان یکی از واحدهای دانشگاهی نشان از علاقه وافر آنان به کفش و پوشاک برند دارد. در این گفت و گو مشخص شد که متاسفانه برخی از دانشجویان، افراد را با لباس برند یا غیر برندشان قضاوت می کنند و تعدادی از دانشجویان در رقابت با را تحت فشار می گذارند تا فقط یک جفت کفش یا یک لباس مارک دار داشته باشند.

رقابت با پوشاک برند؛ سخت اما ممکن

نمی توان کیفیت بالا و طراحی زیبای برخی پوشاک مصطلح به برند را انکار کرد با این حال می شود با یکسری اقدامات به رقابت با آنها پرداخت و ضمن بالا بردن کیفیت و زیبایی تولیدات داخلی اقشار مختلف را به استفاده بیشتر از آنها ترغیب کرد. جلوگیری از واردات گسترده پوشاک خارجی یکی دیگر از راه هایی است که در این مسیر می تواند موثر باشد. هجوم اجناس برندهای خارجی به بازار داخل سبب انزوای کالای ایرانی و تولیدکنندگان آنها شده است و اگر چه این اجناس بیشتر در ویترین های مراکز خرید مدرن دیده می شوند اما تب خرید و پوشیدن آنها مختص شهرنشینان نیست و به شهرستان های کوچک نیز نفوذ پیدا کرده است. واردات گسترده پوشاک خارجی در حالی است که تولیدکنندگان پارچه و کارگاه های تولید پوشاک داخلی اکنون با مشکلاتی دست به گریبانند که سرمنشاء آنها نبود حمایت های کافی و استقبال اندک مردم از پوشاک داخلی است تا جایی که برخی تولید کنندگان داخلی با وجود کیفیت بالای محصولشان مجبورند آن را با نام و نشان خارجی عرضه کنند. در این زمینه کوتاهی در فرهنگ سازی صحیح برای حمایت از تولیدات داخلی و حمایت اندک از تولیدکنندگان از یکسو و تنوع و کیفیت به نسبت پایین تر تولیدات داخلی در مقایسه با برخی کالای خارجی از سوی دیگر، چالش هایی است که این وضعیت را رقم زده است؛ چالش هایی که نخستین آن به دولت و واپسینش به تولیدکنندگان باز می گردد.

مُدگرایی، فرصتی برای رونق اقتصاد

صنعت پوشاک بخش مهمی از اقتصاد و تجارت جهانی را تشکیل می دهد، با وجود مشکلات اقتصادی در سراسر جهان روند رشد این صنعت همواره سیر صعودی داشته است. با توجه به اینکه این روزها مُد و پوشاک بیش از پیش مورد توجه افراد قرار گرفته و تبدیل به تجارتی پرسود و فرصتی برای ایجاد اشتغال و درآمدهای سرشار شده است، می توان با به کارگیری سیاست های کارآمد مانند افزایش کیفیت کالاهای تولید داخل، نظارت صحیح بر گمرک و جلوگیری از ورود کالای قاچاق، کاهش موانع تولید، حمایت بیشتر از تولیدکنندگان و ایجاد زیرساخت های نوین صنعت پوشاک، انگیزه هایی هرچند کوچک در تولیدکنندگان داخلی ایجاد کرد تا در نتیجه آن بتوانیم شاهد بازگشت آنها به عرصه اقتصاد و رونق چرخه تولیدات داخلی باشیم و جوانانی را که اکنون قدرت مالی کمتری برای خرید کالای خارجی دارند نیز به استفاده از پوشاک داخلی ترغیب کنیم.

 

 

 

خانه هایی که از دیوارش صدا درمی آید و از آدم هایش هیچ

تهران- ایرنا- کاهش گفت وگو در خانواده ها از مسائلی است که به دلیل جایگاه برجسته این نهاد اجتماعی در رشد و جامعه پذیری افراد، به بررسی و چاره جویی ویژه ای نیاز دارد.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش‌های خبری ایرنا، یکی از مشکلاتی که امروز از جانب برخی صاحب نظران مسائل اجتماعی مطرح می‌شود، کاهش ارتباطات و تعاملات بین افراد در خانواده است. چندی پیش یکی از کارشناسان با اشاره به نتایج تحقیقاتی که در این حوزه انجام شده اعلام داشت: یکی از نشانه‌های کم شدن ارتباط بین اعضای خانواده رسیدن سطح گفت وگو در ۲۴ ساعت به ۱۷ دقیقه است که آمار خطرناکی است.

در باب عوامل موجد این شرایط و پیامدهای آن، نظریات و تحلیل‌هایی از سوی برخی صاحب نظران مطرح شده است؛ نظریه‌هایی که عواملی مختلفی چون گذار از سنت به مدرنیته، توسعه شهرنشینی، ارزش یافتن فردگرایی، گسترش وسایل فناورانه و … را عواملی مهم در تغییر رفتارهای فردی و اجتماعی می‌دانند.

این مسائل و نیز کم بودن مهارت و دانش افراد برای مواجهه با شرایط زندگی نوین، ابزارهای فناوری، آموزش و تربیت کودکان و مباحثی از این دست باعث تشدید اثرات منفی زندگی معاصر در خانواده‌ها شده است.

خانواده به عنوان مهمترین نهاد اجتماعی در زندگی گذشته و حتی امروز نقش مهمی در جامعه پذیری و درونی کردن ارزش‌ها برای افراد دارد، در نتیجه بسیاری از ارزش‌ها و مهارت‌ها در این نهاد یادگیری و درونی می‌شوند؛ مسأله‌ای که کاهش تعامل در خانواده حساسیت‌ها و نگرانی‌هایی را از بابت این نقش و جایگاه در خانواده ایجاد کرده است.

معیشت عاملی مهم در تغییر سبک زندگی است

«مجید صفارنیا» جامعه شناس و استاد دانشگاه در گفت وگو با پژوهشگر ایرنا، مهمترین عامل کاهش گفت وگوی اعضای خانواده را تفاوت سبک زندگی بیان کرد و اظهار داشت: امروز شیوه معیشت مردم فرق کرده است؛ در گذشته مردم درگیر شهرنشینی در سطح گسترده امروز نبودند. پیش از انقلاب عمده جمعیت ایران، روستانشین بودند و بعد از انقلاب این موضوع برعکس شده است؛ به تبع این اوضاع، کسانی که در شهر زندگی می‌کنند، وقتی برای هم ندارند چون سبک زندگی و شیوه معیشتی آنها دگرگون شده است.

وی افزود: در کار کشاورزی که سابق بر این شیوه معیشتی غالب بود، مردم شش ماه سال کار داشتند و شش ماه دوم بیکار بودند و طبیعی است که در این زمان (شش ماه دوم) کم یا زیاد با هم گفتمان داشتند و سبک مراودات تفاوت داشت، در صورتی که امروز چنین چیزی امکان ندارد. امروز آدم‌ها در شهر یک یا دو شغل و بعضاً سه شغل دارند. در نتیجه، این عوامل باعث تغییر سبک ارتباط افراد شده است یعنی از شیوه کشاورزی در روستا، به شیوه خدماتی در شهر چرخشی رخ داده است و افراد درگیر روزمرگی‌های این چنینی شده‌اند. برای مثال کسی که از یک قسمت شهری بزرگ به قسمت دیگر می‌رود، بخشی از روزش گرفته می‌شود و مانند گذشته نیست که حتی جابه جایی ها به سهولت انجام شود. ضمن اینکه به تناسب این مسائل، هزینه‌های زندگی هم بالا رفته است. وقتی زندگی هزینه بالایی دارد، فرد باید دائماً تلاش و کار کند و این هزینه‌ها را پوشش بدهد، در نتیجه زمانی برای ارتباط برقرار کردن باقی نمی‌ماند. بنابراین از نظر من در تحلیل این موضوع، تغییر معیشت مسأله‌ای بسیار مهم است که سایر عوامل را تحت الشعاع خودش قرار داده است و اعضای خانواده درگیر این معیشت شده‌اند. وقتی من و همسرم مجبوریم که ساعاتی طولانی در سرکار و در تلاش برای امرار معاش باشیم چه زمانی برای گفت وگو داریم؟

به گفته صفارنیا، در تحلیل این وضعیت و توصیف این تغییرات، برخی جزئیات دگرگون شده را نیز باید در نظر گرفت مثلاً امروز فرهنگ عوض شده و ما کار بی پول نداریم، در صورتی که در گذشته مفاهیمی مانند: ثواب، بهشت و جهنم، رضای خدا و… مفهوم داشتند؛ مفاهیمی که در فرهنگ امروز رنگ باخته اند. بر این موضوع باید پیشرفت‌های فناورانه و گسترش استفاده از ابزارهای فناوری را باید بیافزاییم. امروز این وسایل ارتباطات و مراودات را تحت تأثیر قرار داده و بیش از پیش افراد را به فضای غیرواقعی و مجازی پیوند زده و گفتمان‌های غیررسمی را قوت بخشیده است. امروز سریال‌ها زبان دوم افراد شده است و افراد به جای صحبت با هم از طریق این گونه نمودها حرف‌هایشان را منتقل می‌کنند.

زبان مشترک؛ گمشده عصر جدید

این جامعه شناس در ادامه و در خصوص عوامل تشدیدکننده فقدان گفت وگو میان اعضای خانواده اظهار داشت: نسل جدید اهل مطالعه نیست و فاقد زبان مشترک گفت وگو است یعنی جامعه این نسل و افراد را برای یک زبان و فهم مشترک، تربیت و آماده نکرده است. نه مدرسه، نه دانشگاه، نه رادیو و نه تلویزیون در معنای رسانه، نه حتی محیط‌های دوستانه و نه هیچیک از نهادهایی که در این عرصه دخیل هستند، افراد را برای این زبان مشترک آماده و دعوت به همگرایی نمی‌کنند. وقتی ما دعوت به همگرایی نشویم، هرکسی به دنبال کار خودش می‌رود. کدام مدرسه و کدام کتاب به شما یاد می‌دهد که باید در مقابل خانوده چه کار کنید؟ این داستان در مقاطع بعدی یعنی راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه هم به همین منوال است. به اصطلاح جامع شناسان نوع جامعه پذیری ما بر این اساس، گریز از خانواده است و نه درو هم جمع کردن افراد آن.

به گفته صفارنیا، زمانی خانواده، محور بود در صورتی که امروز، اقتصاد، محور شده است. وقتی اقتصاد محور شود طبیعی است که همه چیز تحت الشعاع اقتصاد قرار گیرد و خانواده هم دور این محور می چرخد. وقتی اقتصاد هدف و محور باشد، نتیجه این می‌شود که تمام مناسبات اجتماعی که ما در گذشته در مقوله خانواده داشته‌ایم نظیر احترام به بزرگ‌تر مفهومی ندارند. دلیل آن هم این است که مفاهیم سابق محوریت خود را از دست داده‌اند و هرکس به دنبال محوریت اقتصاد و فردیت خودش است. در گذشته، پدر جایگاه دیگری داشت و آن جایگاه حتی در صورت نداشتن قدرت اقتصادی، باز هم پابرجا بود اما امروز اگر این جنبه اقتصادی نباشد پدر هم اهمیتی ندارد. تهی از معنی شدن جایگاه و خالی از ارزش شدن مفاهیم، نتیجه این تغییرات بوده است. بر این اساس جایگاه پدر و مادر و حتی خواهر و برادر ارزش خود را از دست داده‌اند و همه چیز تغییر کرده و محور اصلی پول شده است.

این جامعه شناس سخنانش را اینگونه به پایان رساند: در گذشته اگر پول بود یا نبود، جایگاه والدین به قوت خود باقی بود اما امروز این گونه نیست. در حالی که نسل امروز به لحاظ اقتصادی موفق ترند و خانه و ماشین و رفاه بیشتری دارند اما روابط اجتماعی بهتری ندارند و این تغییرات نتیجه همین تغییر سبک زندگی است. امروز جنبه اقتصادی خانواده بر همه جنبه‌های دیگر یعنی همان ارتباط مؤثر و موفق، تفوق یافته است.

 

 

این دغل دوستان که می بینی

تهران-ایرنا-یکی از عناصر نامطلوب فرهنگی در فرهنگ ایرانی، تملق و چاپلوسی است که به نظر می رسد امروز بیش از پیش از فضای درونی به فضای بیرونی کشیده شده و در شکلی آشکار نمود یافته است.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش‌های خبری، یکی از عناصر فرهنگی در کشور ما چاپلوسی و تملق است، عنصر نامطلوبی که به نظر می‌رسد امروز بیش از گذشته مورد پذیرش قرار گرفته و در نمودهایی بیرونی به چشم می‌خورد. در واقع به نظر می‌رسد این رفتار در گذشته بیشتر مذموم بود و به رغم تمایل درونی بسیاری از افراد برای دریافت اغراق آمیز تمجید و تملق، این رفتار بیشتر در خفا صورت می‌گرفت؛ در حالی که امروز بیشتر به صورتی آشکار شاهد این جنس از رفتارها هستیم.

«رضا صفری شالی» جامعه شناس و هیأت علمی دانشگاه در گفت وگو با پژوهشگر ایرنا در توضیح این مطلب بیان داشت: چاپلوسی از گذشته در فرهنگ ایرانیان بوده است؛ یعنی اگر ما به ادبیات کلاسیک خود مراجعه کنیم (خصوصاً مطالبی که سعدی در گلستان و بوستان آورده)، می‌بینیم که به وفور درباره چاپلوسی صحبت شده؛ در نتیجه این موضوع مختص زمان معاصر نیست. در سریال «شب های برره» (اگر به خاطر بیاورید) یکی از تم های اصلی این سریال (که بر اساس حقایقی ساخته شده بود) که مورد توجه قرار گرفته، چاپلوسی است و نمایش اینکه افراد به چه ترتیب آن دو خان را مورد چاپلوسی و تملق قرار می‌دهند، برجسته گشته است.

«چاپلوسی بخشی از خرده فرهنگ اقوام مختلف ایرانی است که چون کارکرد داشته، دوام آورده است؛ یعنی هرآنچه کارکرد دارد دوام هم دارد». «چاپلوسی بخشی از خرده فرهنگ اقوام مختلف ایرانی است که چون کارکرد داشته، دوام آورده است؛ یعنی هرآنچه کارکرد دارد دوام هم دارد».

در باب دغل دوستان

این استاد دانشگاه در اشاره به کارکردهایی که چاپلوسی برای افراد دارد، بیان داشت: برخی از افراد هستند که زمانی که به جایگاه و موقعیتی می رسند (مثلاً یک جایگاه اقتصادی) چون به لحاظ عزت نفس یا شخصیت، آن کمال و پختگی را که نیاز دارند، ندارند، دوست دارند که از آنها تعریف بی جا شود؛ چرا که رشد و پیشرفت مادی یا پست و مقام آنها به اندازه پیشرفت شخصیت و خصایص معنوی شأن شکل نگرفته است؛ یعنی نیاز دارند که از آنها تعریف و تمجید بیش از حد و در موردشان چاپلوسی شود.

«وقتی افرادی که چاپلوسی می‌کنند پاداش می‌بینند، این رفتار را تکرار می‌کنند؛ قضیه مبادله هومنز (جامعه شناس آمریکایی) هم مبتنی بر تحلیل این نکته است که پاداش موجب تکرار رفتار می‌شود. در واقع فردی که چاپلوسی می‌کند، چون می بیند که کارش راه افتاده یا پاداش مورد نظرش را گرفته است، پس این رفتار را تکرار می‌کند. از طرف دیگر، فردی که از چاپلوسی حمایت می‌کند، کسی است که شاید بخشی از شخصیتش تکامل پیدا نکرده است؛ یعنی به لحاظ موقعیت و جایگاه اقتصادی یا ارتقا مقام، پیشرفت کرده است ولی به لحاظ شخصیت و عزت نفس تکامل پیدا نکرده؛ این آدم‌ها دنبال ادم هایی هستند که تعریف و تمجید بیش از حد از آنها کنند. پس این رابطه‌ای دو طرفه است؛ یعنی هم کسی که چاپلوسی می‌کند و هم کسی که مورد ستایش قرار می‌گیرد، هردو خواهان این رفتار هستند».

بخش دولتی مستعد چاپلوسی

این استاد دانشگاه در ادامه خاطر نشان کرد: اگر سوال کنید مشکل از کجاست، به شما خواهم گفت که مشکل از سلامت اجتماعی است؛ یعنی ما در بسیاری از موارد افرادی را که ذینفع یا مناسب جایگاه‌هایی نیستند، در برخی از پست‌ها و موقعیت‌ها قرار می‌دهیم، در حالی که آن فرد دائماً شک دارد که واقعاً این پست حق وی بوده است یا خیر. پس از آن از طریق تعریف و تمجیدهای بیش از حد و بی جایی که دیگران برایش می‌کنند (یا به اصطلاح چاپلوسی وی را می‌کنند) آن فرد کم کم به خود می قبولاند که این پست حق من است و من شایسته آن هستم. در نتیجه افرادی که ایشان را مورد ستایش قرار می‌دهند، حمایت می‌کند، پاداش می‌دهد (یا به صورت نقدی یا به صورت تأیید کردن)، کارشان را راه می‌اندازد تا رفتارشان را تکرار کنند. در نتیجه چاپلوسی به واسطه کارکردی که دارد دوام دارد.

«مساله این است که زمانی که سلامت اجتماعی در جامعه وجود نداشته باشد (جامعه مانند بدن است و باید سلامت باشد تا درست کار کند) انتخاب‌ها و انتصاب‌ها گاهاً بر اساس شایسته سالاری صورت نمی‌گیرد و افراد مستحق برخی از جایگاه‌ها نیستند و اینها همان کسانی هستند که این فرهنگ چاپلوسی را ترویج می‌دهند چرا که از موقعیت و نیاز آنها حمایت می‌کند زمانی که سلامت اجتماعی در جامعه وجود نداشته باشد (جامعه مانند بدن است و باید سلامت باشد تا درست کار کند) انتخاب‌ها و انتصاب‌ها گاهی بر اساس شایسته سالاری صورت نمی‌گیرد و افراد مستحق برخی از جایگاه‌ها نیستند و اینها همان کسانی هستند که این فرهنگ چاپلوسی را ترویج می‌دهند چرا که از موقعیت و نیاز آنها حمایت می کند».

وی افزود: چرا در بخش خصوصی خیلی شاهد چاپلوسی نیستیم؟ اگر یک دفتر خصوصی داشته باشید آبدارچی شما هرچقدر که چاپلوسی کند، اتفاقی نمی‌افتد چرا که شما می‌دانید که تمام حق و حقوقی که باید بدهید را باید از جیب خودتان بدهید؛ اما این رفتار در فرهنگ و ادارات دولتی بسیار زیاد رواج دارد چون کسی که چاپلوسی می‌کند و کسی که مورد چاپلوسی قرار می‌گیرد، اگر چیزی این وسط (پست، هدیه، پاداش یا حتی نیم نگاهی) رد و بدل می‌شود از امکانات بیت المال بخشیده می‌شود، نه از امکانات شخصی؛ در نتیجه این مساله در بخش دولتی نمود و وفور بیشتری دارد.

معاصر اما تاریخی

صفری شالی در ادامه و ضمن توصیف تاریخی این پدیده تصریح کرد: ادبیات ما نشان از حضور قدیمی این مساله دارد، مصداق جمله «مگسانند گرد شیرینی» یا بسیار ضرب المثل‌های فراوان دیگر در ادبیات ما نشان می‌دهد که این مساله، مسأله‌ای تاریخی است و در هر مرحله‌ای از جامعه، همواره عده‌ای بوده‌اند که اینگونه رفتار یا این رفتار را تأیید می کرده‌اند.

«جامعه ما همواره به این شکل بوده است که همواره عده‌ای آمده‌اند قدرت را در دست گرفته‌اند و گروه دیگری را کنار زده‌اند. گروهی که قدرت را در دست می‌گیرند، عمل چاپلوسی بخشی از مشروعیت بخشی به قدرت آنان را هم برایشان فراهم می‌کند. این نکته را در بسیاری از متن‌ها، کتاب‌ها و سفرنامه‌هایی که حتی بزرگان ادب ما نوشته‌اند، می‌بینید که نوشته‌ها و کتاب‌هایشان را تقدیم کرده‌اند به شاهان زمان خودشان. چرا تقدیم کرده‌اند؟ دلیلش نوعی از چاپلوسی است یعنی چاپلوسی صرفاً در بین لمپن ها نیست.

وی افزود: البته یک بخشی از این کار با این عنوان توجیه می‌شود که مثلاً دیوان خود را تقدیم شاه «سلطان مسعود غزنوی» کرده‌ایم که حفظ شود و در تاریخ بماند. بله یک بخشی این هست ولی بخشی هم چاپلوسی است. چون چاپلوسی در اشکال مختلف وجود داشته است؛ از طرف دیگر چون قدرت در کشور ما دائماً در حال تغییر بوده و هر ۷۰ یا ۸۰ سال یک قدرت جدید روی کار می آمده است، این آدم‌ها برای مشروعیت بخشی به قدرت خود نیاز به چاپلوسی داشته‌اند، در نتیجه از افراد چاپلوس حمایت می کرده‌اند.

تقابل با شایسته سالاری

این جامعه شناس در پاسخ به این سوال که آیا می‌توان استمرار این موضوع در زمان معاصر را در تقابل با شایسته سالاری دید، خاطر نشان کرد: بله چون اگر فردی تمام جنبه‌های موقعیتی و شخصیتی اش به موازات هم رشد کرده باشند و پس از آن یک پستی را تصاحب کند، نیاز به چاپلوسی ندارد. فردی نیاز به این کار دارد که تمام ابعاد شخصیتی و اجتماعی و تخصصی و اقتصادی اش، متناسب هم رشد پیدا نکرده باشد. در نتیجه برای پوشاندن خلاءهای خودش از چاپلوسان حمایت می‌کند.

«در باب چاره اندیشی برای این مساله به لحاظ فرهنگی باید شایسته سالاری وجود داشته باشد؛ یکی از مؤثرترین مکان‌ها برای یاددهی و اجرای رفتار درست، نهاد آموزش و پرورش است؛ در نتیجه ما باید در فرایند جامعه پذیری آموزش بدهیم و بچه‌ها این را در مدارس یاد بگیرند که کسی که تلاش می‌کند، مستحق پاداش است و کسی که تلاش نمی‌کند، مستحق پاداش نیست».

وی افزود: از طرف دیگر وقتی در نهادهای عمومی و در سازمان‌های ما عدالت در معنای کامل خودش رعایت بشود، معمولاً چاپلوسی رنگ می بازد. ما می‌گوئیم «نابرده رنج، گنج مسیر نمی شود» ولی چاپلوسی می‌خواهد ره صد ساله (یا دهساله و پنج ساله) را یک شبه طی کند و ما باید این گونه طرز فکر و رفتارها را در جامعه طرد کنیم وقتی در نهادهای عمومی و در سازمان‌های ما عدالت در معنای کامل خودش رعایت بشود، معمولاً چاپلوسی رنگ می بازد. ما می‌گوئیم «نابرده رنج، گنج مسیر نمی شود» ولی چاپلوسی می‌خواهد ره صد ساله (یا دهساله و پنج ساله) را یک شبه طی کند و ما باید این گونه طرز فکر و رفتارها را در جامعه طرد کنیم.

«به عنوان مثال: وقتی پلیس ما رشوه بگیرد، باعث می‌شود تا حق را احقاق نکند و زمانی ما در جامعه می‌توانیم حق را به درستی احقاق کنیم که پلیس (مانند راهنمایی و رانندگی) ما رشوه نگرفته باشد و این رفتار حذف شده باشد. در نتیجه عدالت نقش اول را در تقویت شایسته سالاری دارد و افرادی که متناسب هر شغل هستند (چه به لحاظ تحصیلات و چه تخصص) و می‌توانند با اشکال مختلفی مشاغل را بگیرند چون عزت نفس و توان مدیریتی پست‌ها را دارند، نیازی به چاپلوسی ندارند؛ افراد کوته که مناصب عالی را می‌گیرند نیاز به چاپلوسی دارند».

 

 

 

 

 

مصرف؛ رفع نیاز یا تظاهر

تهران- ایرنا- مصرف در دنیای مدرن تنها برای رفع نیازها نیست بلکه مصرف به راهی برای نشان دادن میزان ثروت و کسب منزلت اجتماعی، تشخص و احترام تبدیل شده است.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، میلیون ها انسان در این کره ی خاکی، شبانه روز گرفتار روزمرگی های خود هستند؛ جایی که قرار بود آرامش ساز زندگی باشد، اینک نگاه انسان ها محصور در تنگناهای دنیای نو با فناوری های شگفت آور است.

بررسی این مساله گویای آن است که عمده مشکل ما از آن‌جایی شروع می‌شود که دوست داریم شبیه به دیگران شویم. اگر در همسایگی و دوستی ما کسی به نظرمان خوشبخت به نظر می‌آید و از قضا زندگی مجللی هم دارد، گمان می‌کنیم با شبیه شدن به آن، ما هم خوشبخت می‌شویم و در وهله‌ی اول ظاهر زندگی خود را شبیه به او می‌کنیم. اینجا است که مصرف گرایی وارد زندگی افراد شده و یکی از جلوه های ویژه و اصلی زندگی مدرن و روند مدرنیزاسیون است.

امروزه مصرف گرایی جغرافیای گسترده ای را در بر می گیرد و مرز و محدوه نمی شناسد. از نقاط دورافتاده تا پیشرفته ترین مناطق جهان، با این مساله دست به گریبان هستند. به عبارتی دیگر مصرف گرایی مساله ای بین المللی است که بیشتر کشورهای جهان را گرفتار کرده است.

در این میان شرکت های چندملیتی، فضای مجازی اینترنت و تبلیغات ماهواره ای مرزها را در هم شکسته و مصرف گرایی را به امری رایج تبدیل کرده است.

در واقع مصرف گرایی همچون افیونی آدمی را مفتون خود ساخته است. همانگونه که «فردریک جیمسون» منتقد و نظریه‌پرداز آمریکایی، مصرف گرایی را همچون یک افیون تلقی می کند و معتقد است آدم مصرف گرا هر روز به دنبال این است که چه چیزی جدید آمده و چه چیزهایی را باید بخرد و چه چیزهایی را دور بریزد.

**مصرف از نمادگرایی تا تظاهرگرایی

همچنین «ژان بودریار» در کتاب «نظام اشیاء» بیان میکند که مصرف به تنهایی ارضای یک دسته از نیازهای زیستی نیست، بلکه متضمن نشانه ها و نمادها است. او معتقد است مصرف را باید به عنوان روندی تلقی کرد که در آن خریدار یک قلم کالا از طریق به نمایش گذاشتن کالاهای خریداری شده، به طور فعالی مشغول تلاش برای خلق و حفظ یک حس هویت است؛ به عبارتی دیگر مردم حس هویت چه کسی بودن را، از طریق آنچه مصرف میکنند، تولید می کنند.

«تورستن وبلن» جامعه شناس آمریکایی نیز در کتاب «طبقه تن آسا»، مصرف را راهی برای نشان دادن میزان ثروت و کسب منزلت اجتماعی، تشخص و احترام می داند و از مفهوم مصرف تظاهری به عنوان مصرفی یاد می کند که نه برای برآوردن نیازهای مادی و زیستی، بلکه صرفاً برای کسب احترام و منزلت بیشتر و شباهت بیشتر به طبقات بالادست و در جوامع مدرن و شهری صورت می گیرد.

**مصرف گرایی؛ حرکت از جامعه تولیدی به جامعه مصرفی

مصرف‌گرایی اصالت دادن به مصرف و هدف قراردادن رفاه و دارایی‌های مادی است. برخی مصرف‌گرایی را به معنای برابر دانستن خوشبختی شخصی با خرید دارایی های مادی و مصرف گرفته اند. مصرف گرایی با تغییر اندیشه مردم درباره مصرف پدید می آید. با توجه به اینکه توان خرید و درآمد افراد جامعه متفاوت است، مصرف گرایی باعث شکاف طبقاتی می شود.

در پروسه مصرف‌گرایی، دنیای غرب از اخلاق تولیدی به اخلاق مصرف روی آورد. در نتیجه غرب از جامعه تولیدی به جامعه مصرفی تبدیل، و اصل در جامعه، حداکثرسازی مصرف و لذت‌گرایی شد. بعد از غرب، کشورهای توسعه نیافته نیز بر اثر تبلیغات و عوامل دیگر به جامعه مصرفی تبدیل شدند. در راستای حرکت جامعه به سمت جامعه مصرفی، از تأسیس فروشگاه‌های بزرگ و زنجیره‌ای جهت ورود و ظهور کالاهای مصرفی ارزان قیمت در حجم فراوان استفاده شد.

نکته مهمی که در زمینه تمایز میان جامعه مصرفی با جامعه پیش از آن مطرح می شود، این است که در جامعه پیشامصرف گرایی کالاهای فراوان ویژه طبقه ثروتمندان و مرفه بود اما در جامعه مصرفی، مصرف این کالاها برای مردم عادی نیز رواج یافت.

**پیامدهای مصرف گرایی

مصرف‌گرایی پیامدهای مخربی بر پیکره جامعه وارد می‌سازد و عوارضی همچون به تعویق انداختن توسعه، ایجاد و افزایش گسست و شکاف طبقاتی، احساس محرومیت، تبدیل ثروت و مصرف به ارزش های برتر در جامعه و گسترش رفتارهای متظاهرانه و دوگانگی در جامعه، ایجاد می کند.

**چه باید کرد؟

توجه به این نکته ضروری است که مصرف‌گرایی در بستر جامعه و فرهنگ عمومی شکل می‌گیرد و نمی توان آن را تنها به عوامل اقتصادی فروکاست. در واقع عوامل غیراقتصادی دررشد و گسترش مصرف گرایی دخیل هستند. با ورود به عصر اطلاعات و فناوری های نوین ارتباطی مصرف گرایی نیز دچار تحول شد و روند صعودی به خود گرفت.

بنابر این به نظر می رسد رفع مساله مصرف‌گرایی، امری فرهنگی بوده و منوط به برنامه ریزی و فرهنگسازی مشخص و کاربردی است. بر این اساس در مقابله با آن باید از شتابزدگی در اقدامات پرهیز کرد و با تکیه بر سیاست‌ها و برنامه‌ریزی اثربخش، فرهنگ‌سازی و بهره‌گیری از الگوهای علمی تغییر نگرش و رفتار و ایجاد هماهنگی بین دستگاه‌ها و بخش‌های مختلف بهره برد.

در واقع برای تغییر سبک زندگی مبتنی بر مصرف گرایی، باید در سطوح فردی، خانوادگی، اجتماعی و حاکمیتی اقدامات مناسبی را انجام داد. به باور بیشتر صاحبنظران و تحلیلگران تغییر در سبک زندگی نیازمند فرایندها و برنامه های بلند مدت است و نمی توان با راهکارهای مقطعی مساله مصرف گرایی را برطرف کرد.

 

 

 

 

جراحی زیبایی، حراجی خودباوری

تهران- ایرنا- تعداد مراجعان به کلینیک‌های انجام جراحی زیبایی در سال‌های اخیر رشد فزاینده ای داشته و از دلایل این وضعیت می‌توان به سندروم خود زشت انگاری، فقدان اعتماد به نفس، تلاش برای دیده شدن و کسب جایگاه اجتماعی و نیز سطح پایین سواد سلامت در جامعه، اشاره کرد.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش‌های خبری ایرنا، درصد گرایش افراد و به ویژه جوان ترها به تغییر در ظاهر خود به وسیله عمل زیبایی روز به روز در حال افزایش است. عمل زیبایی یکی از انواع جراحی پلاستیک است که از گذشته، کم و بیش توسط پزشکان متخصص انجام می شده، البته در ابتدا هدف از انجام چنین عمل‌هایی رفع ایرادهای اساسی در چهره یا بدن افراد متقاضی یا ترمیم نواقص ایجاد شده در ظاهر افراد بر اثر حوادثی چون سوختگی بوده است‌. در جوامع امروزی زیبایی و معیارهای تعیین کننده آن به نسبت سال‌های گذشته تغییرات چشم گیری داشته است. اگر چه نمی‌توانیم میل ذاتی انسان به زیبایی را انکار کنیم اما این گرایش ذاتی را نیز نمی‌توان توجیه مناسبی برای تعداد بی شمار عمل‌های زیبایی دانست. در همین حال، بر خلاف تصورات رایج، ایران رکورد دار تعداد عمل‌های زیبایی در جهان نیست و بر اساس تازه‌ترین گزارش انجمن بین المللی جراحی پلاستیک (ISAPS)، سه کشور آمریکا، برزیل و کره جنوبی پیشتازان این عرصه هستند، هر چند نام ایران نیز در ردیف ده کشور صدرنشین این جدول دیده می‌شود.

«خود زشت انگاری»؛ اختلالی به سود کلینیک‌های زیبایی

همه انسان‌ها ممکن است در طول زندگی نواقص ظاهری را تجربه کرده باشند. فرقی نمی‌کند ایرادات ظاهری چقدر به چشم می آیند. خود زشت انگاری اختلالی است که کوچک‌ترین نواقص را در دید بیماران بزرگ نمایی می‌کند. این اختلال روانی افراد مبتلا را ساعت‌ها جلوی آینه نگه می‌دارد بطوریکه آنان روزانه چندین ساعت به نواقص ظاهری خود می‌اندیشند و رنج می‌برند. این افراد همواره از ترس مورد قضاوت قرار گرفتن، مشکلات ظاهری خود را از دید سایرین پنهان می‌کنند و در بسیاری از موارد برای حذف همیشگی آنها به جراحی زیبایی روی می‌آورند. هر چند عمل زیبایی از آن جهت که می‌تواند چهره و یا اندام را به ایده آل های ذهنی افراد نزدیک سازد و آنها را از معضلی که موجب ناراحتی شأن می‌شود تا حدی رهایی بخشد، اما افراط در تغییرات چهره یا بدن به وسیله عمل جراحی می‌تواند سبب عوارض جبران ناپذیری شود که افراد پیش از رفتن زیر تیغ جراحی از آنها بی خبرند. کما اینکه بسیاری از کسانی که به هر دلیل تن به عمل‌های زیبایی داده اند از نتایج به دست آمده ابراز نارضایتی می‌کنند و تمایل دارند به حالت طبیعی و اولیه خود بازگردند. همچنین از آنجایی که ریشه سندروم خود زشت انگاری در ایرادهای بزرگ یا کوچک ظاهری نیست، بلکه در نوعی اختلال روانی است، بهبود نواقصی که افراد فکر می‌کنند در صورت یا بدنشان وجود دارد به وسیله جراحی نمی‌تواند موجب احساس خرسندی و رضایت در این بیماران شود. نتیجه آنکه ممکن است بعضی از آنها به امید دستیابی به ظاهری زیبا و بی نقص و یا احساس رضایت درونی تصمیم بگیرند چندین عمل جراحی دیگر را هم امتحان کنند. در این میان تعداد کلینیک‌های زیبایی همواره رو به افزایش است؛ کلینیک‌هایی که برخی از آنها در سال‌های گذشته به علت انجام تخلفات و یا فعالیت غیر قانونی پلمپ شده اند؛ کلینیک‌هایی که در بازار داغ و متلاطم عمل‌های زیبایی، این روزها درآمدهای میلیونی نصیبشان می‌شود.

تبلیغات رسانه‌ای اعتماد به نفس را پایین می‌آورد

هر چند اعتماد به نفس، ریشه در باورهایی دارد که فرد در نتیجه تجربه‌های گذشته به آن می‌رسد اما عوامل محیطی نیز می‌توانند در افزایش یا کاهش اعتماد به نفس مؤثر باشند. از اینرو، تبلیغات گسترده رسانه‌ای و از جمله آن فضای مجازی می‌تواند احساس زشت بودن را در مخاطبان القا کند و در نتیجه اعتماد به نفس فرد را پایین آورد. این روزها در صفحات مجازی، روزنامه‌ها و مجلات تبلیغات انواع عمل زیبایی به چشم می‌خورد؛ عمل‌هایی که نام بعضی از آنها مانند عمل بینی، تزریق ژل و بوتاکس‌، زاویه سازی فک و پیکرتراشی ممکن است به گوش آشنا باشد و تعدادی از آنها در دسته عمل‌های زیبایی غیر متعارف جای می‌گیرند. به طور مثال عمل چشم گربه‌ای، تغییر فرم گوش یا همان عمل گوش الاغی!، کاشت نگین در چشم و یا تغییر دائمی رنگ چشم از جمله عمل‌های زیبایی هستند که کمتر شناخته شده اند. اگر چه بعید به نظر می‌رسد جراحی‌های غیرمتعارف متقاضی چندانی داشته باشد اما واقعیت این است که بعضی از مراجعین کلینیک‌های زیبایی خواهان انجام آن هستند.. بسیاری از تبلیغ کنندگان خدمات زیبایی مجوز قانونی برای ارائه تبلیغات ندارند ولی توانسته اند تعدادی از افراد و به خصوص جوانانی را که در نتیجه این دست تبلیغات دچار کمبود اعتماد به نفس شده اند تا اتاق جراحی کلینیک‌های خود بکشانند. آنها با وعده زیباتر شدن با کمترین هزینه مراجعین خود را قانع می‌کنند تا خودشان را به تیغ جراحی بسپارند. جدا از اینکه بسیاری از افراد پس از انجام عمل زیبایی تغییری در حالت روحی و سطح اعتماد به نفس خود احساس نمی‌کنند، ممکن است با چالش‌های تازه ای نیز رو به رو شوند. درصد بالای نارضایتی از عمل‌های زیبایی، عوارض پیش بینی نشده مانند آسم، سینوزیت، تنگی نفس و نیز آسیب‌های جدی به سلامت و حتی زیبایی فرد نشان دهنده این است که عمل زیبایی نمی‌تواند انتخاب مناسبی برای افزایش اعتماد به نفس در افراد باشد. بنابراین همانطور که کارشناسان و برخی مسؤولان می‌گویند، سطح سواد سلامت مردم در حوزه عمل زیبایی بسیار پایین است، از اینرو لازم است عوارض جدی و غیر قابل جبران برخی جراحی‌های زیبایی به ویژه در کلینیک‌های غیر معتبر و توسط پزشکانی که تخصصی در انجام جراحی زیبایی ندارند به مردم اطلاع رسانی شود و دانش جامعه در زمینه این موضوع حیاتی ارتقا یابد.

 

 

 

خرافه؛ مذموم اما متداول

تهران-ایرنا-بررسی علل افزایش رجوع مردم به مباحثی چون فال، رمل و… علاوه بر تفسیر چرایی گسترش چنین معضلاتی در اجتماع، می تواند معیاری برای سنجش فاصله گرفتن یک جامعه از سلامت روانی خویش باشد.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، درآمدزایی  قشر فالگیر و رمال از  آدم ها زمانی رقم می خورد که این افراد کمتر نقش خود را در اثرگذاری بر زندگی شان باور داشته و به دنبال تعیین تکلیف زندگی خویش با توسل به عوامل ماورا طبیعی باشند، مساله ای که امروزه متاسفانه فراگیر شده است.

آنچه باعث افزایش نگرانی صاحب نظران از باب شیوع این رفتار از جانب قشرهای تحصیل کرده، طبقات متوسط و بالا است. به گفته برخی کارشناسان عوامل ایجاد کننده ای نظیر: شرایط بحرانی اجتماعی، ناامیدی و تشویش، باعث سوق دادن مردم به رفتاهاریی غیر منطقی از این دست می شود؛ از سوی دیگر کاهش قدرت درک و اراده فردی و شیوع نوعی تقدیرگرایی، از جمله نتایج منفی رفتاری در آدم هایی است که به چنین شیوه هایی به سان راه حلی برای حل مشکلات، خواسته ها و نیازهای فردی و اجتماعی شان نگاه می کنند.

به عقیده برخی از کارشناسان با افزایش مولفه های منفی اجتماعی همچون ناامیدی، بحران و تشویش، اقبال نسبت به چنین رفتارهایی نیز افزایش یافته و این مساله می تواند به عنوان شاخصی از عدم صلاحیت مسوولان یک جامعه در برقراری ثبات و سلامت مورد سنجش قرار گیرد.

آنچه در ادامه می آید یادداشتی از «جبار رحمانی» انسان شناس و استاد دانشگاه در باب تحلیل چرایی پدیده خرافه گرایی و رفتارهایی چون گرفتن فال و امثالهم در جامعه و افزایش میزان مراجعه مردم به این دست از پدیده ها است.

شاید در وهله نخست این موضوع برای ما شبیه به یک خرافه و امر غیر عقلانی به نظر برسد اما میزان رجوع مردم به این پدیده و گستردگی شیوع آن در ایران نشان می دهد، دلالت ها و ابعاد عمیق تری در مورد این موضوع وجود دارد. هرچند ممکن است که عموم افراد در احوال و شرایط عادی رجوع به فالگیر، رمال و دعانویس را غیرعاقلانه و مذموم بدانند و حتی مدعی شوند که تا به حال به این افراد رجوع نکرده اند و این کار را مسخره بدانند؛ اما به نظر می رسد اگر در شرایط زمانی و مکانی و در بستر اجتماعی خاص قرار بگیریم، اکثریت مردم دست به شیوه های خاص کمک گرفتن از نیروهای ماورایی جهت حل مشکل خود بزنند. به نظر می رسد اگر در شرایط زمانی و مکانی و در بستر اجتماعی خاص قرار بگیریم، اکثریت مردم دست به شیوه های خاص کمک گرفتن از نیروهای ماورایی جهت حل مشکل خود بزنند.

مساله اصلی آن است که آدم ها کی و کجا به سراغ فال / جادو / طلسم و… می روند؛ زمانی که امور به طرز عادی و معقول قابل حل و رفع نیست و روال امور تحت تاثیر شرایطی است که از کنترل عادی و عقلانی ما خارج باشند و حتی نیروهای دنیوی، مادی و انسانی نیز قادر به حل مشکل نباشند. در چنین شرایطی آدم ها به سراغ نیروهای ماورایی می روند. نیروهایی که فراتر از ما هستند و قدرت بیشتری در مداخله و حل امور دارند.

این کار می تواند در دو صورت رخ دهد: در مواقع اضطراری و بحرانی (یک بیمار رو به مرگ، یک بحران بزرگ در زندگی و…) که فرد دست به نذر و دعا بر می دارد؛ و در مواقع عادی و بواسطه نیتی که دارند و می خواهند ترتیب امور را به نحو مطلوب دستکاری کنند؛ در این حالت ها آدم ها دست به دامان نیروهایی ماورایی می شوند تا امور را به نفع خود و به دست آنها تغییر دهد؛ دستکاری ای که بسته به نیت، می تواند اثری ایجابی داشته یا مانع شکل گیری یک اتفاق شود.

در این حالت نیز نیت ما می تواند خیر باشد؛ مثلاً نذر می کنیم برای: سلامتی، شفا گرفتن، سرگرفتن ازدواج، فرزنددار شدن و… یا نیت می تواند شوم و منفی باشد؛ مثل قطع یک رابطه، دردسر ساختن برای افراد خاص و برای اینکه بلایی سرشان بیاید؛ و در حالت سوم هم ما از این نیروها برای دیدن آینده و پیش بینی آن استفاده می کنیم و به این منظور و در این مواقع به سمت فال و رمل و…. می رویم.

اما مساله این است که در همه این حالت ها (رفع یک بحران، تغییر شرایط موجود، دیدن آینده و …) ما با شرایطی مواجه هستیم که از کنترل و اختیار روزمره، عادی و عقلانی ما خارج است. حال اگر میزان رجوع مردم به این موارد از حدی بیشتر شود، نشان می دهد آدم ها بیشتر تمایل دارند از طریق نیروهای ماواریی در قالب نذر، دعا، طلسم و تعویذ و… مسائل و شرایط را کنترل کنند.

در این شرایط رجوع به رمل، فال و جادو و طلسم بیش از هرچیزی نوعی استراتژی مداخله، کنترل و مهار شرایط زندگی است. استراتژی ای که ناشی از زندگی آشفته است. این آشفتگی می تواند ناشی از شرایط عینی و بحران های واقعی در زندگی مردم یا ناشی از نارضایتی های ذهنی و روانی عمیق و گسترده آنها باشد. در این شرایط رجوع به رمل، فال و جادو و طلسم بیش از هرچیزی نوعی استراتژی مداخله، کنترل و مهار شرایط زندگی است. استراتژی ای که ناشی از زندگی آشفته است. این آشفتگی می تواند ناشی از شرایط عینی و بحران های واقعی در زندگی مردم یا ناشی از نارضایتی های ذهنی و روانی عمیق و گسترده آنها باشد.

در هر حالت آدم ها در این نوع مواجهه و مراجعه، زندگی را آشفته و بحرانی می بینند اما بحرانی که به طور عادی و عقلانی قابل حل و رفع نیست؛ لذا نیازمند نیروهای جادویی و ماورایی هستند.

نکته اصلی آن است که منطق همه اینها یکسان و مشابه است؛ اما در جامعه ما برخی موارد مشروع و مقبول است و نهادهای مستقر دین و فرهنگ آنها را می پذیرند (نذر، استخاره، تعویذ و…) و گاه مواردی نامشروع و نامقبول و مورد سرکوب هستند (طلسم و سایر موارد جادویی) و البته همه اینها در کنه خود مشابه هستند.

به هرحال در هیچ جامعه ای نمی توان منکر وجود این مباحث شد، چون اصولاً بخشی از زندگی مردم و ذهن انسانی متمایل به امور ماورایی و فراانسانی است که می تواند نیت خیر یا شر (شوم) در پس خود داشته باشد. وجود فال و سایر اشکال جادویی بیانگر وضعیت ذهن انسانی در شرایط واقعی و زندگی مردم است؛ لذا نمی توان با معیارهای عقلانی این موضوع را تخریب کرد، بلکه مساله اصلی آن است که رواج این مقولات ناشی از زندگی بحران زده، آشفته و نابسامان است.

لذا تحقیر مردم به جهت رجوع به این موضوعات نوعی فرار از واقعیت است. مسوولان به سبب کوتاهی در زندگی اجتماعی در نهایت مردم را به واسطه کارهای غیرعقلانی سرکوب می کنند؛ این در حالی است که هرچه فال و رمل و جادو بیشتر باشد، مسووولان خطاکارترند و کوتاهی بیشتری را مرتکب شده اند. چون گسترده شدن فال، جادو و… نشانه زندگی نابسامان تر و این به معنای حکمرانی ناکارآمد و کوتاهی ها وکاستی های بسیار است.

 

 

 

 

رنج کودکان زنان زندانی به بهای داشتن مهر مادری

تهران- ایرنا- کودکانی که مادران آنها محکوم به زندان هستند مجبورند بهترین سال های عمر خود را در زندان به جرم های ناکرده سپری کنند تا رنج زندان را به بهای داشتن مهری مادری بپردازند؛ اتفاقی که زمینه ساز مشکلات بعدی می شود و این افراد را دچار سرخوردگی و انحراف می کند.

نمی دانم چه کنم. از یک طرف می‌خواهم باز هم جگرگوشه‌ام کنارم باشد. اما نمی‌خواهم در چنین محیطی باشد و پاسوز من شود. دخترم از روزی که به دنیا آمده، به جز زنان بند کسی را ندیده است. مثل هم‌سن و سال‌هایش نیست. حتی تا به حال پارک نرفته. دنیایش همین دیوارها و میله‌هاست.  این‌ها گفته‌های زهرا مادری زندانی است که هنوز باید پنج سال دیگر در زندان روزگار سپری کند.

گسترش آسیب‌های اجتماعی در سال های اخیر باعث شده تا آمار زندانیان زن افزایش چشمگیری پیدا کند؛ مسئله ای که با توجه به نقش زنان در جامعه به ویژه در خانواده، پیامدهای منفی اجتماعی بسیاری را به دنبال دارد زیرا مادرانی که در زندان به‌سر می‌برند کودکان آنها به‌صورت ناخواسته با بسیاری از جرائم در زندان آشنا می‌شوند که این خود می‌تواند در آینده برای آنها مشکل‌ ساز شود.

کودکانی که زندان، تاثیر منفی و ویرانگری بر روی آنها می‌گذارد و حیات عاطفی، فکری، اجتماعی و روانی آنان را با مشکل مواجه می‌سازد. در واقع زندان تنها به عنوان مجازات و اعمال کنترل بر فرد قانون شکن نیست بلکه برچسب زندانی بودن علاوه بر فرد زندانی بر اعضای خانواده و نزدیکان وی نیز تاثیر روانی می‌گذارد و این بار روانی در ارتباط با کودکان بیشتر و پیچیده تر است.

اگرچه از نیازهای اولیه کودک، زندگی در کنار والدین خود محسوب می شود اما این نیاز برای کودکی که پدر یا مادرش در زندان به سر می‌برد، برآورده نمی‌شود و از نظر عاطفی و شخصیتی از این جنبه آسیب پذیر است و اگر هم بتواند در کنار والدین زندگی کند، تبعات به مراتب بدتری برای او به بار خواهد آمد اما به دلیل لزوم زندگی کودک با والدین به ویژه مادر، در قوانین مرتبط با نظام قضایی ایران و در آیین‌نامه‌های اجرایی سازمان زندان‌ها به صراحت درباره حضور قانونی کودکان تا ۲ سالگی و به همراه مادران‌شان تاکید شده است و پس از ۲ سال در صورتی که زندانی، خانواده ای در بیرون از زندان داشته باشد، کودک به آنها تحویل داده می‌شود. در غیر این صورت نگهداری کودک همراه مادر ممکن است تا ۶ سالگی نیز ادامه پیدا کند و پس از آن، کودک برای گذراندن مدرسه به بهزیستی تحویل داده می‌شود. مساله‌ ای که در سال های گذشته به موضوعی برای بحث تبدیل شده و نهادها و افراد مختلفی مانند بنیاد کودک، سازمان بهزیستی، سازمان زندان‌ها، انجمن خیریه حمایت از زندانیان، روانشناسان، جامعه‌شناسان و نمایندگان مجلس را درگیر کرده است.

البته آمار رسمی و دقیقی از تعداد این کودکان در دست نیست. محمد نفریه مدیر پیشین امور کودکان و نوجوانان بهزیستی تعداد کودکان زندان‌ها را حدود ۴۳۰ تَن اعلام کرده بود. با این حال، محمد جواد فتحی نماینده‌ تهران در مجلس در تیر ۱۳۹۶ خورشیدی تعداد این کودکان را بیش از ۲ هزار تَن دانست. ‌ فتحی حضور این تعداد کودک در زندان ها را وضعیتی عجیب و قابل تامل خواند و از سازمان زندان‌ها خواست تا آمار شفافی از تعداد مادران زندانی و فرزندان در بند ارائه کنند و در این باره گفت: مخفی کردن آمار، مشکلی را حل نمی‌کند. هرچند آمارهای بالا تاسف برانگیز است.

این مسائل باعث شد تا پژوهشگر گروه اطلاع رسانی ایرنا در ارتباط با کودکان درون زندان و بحران ها و مشکلاتی که این کودکان را تهدید می کند با فرشید یزدانی مدیر عامل انجمن حمایت از حقوق کودکان به گفت و گو بپردازد.

متن این گفت و گو را در ادامه می خوانیم:

ایرنا: بر پایه قوانین مرتبط با نظام قضایی ایران و آیین‌نامه‌های اجرایی سازمان زندان‌ها، کودکان می توانند در کنار مادرانشان در زندان زندگی کنند. این نوع زندگی کودکان چه پیامدهایی می تواند برای آنها به دنبال داشته باشد؟

یزدانی: کودکانی که به تبع مادر مجبور هستند در زندان زندگی کنند در واقع خواه ناخواه بخشی از مشکلات مادران در زندان به آنها منتقل می شود. آنها وقتی در فضای جدا از اجتماع زندگی می کنند، به طور طبیعی فرآیند جامعه پذیر شدن و توانمند شدن  این افراد دچار اختلال می شود و رشد عاطفی و جسمی آنها تحت شعاع قرار می گیرد زیرا این کودکان  از یک نوع مقولات اجتماعی که در مهد کودک ها به صورت مشخص و در آموزش هایی که بیرون از زندان در عرصه جامعه می توانند برخوردار باشند، محروم هستند. همچنین توان حسی بخشی از این بچه ها رشد نمی کند و به دلیل جرمی که مادران آنها مرتکب شده اند، از حداقل ترین آموزش ها محروم می شوند.

ایرنا: سازمان ها و نهادهای مربوطه برای پیشگیری از آسیب به کودکانی که در کنار مادرانشان در زندان هستند، چه اقداماتی می توانند انجام دهند؟

یزدانی: در مرحله نخست بهتر است سازمان ها و نهادهای مربوطه فضای مناسبی در کنار مادران برای این کودکان ایجاد کنند زیرا آنها در کنار مادر بهتر رشد می کنند و اگر تحت سرپرستی مادر قرار گیرند از بسیاری جنبه ها مفید تر است. این بچه ها بالاخره به ارتباط با مادرانشان نیاز دارند زیرا خانواده دیگر و سرپرست خوبی ندارند و اگر تحت سرپرستی فرد دیگری در بیرون قرار بگیرند ممکن است بسیار آسیب ببینند. بنابراین سازمان بهزیستی با ایجاد فضای مناسب و تاسیس مهد کودک ها در زندان می تواند کمک بسیار ارزنده ای به این کودکان کند.

ایرنا: یکی از کارهایی که نظام قضایی کشور در خصوص زنان زندانی می تواند انجام دهد، مجازات جایگزین است. این اقدام چه کمکی به کودکان این افراد می کند؟

یزدانی: اقدام دیگری که می توان برای کودکانی که مادران آنها زندانی هستند انجام داد این است که مجازات های جایگزین شامل حال مادرانشان شود. در واقع این اقدام به خاطر این است که بچه ها آسیب نبینند. قوه قضاییه باید برای جلوگیری از پیامدهای منفی زندگی کودکان در زندان در کنار مادرانشان به فکر مجازات های جایگزین باشد زیرا قرار است یک فرد به واسطه یک جرمی مجازات شود اما به تبع آن یک فرد دیگر هم مجازات می شود؛ مجازاتی که آسیب های بسیاری برای کودکان در پی خواهد داشت. در واقع این مجازات ناشی از عمل کودک نیست بلکه به علت یک عامل بیرونی است. بنابراین در این زمینه قوه قضاییه باید پشتیبانی ها لازم را انجام دهد.

ایرنا: آیا به جز مجازات های جایگزین می توان کاری برای این کودکان انجام داد؟

یزدانی: اقدامی دیگر برای جلوگیری از زندانی شدن کودکانی که مادرانشان جزم و جنایت کرده اند، تاخیر در مجازات است. عملی که کودکان بتواند فرایند رشد خود را طی کنند و سپس مادر به زندان برود. در این صورت می توان کودک را به بقیه اعضا خانواده تحویل داد تا حداقل آسیب کمتری ببیند.

اگر مجازات های جایگزین یا تاخیر در مجازات مادر انجام نشد ضرورت حمایت جدی از این کودکان وجود دارد تا حداقل آن کمبودهایی که کودکان با آن روبه رو هستند، جبران شود. برای نمونه حمایت های لازم در زندان با راه اندازی مهد کودک های مناسب می تواند صورت بگیرد تا در این مهد کودک ها آموزش هایی از نظر نیازهای جسمی، عاطفی و ذهنی به آنها یاد بدهند. بنابراین یک بخش از حمایت ها از طرف خود مهد کودک ها تامین می شود.

همچنین باید به مادران آموزش های خاص در خصوص این که چگونه باید از این کودکان حمایت و مراقبت کنند، داده شود. بنابراین آموزش ها و امکانات برای کودکان و مادران آنها باید در نظر گرفته شود. این آموزش ها، مشاوره و کمک های مددکاری و امکاناتی که می توان ارایه داد، گران قیمت و پیچیده نیست.

 

 

 

نشاط اجتماعی را دست کم نگیریم

تهران-ایرنا- نشاط اجتماعی به عنوان یکی از مهمترین موتورهای محرک حرکت جامعه به سمت جلو، نمودی از سلامت روان، امید به زندگی و خرسندی جامعه از شرایط زندگی است.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، زندگی امروز در نتیجه شهرنشینی و نفوذ مدرنیته بیش از پیش از ساعات تفریح و فراغت آدم ها کاسته و هرچه بیشتر بر میزان فشردگی کار افزوده است؛ ضمن این که گسترش و فراگیری فناوری ها بیش از پیش مردم را منزوی و مستعد افسردگی ساخته است؛ در چنین شرایطی وجود و حضور مولفه های نشاط در جامعه و عوامل افزایش شادی در زندگی فردی و اجتماعی، بسیار مهم به نظر می رسد و نیاز داریم که به صورتی جدی روی این موضوع بازنگری و سرمایه گذاری کنیم.

بحث فرهنگ غم و تاریخ غم هم البته در ایران یکی از مولفه های مهمی است که همواره در مقابل نشاط اجتماعی سدی را ایجاد کرده است؛ سدی که مانع از بالا بردن انرژی معنوی و فضای شاد در جامعه شده است.

فرهنگ غم می تواند کارایی را به شدت کاهش داده و اثرات مضری بر سلامت روان فرد و جامعه داشته باشد؛ این در حالی است که نشاط اجتماعی که فراتر از شادی است (به این دلیل که شادی یک احساس زودگذر اما نشاط یک حالت روانی ماندگار است) می تواند کارایی را افزایش داده و جامعه و فرد را به لذت از زندگی برساند.

به نظر می رسد در این مرحله که مردم و مسوولین به این مهم آگاهی یافته و قائل به تفکیک شادی از نشاط، رسوخ فرهنگ غم در لایه های مختلف زندگی و افزایش وکاهش کارایی به موازات پررنگ شدن فرهنگ غم و شادی در جامعه هستند، نیاز به یک برنامه ریزی برای هدایت جامعه به سمت افزایش مولفه های سلامت روان بیش از گذشته ضروری می نماید.

یکی از غمگین ترین ملت ها هستیم

دکتر «علیرضا شریفی یزدی»جامعه شناس و هیأت علمی پژوهشکده خانواده، در رابطه با بحث نشاط اجتماعی در جامعه امروز، در گفت وگو با پژوهشگر ایرنا خاطر نشان کرد: راجع به مسائل دینی نظر خاصی نمی توانم بدهم و این مساله به کارشناسان دینی مرتبط است اما به لحاظ اجتماعی جامعه ما جامعه با نشاطی نیست. جامعه ما بر اساس مطالعاتی که در سطح جهان صورت گرفته است نسبت به رده بندی جهانی از نظر نشاط و شادابی اجتماعی در رده های پایین قرار دارد، شکی نیست.

«یعنی یکی از بی انگیزه ترین و کرخت ترین جوامع (بر اساس رتبه و رده بندی سازمان های بین المللی که در این زمینه کار پژوهشی انجام می دهند) کشور ایران است؛ عوامل مختلفی در این موضوع دخیل است و شاید یکی از مهمترین آنها بحث توجه بیش از حد ما به مراسم سوگواری و ختم و امثالهم (منظورم الزاما سوگواری مذهبی نیست) است؛ وقتی یک نفر زنده است مثلا دایی مادر ما شاید پنج سال یک بار هم او را نبینیم ولی وقتی که می میرد، می بینم در مراسم خاک سپاری، سوم، شب هفت و چهلم و عید اول و سر سال همه اینها شرکت می کنیم؛ این موضوع نشان دهنده این است که در کل، اولویت بندی ای برای مراسم مرگ و میر داریم».

این جامعه شناس تصریح کرد: آنچه آقای نمکی وزیر بهداشت در مورد تعداد اعیاد شاد و مراسم سوگواری برشمرده اند شاید اشاره ای غیرمستقیم بر این مطلب باشد که میزان شادمانی در کشور ما کم است و این درست است. شادمانی با شاد بودن تفاوت دارد؛ یعنی نشاط اجتماعی با شاد بودن فرق دارد و نشاط اجتماعی مولفه های زیادی دارد. شاد بودن یک حالت است که در لحظه به ما دست می دهد؛ مثلا یک فیلم کمدی می بینیم و در لحظه شاد می شویم یا جوکی برای شما تعریف می کنند و در لحظه شاد می شوید ولی نشاط امری ماندگار و بلند مدت است که آیتم های مختلفی در آن دخیل هستند؛ از جمله بحث امنیت اقتصادی، امنیت اجتماعی، امنیت فرهنگی، امنیت سیاسی، امنیت بهداشت و درمان و سلامت روان؛ و کانال هایی که توزیع کننده شادی هستند؛ مانند کنسرت ها، فیلم های کمدی، باشگاه های ورزشی  و اینها همه امکاناتی است که می توانند نشاط اجتماعی را در جامعه ای افزایش بدهند. این که جامعه ما در سطح بین المللی در چه استانداردی به سر می برد، مسلما در وضعیت نابهنجاری نسبت به بسیاری از کشورها به سر می بریم؛ ما بر اساس مطالعات و آمار سازمان های بین المللی در مقایسه با سایر کشورها، یکی از غمگین ترین ملت های دنیا محسوب می شویم.

توفق تاریخ غم

شریفی یزدی در پاسخ به این سوال که این فرهنگ غم از کجا می آید و چرا ریشه دارد، تصریح کرد: بخشی به تاریخ ما برمی گردد؛ ما در کشورمان تاریخ غم داریم. کشوری که 2500 سال سابقه مدنیت دارد، به همین اندازه حوادث و رخدادهایی برای آن به وجود آمده است؛ رویدادهای ناگواری که بر اخلاق و باورهای ما اثر گذاشته اند و اینها نسل به نسل منتقل شده اند، به این صورت که فرهنگ ما را فرهنگ غمباری و سوگواری کرده و این را اهمیت بخشیده است.

«بخشی از این بعد فرهنگی حتی این گونه خود را بازنمایی می کند که گویی شاد بودن نوعی گناه و کار خلاف است؛ به این صورت که کسی زیاد که می خندد، توبه و استغفار می کند چرا که این تفکر خرافی را دارد که پشت سر آن ممکن است یک اتفاق نامطلوب بیفتد؛ و اینها بخشی از فرهنگ چند هزار ساله ما هستند که وجود دارند؛ بخشی از این مشکل هم به مراکزی بر می گردد که غمگینی  وغمباری را در جامعه پمپاژ می کنند و از این راه سود خود را می برند (این سود گاهی اقتصادی است و گاهی در دیگر از حوزه ها).

این استاد دانشگاه در تبیین این مساله که چرا بعضا مشکلاتی مانند عدم نشاط در جامعه دچار بی توجهی و نادیده انگاری می شود و شکلی از تمایل به کتمان حقیقت در باب زنگ خطر سلامت روانی در جامعه ما وجود دارد، خاطر نشان کرد: وقتی که گردگویی و حرافی می کنیم، می توانیم همه چیز را بگوییم اما حرف دقیق باید بر مبنای پژوهش باشد. پژوهش ها در کشور ما نشان دهنده فضای غم هستند و این حرف کاملا درست است که به ازای هر چهار ایرانی یک نفر اختلال روانی دارد؛ این را مطالعات نشان می دهد و این که کسی این موضوع را بپذیرد یا نه اهمیتی ندارد.

ما براساس یک سری شاخص های علمی و بین المللی اندازه گیری می کنیم و می گوییم شرایط کشور امروز این است و کسانی که کتمان می کنند یا واقعا نگران اظهار نظر به سبب جایگاه خود هستند یا این کار پژوهشی انجام نداده اند و یا به دنبال حفظ سمت خود هستند اما واقعیت امر این است که اولا اختلالات روان در سطح کشور ما در حال نزدیک شدن به مرحله قرمز است، دوم این که ما به اندازه کافی امکانات برای درمان مسائل و مشکلات و اختلالات روانی در سطح جامعه خود را نداریم و نکته سوم معادله ای است که بین وضعیت اقتصادی، اجتماعی و اختلالات روانی وجود دارد؛ یعنی هرچه وضعیت اقتصادی جامعه خراب تر باشد، خود به خود این داستان ها از جمله خشونت بیشتر می شود؛ شاخص طبیعی این مساله هم صرف دیدن و مشاهده خیابانی نیست و میزان پرونده های ورودی به قوه قضاییه است که نسبت به سالیان گذشته افزایش پیدا کرده است و این نشان می دهد خشونت در سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی در حال افزایش است و با توجه به مسائلی که مطرح شد، این موضوع کاملا طبیعی است.

 

 

 

 

 

زنان به ورزشگاه می‌روند اگر...

تهران-ایرنا- زنان به ورزشگاه می‌روند یا نمی‌روند؟ این روزها هنوز هم پاسخ مشخصی برایش یافت نمی‌شود؛ مسئولان ورزش ایران می‌گویند «تلاش» می‌کنند این موضوع را محقق کنند، ولی از سوی فدراسیون‌های جهانی، به‌ویژه فیفا فشار مضاعفی وارد می‌شود که این «تلاش» به حالت «فعل» دربیاید و بالاخره پای زنان به ورزشگاه‌های فوتبال باز شود تا آنها بتوانند بازی‌ها را از نزدیک ببینند.

به گزارش روزنامه شرق؛ در این میان اما روایت‌ها هم به‌قدر کافی متفاوت و البته متناقض است؛ عده‌ای بر این باور هستند که فیفا فوتبال ایران را تعلیق می‌کند و حتی می‌گویند دیر برگزارشدن لیگ هم به همین دلیل است؛ عده‌ای دیگر اما نقش فیفا در این پرونده را فقط مشاوره‌ای توصیف می‌کنند و می‌گویند هیچ خطری فوتبال ایران را تعلیق نمی‌کند.

چرا فیفا؟

اولین سؤالی که باید به آن پاسخ داده شود این است که چرا فیفا، پیش از این و با وجود علم به این موضوع که زنان را در ایران به ورزشگاه راه نمی‌دهند، هیچ فشاری بر مسئولان فدراسیون فوتبال ایران وارد نمی‌کرد، ولی حالا با فرستادن نامه‌های مختلف، از مهدی تاج می‌خواهد گزارش بدهد که «ورود زنان به ورزشگاه چه شد؟» پاسخش را باید در دیدار جانی اینفانتینو با حسن روحانی در فرودگاه امام خمینی جست؛ جایی که رئیس‌جمهور به رئیس فیفا قول داد مشکلات ورود زنان به ورزشگاه در ایران را حل می‌کند. بعد از همان وعده بود که فیفا به صورت مداوم پیگیر حضور زنان در ورزشگاه شده و حتی از مسئولان فدراسیون خواسته بود تا تیرماه، گزارشی از پیشرفت در این زمینه بدهند. اینجا درست همان‌جایی بود که خبر دادند فیفا فوتبال ایران را تعلیق می‌کند؛ هم‌زمانی این اتفاق (نامه فیفا) و البته حذف اشتباهی نام ایران از رنکینگ AFC هم به این شایعه دامن زد که فوتبال ایران تعلیق شده است. اگرچه نام ایران خیلی سریع به رنکینگ AFC برگشت، ولی شایعه تعلیق فوتبال ایران به قوت خودش باقی ماند؛ حتی وقتی مسئولان خبر دادند که در نامه فیفا هیچ لحن تهدیدآمیزی وجود نداشته، باز عده‌ای اصرار داشتند که این‌طور نیست و فوتبال ایران تعلیق می‌شود. اگرچه تا به الان هیچ کشوری در دنیا به دلیل ورود یا عدم ورود تماشاگران زن به ورزشگاه تعلیق نشده، ولی بندی در آیین‌نامه انضباطی فیفا وجود دارد که اگر برابری جنسیتی رعایت نشود، فیفا می‌تواند فعالیت فوتبالی فدراسیون و کشور مذکور را به حالت تعلیق دربیاورد.

فیفا تهدید کرده بود؟

پاسخ منفی است؛ متن منتشرشده از سوی جانی اینفانتینو نشان می‌داد او فقط از مسئولان ایرانی خواسته گزارش پیشرفت حضور زنان به ورزشگاه برایش ارسال شود و خیال او را راحت کنند که این امر در آینده سرعت و روند بهتری خواهد داشت. این موضوع را مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال ایران هم تأیید کرد. البته در صحبت‌های مسعود سلطانی‌فر، وزیر ورزش ایران، با روزنامه ایران ورزشی هم به طور مشخص به این سؤال پاسخ داده شد؛ وزیر ورزش می‌گوید: «اصلا از سوی فیفا تهدید به تعلیقی وجود نداشت». مهین فرهادی‌زاد، معاون وزیر ورزش هم دیگر فردی بود که در گفت‌وگو با ایرنا خبر تعلیق را تکذیب کرد. «به‌هیچ‌وجه ضرب‌الاجل و تهدیدی در این زمینه وجود نداشته و حتی زمانی برای آن مطرح نشده است و موردی هم برای تعلیق وجود ندارد. تنها تشویق به حضور خانواده‌ها در ورزشگاه‌هاست که در این فرایند ابتدا فضا در حال آماده‌شدن است».

خطر در کمین است؟

پاسخ این یکی مثبت است؛ طبق همان بندی که در بالا گفته شد، اگر در ایران برابری جنسیتی رعایت نشود، فیفا می‌تواند از ابزاری که دارد استفاده کند؛ بااین‌حال این موضوع هم پروسه خاص خودش را دارد و یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. جانی اینفانتینو از سوی مسئولان و همکارانش در سوئیس تحت فشار بود که چرا به کشوری سفر کرده که اجازه ورود زنان به ورزشگاه در آن داده نمی‌شود؟ او هم توجیهش این بود که با رئیس‌جمهور ایران توافق کرده و قول گرفته که مشکل برطرف شود. حالا اینفانتینو تأکید زیادی دارد که به قول داده‌شده عمل شود و زنان ایرانی به ورزشگاه بیایند. در این زمینه البته دو اقدام کوچک، ولی خوب هم صورت گرفت؛ چون زنان ایران در دو بازی ملی و باشگاهی اجازه حضور در ورزشگاه را گرفتند؛ یکی بازی دوستانه ایران – بولیوی بود و دیگری دیدار رسمی و حساس فینال لیگ قهرمانان آسیا بین تیم‌های پرسپولیس – کاشیما. عکس‌های حضور زنان (هرچند با تعداد کم) در این دو بازی تهیه و به مسئولان فیفا نشان داده شد. حتی اینفانتینو که به ایران سفر کرده بود تا دیدار فینال لیگ قهرمانان آسیا را از نزدیک ببیند، روبه‌روی جایگاهی که زنان مستقر شده بودند برده شد، تا به او نشان دهند پیگیر درخواست فیفا هستند. البته اینفانتینو از اینکه تعداد زن‌ها بسیار کمتر از مردان است انتقاد کرده بود، ولی همین مورد را هم گام مثبتی دانسته است. او حالا به مسئولان ایرانی هشدار داده زنان ایرانی باید اجازه ورود به ورزشگاه‌ها را داشته باشند.

زنان به ورزشگاه می‌روند؟

پاسخ این یکی نیز مثبت است؛ نامه‌نگاری‌های فیفا و البته پیگیری‌های اینفانتینو اثر خودش را گذاشته و مسئولان وزارت ورزش و فدراسیون فوتبال را واداشته زمینه ورود زنان به ورزشگاه را فراهم کنند؛ هرچند پیش از این هم هیچ‌کدام از این مسئولان مخالفتی نداشتند و از طرف نهادهای نظارتی حساسیت زیادی در این پرونده دیده می‌شد. بااین‌حال، رایزنی‌ها انجام شده و قرار است در  بازی ایران – کامبوج در 18 مهر، در مرحله انتخابی رقابت‌های جام جهانی که زیر نظر «فیفا» برگزار می‌شود، زمینه حضور زنان در ورزشگاه فراهم شود. این موضوعی است که وزیر ورزش نیز به آن اشاره می‌کند؛ «ما برای حضور بانوان‌مان ورودی جدا، معبر جدا، مکان جدا، سرویس و خدمات جدا فراهم و همه این موارد را در استادیوم‌های‌ خود پیش‌بینی می‌کنیم. الان در سینماها خانم‌ها و آقایان می‌روند کنار هم می‌نشینند و کسی مانع آنها نمی‌شود. در استادیوم‌ها اما می‌گوییم معبر جدا، ورودی جدا، مکان جدا، سرویس و خدمات جدا، انتظامات جدا در یک گوشه استادیوم مشخص می‌کنیم، اینها هم می‌روند می‌نشینند». معصومه ابتکار، معاون رئیس‌جمهور در امور زنان و خانواده، فرد دیگری است که به این موضوع می‌پردازد و می‌گوید: «امیدواریم با پیش‌بینی انجام‌شده و اقداماتی که از سوی وزارت ورزش و جوانان صورت گرفته، مانند مناسب‌سازی‌های انجام‌شده، ایجاد ورودی‌های جدا، مسیر جدا، محل نشستن جدا و صحبت‌هایی که با هواداران داشته‌ایم، بتوانیم به این امر (ورود زنان به ورزشگاه) کمک کنیم». مورد مشخص اینکه ورود زنان به ورزشگاه در ایران، از مهر و در بازی تیم ملی رقم خواهد خورد و احتمالا دومین حضور آنها هم به فروردین سال آینده موکول شود که دوباره تیم ملی در تهران بازی دارد.

برای بازی‌های لیگ زنان به ورزشگاه می‌روند؟

پاسخ این یکی منفی است؛ برخلاف شایعه‌های مطرح‌شده مبنی بر اینکه لیگ را به خاطر حضور زنان در ورزشگاه به تعویق انداخته‌اند، نشانه‌ای برای درستی این ادعا وجود ندارد. فیفا تأکید دارد بازی‌هایی که زیر نظر این سازمان برگزار می‌شود با حضور زنان باشد؛ این به آن معنی است که فعلا بازی‌های لیگ را زیر نظر نگرفته و فدراسیون را برای ورود زنان در بازی‌های لیگ زیر منگنه نگذاشته است. اگرچه با ورود بیشتر زنان برای بازی‌های ملی می‌شود امید داشت در آینده این موضوع به فوتبال باشگاهی نیز تسری پیدا کند؛ ولی «فعلا» برنامه‌ای برای ورود زنان به ورزشگاه برای بازی‌های لیگ وجود ندارد. مسعود سلطانی‌فر، وزیر ورزش ایران، با تأیید این موضوع می‌گوید: «ممکن است در دیدارهای باشگاهی برای ورود زنان به ورزشگاه فضا کمی نامناسب باشد. فعلا تصمیمی دراین‌باره نداریم».

زنان در شهرستان به ورزشگاه می‌روند؟

از آنجا که قرار نیست بازی‌های لیگ برتر فوتبال ایران فعلا با حضور زنان برگزار شود، پاسخ این یکی پرسش نیز منفی است؛ البته از قرار معلوم حتی اگر بازی‌های تیم ملی هم به یکی از استان‌های دیگر به غیر از تهران انداخته شود، بازهم موضوع حضور زنان در ورزشگاه منتفی است. دست‌کم این موردی است که کاظم طالقانی، عضو هیئت‌رئیسه فدراسیون فوتبال و رئیس هیئت فوتبال استان خوزستان، در گفت‌وگو با ایسنا به آن اشاره می‌کند؛ «قرار نیست موضوع ورود زنان به ورزشگاه‌ها در استان‌ها و شهرستان‌هایی به‌جز تهران مطرح شود. به‌عنوان مسئول برگزاری مسابقات، هیچ بحثی درباره این مطلب نداشتم. ضمن اینکه این موضوع صرفا درباره تیم ملی است که سخنگوی فدراسیون فوتبال به‌عنوان مسئول می‌تواند درباره چگونگی اجرای آن توضیح دهد».

گزینشی یا آزاد؟

با توجه به پرسش و پاسخ‌هایی که در بالا عنوان شده است، می‌توان این‌طور نتیجه‌گیری کرد که حضور زنان در ورزشگاه فقط یک بار در بازی‌های رسمی امسال قرار است محقق شود که آن‌هم مربوط به جدال 18 مهر در ورزشگاه آزادی است؛ نه بازی‌های لیگ قرار است با حضور زنان برگزار شود و نه اینکه زن‌ها در شهرستان یا استان‌های دیگر می‌توانند وارد ورزشگاه شوند. با این جمع‌بندی، زمان پرسیدن مهم‌ترین پرسش می‌رسد؛ آیا ورود زنان به ورزشگاه برای همان تک مسابقه گزینشی است؟ پاسخی قطعی برای این سؤال وجود ندارد؛ وزارت ورزش و فدراسیون فوتبال تحت فشار قرار گرفته‌اند که زمینه ورود زنان به ورزشگاه مهیا شود؛ اگر این دو نهاد در فاصله کم باقی‌مانده بتوانند زیرساخت‌های لازم را فراهم کنند، می‌توان امیدوار بود حضور زنان به صورت گزینشی نباشد و آنها از طریق خرید و تهیه بلیت بتوانند راهی ورزشگاه شوند و بازی تیم ملی را از نزدیک ببینند؛ البته اگر مجوز نهادهای نظارتی را نیز تمام‌وکمال داشته باشند. در غیر این صورت باید دوباره منتظر ورود زنان به صورت گزینشی به ورزشگاه بود؛ مثل دو بار قبلی که این اتفاق افتاد و همه زنان فرصت استفاده برابر از حضور در ورزشگاه را نداشتند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × پنج =

wfn_ads
روزنامه امروز خراسان جنوبی

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور