پیام شهروند

باسلام واحترام به نماینده ولی فقیه درخصوس حمایت ازکارگران ماکارگران میراث فرهنگی ازفرودین تاالان حقوق وبیمه دریافت نکردیم ازشمادرخواست حمایت داریم

باسلام آ یا کسی هست جلوی این اسب افسار گریختیه قیمت ها را بگیرد

اداره راه و شهرسازی نسبت به یکطرفه نمودن جاده کمربندی بیرجند حدفاصل فرودگاه تا ورزشگاه غدیر اقدام فرماید. عرض کم این مسیر و تاریکی جاده با توجه به تردد خودروهای سنگین بسیار خطرناک است.

باعرض سلام خدمت ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی بیرجند با اینکه وضیعت ویروس در استان قرمز است چرا کلاسهای آموزشی و آزمایشگاهها در دانشگاه برگزار میشود

باسلام وضعیت آنتن دهی موبایل در شهرک امام علی (ع) با 1500خانوار بشدت ضعیف است لطفا مسئولین مخابرات رسیدگی کنید

باسلام وعرض خسته نباشید به تمام بزرگوارا روزنامه . به این اقایان که هروز نطق می کنند ماسک ارزان داریم واکسن کرونا رسید پس کجاست اگر برای خودشان است قبول ازاول تاریخ خون مسولین ازمحرومین رنگین تر بودا واگر دروغ است دروغ گناه کبیره است باتشکر

سلام چرا فیبر نوری مسیر نهبندان به شهداد را کسی پیگیری نمی کند که ما احالی روستا های دهسلم و چاهداشی از اینترنت پر سرعت برخوردار بشیم واز شاد بتونیم برای فرزندانمون استفاده کنیم لطفا پیگیری کنید

سلام برای سومین زمستان است که لوله گاز تا اول روستای پیرزنوک امده ولی هنوز اقدامی برای نصب علمک انجام نشده است در زمستان هم نفت نمیدهند که شما گاز دارید

با سلام
اقدام در بازگشایی مدارس و حضور فیزیکی دانش اموزان در مدارس از بززگترین خطاهای مدیریتی دولت یا ریس جمهور یا هر مرجعی است که این تصمیم رو گرفته اند .

دولت یا وزارت اموزش و پرورش یا رئیس جمهور با چه فکر و منطقی مدارس رو حضوی کردند ؟ ؟
حتما باید تعداد زیادی دانش اموز مبتلا بشنوند ?

باسلام ازشهرداری درخواست دارم باکاسبانی که سدمعبرمیکنند برخوردکند سرکوچه نواب صفوی 18جلوبندی سازخودرو باعث سدمعبرمی شود وهرلحظه خدای نکرده شاید اتفاق ناگواری بیفتدلطفا پیگیری فرمایید

سلام
مدتی است که بعد از اجرای بلوار خیابان ملاصدرا ، کار به حال خود رها شده!
لطفا برای تکمیل و رفع نواقص، شهرداری محترم چاره ای بیاندیشد!

شهرداری محترم بیرجند عرض سلام و خدا قوت!
لطفا تکمیل و زیبا سازی بلوار ملاصدرا را در دستور کار خود قرار دهید!

باسلام اداره کل راه و راهداری لطف کنند فبل از انکه اتفاقی برای شهروندان در مسیر انتهای خیابان شهید اوینی به سمت اداره راه بیفتد لا اقل دو طرف خیابان را اسفالت نمایند

سلام : از پارک وسایط نقلیه سنگین در خیابان سپیده ، سپیده 4 به سطوح آمده ایم. از مسوولان پلیس راهور خواهش می کنیم ی فکری برای بردارند. ورودی سپیده 4 به یک پایانه تبدیل شده است. بنده بارها شاهد بوده ام که عوامل گشت پلیس راهور از این خیابان عبور کرده اند و هیچ برخوردی با آنها نکرده اند.

محرم / 98

ناصحان: به کوفه مرو حسین

تهران-ایرنا- عمربن‌عبدالرحمن گفت: مردم بنده‌ درم و دینارند و مطمئن نباش کسانی که وعده کرده‌اند تا تو را یاری کنند با تو نجنگند. حسین (ع) گفت: «سوگند به خدا که من یقین دارم تو دلسوز و نیکخواه هستی و عاقلانه سخن می‌گویی و من هرکدام از این دو راه را که انتخاب کنم (نظرت را قبول یا رد کنم) تو برای من مشاوری پسندیده و نیکخواه هستی».

یکی از گزارشگران جریان کربلا و شهادت امام حسین (ع) در عاشورای ۶۱ هجری، ابومِخنَف لوط‌بن‌یحیی‌ازدی غامدی (متوفی ۱۵۷ه.ق) است. وی شیعه امامی، تاریخدان و سیره‌نویس پُرکار و از مردم کوفه بود. سیره‌نویسان، ۳۲ کتاب به وی نسبت می‌دهند. ابومخنف در طبقه ابن اسحاق سیره نویس مشهور قرار دارد، گفته‌هایش مورد اعتماد بیشتر مورخان و بیش از همه طبری از او نقل کرده است.

مقتل ابومخنف از دو طریق به دست ما رسیده است؛ اولی کتابی با عنوان مقتل‌الحسین (ع) و مصرع اهل‌بیته و اصحابه فی کربلا و مقاتلی نظیر آن که منسوب به ابومخنف اند و اغلب حاوی گزارش‌های ساختگی و سست در کنار شماری روایات مورد اعتماد نقل شده از او هستند. منبع قابل اعتماد دیگر مقتل ابومخنف کتاب تاریخ الرسل و الملوک طبری (متوفی ۳۱۰ ه.ق) است که حدود سه یا چهار نسل با ابومخنف فاصله دارد. در منبع نقل شده از سوی طبری نکته‌های خلاف عقل و عرف برخلاف منابع اول به چشم نمی‌خورد.

مقتل ابومخنف نخستین و کهن‌ترین مقتلی است که دو نسل بعد از واقعه کربلا مکتوب شده است. در گذر زمان اصل کتاب از بین رفته و باقیمانده قابل اعتماد و اتکا از این مقتل همان ۱۱۳ روایتی است که در کتاب طبری ذکر شده، در عین اینکه کتاب‌های غیرمستند زیادی آمیخته با تحریف به نام مقتل ابومخنف منتشر شده‌اند. ابومخنف چند سال بعد از واقعه کربلا متولد شده و وقتی مقتل را می نوشته شماری از شاهدان مستقیم واقعه کربلا هنوز در حیات بوده‌اند. از این رو روایت او از کربلا و وقایع پس و پیشِ این رویداد سوگناک، دست‌اول‌ترین منبع تاریخی در این زمینه به شمار می‌رود که به خاطر ثقه و متاخر بودن او در بسیاری جهات، فاقد تحریف و اضافه های ساختگی مقاتل بعدی و متاخر است.

درباره مقتل ابومخنف، کهن‌ترین مقتل واقعه کربلا

به تناسب ایام منتهی به عاشورا و تاسوعای حسینی و حوادث مربوط به هر روز، فقره‌های از این مقتل گزینش خواهد شد که این مطلب اولین قسمت از این مجموعه است. فقره‌هایی که به تصحیح، ترجمه، تدوین و استخراج حجت الله جودکی، پژوهشگر تاریخ، محقق و کتابشناسی مقاتل، از کتاب مقتل الحسین (انتشارات خیمه، چاپ دوم، ۱۳۹۴) و از منبع قابل اتکای این مقتل؛ یعنی تاریخ طبری نقل شده و در این مجموعه به تناسب روزها تدوین، گزینش و آماده شده است.

همچنین در گزارش‌هایی که نقل خواهد شد جهت تسهیل، زنجیره سلسله راویان ذکر شده در منبع اصلی حذف و تنها به راوی اصلی و حاضر در صحنه کفایت شده است. به علاوه برای آشنایی و کاوش بیشتر مخاطب با راویان، توضیحاتی مختصر درباره راویان اصلی ضمیمه مطلب شده است. در روایت‌ها هر جا عنوان “راوی گفت” می‌آید منظور همین راوی اصلی و ابتدایی است که درباره او توضیحاتی مختصر جهت آشنایی بیشتر آمده است.

امام حسین (ع) در مسیر کوفه

* عمربن عبدالرحمن‌ مخزومیمی‌گوید: هنگامی که مردم عراق به حسین (ع) نامه نوشتند و او آماده‌ مسافرت به عراق شد، در مکه نزد او رفته و حمد و ثنای خدا به جای آوردم. سپس به او گفتم: «اما بعد؛ من به خاطر کاری ضروری آمده ام و می‌خواهم تو را نصیحتی بکنم. اگر بپذیری خواهم گفت، والا از گفتن صرف نظر می‌کنم». حسین (ع) گفت: «بگو، سوگند به خدا در تو سوء نیت نمی‌بینم و این کار قباحت ندارد». به او گفتم: «به من خبر رسیده که عازم عراق هستی و من از مسیری که انتخاب کرده‌ای می‌ترسم و نگرانم. تو به سرزمینی می روی که کارگزاران و امیران (یزید) همراه با بیت المال حضور دارند. بدان که مردم نیز بنده‌ درم و دینارند و مطمئن نباش کسانی که وعده کرده‌اند تا تو را یاری کنند با تو نجنگند». پس حسین گفت: «خدا به تو پاداش نیک دهد. سوگند به خدا که من یقین دارم تو دلسوز و نیکخواه هستی و عاقلانه سخن می گویی و من هرکدام از این دو راه را که انتخاب کنم (نظرت را قبول یا رد کنم) به هر حال تو برای من مشاوری پسندیده و نیکخواه هستی.»

راوی گفت: از پیش او بازگشته و نزد حارث بن خالدبن عاص بن هشام، رفتم. از من پرسید: «آیا حسین را ملاقات کرده‌ای؟» به او گفتم: «آری». گفت: «به تو چه گفت و تو به او چه گفتی؟» گفتم: «به او مطالبی گفتم و او نیز سخنانی برایم بیان کرد». حارث گفت: «سوگند به خدای مروه الشهباء (مروه به معنای سنگ سفید و براق یا همان چخماق و شهبا نیز به معنای روشن است) به او نصیحت کردی و به خدای کعبه سوگند که نظری صحیح دادی؛ چه قبول کند و چه رو نماید» سپس این شعر را خواند: بسا کس که از او امید نیکی داری و بدی می بینی و از آن که انتظار نداری، نیکی می بینی.

* حارث بن کعب والبی از عقبه بن سمعان (عُقبه (عاقبه) بن سمعان (زنده در ۶۱ ه. ق)، غلام رباب و از همراهان امام حسین (ع) در واقعه کربلا بود که بخشی از حوادث این واقعه را گزارش کرده است. لشکریان عمر بن سعد در روز عاشورا او را دستگیر کردند اما چون برده بود آزادش کردند. از وی نقل شده است امام حسین (ع) هرگز درخواست نکرد تا اجازه دهند نزد یزید بن معاویه برود یا او را به مرزهای دور دست ببرند. این گفته او ناظر به نامه عمر بن سعد به ابن زیاد است (که در آن، این دو خواسته به امام حسین (ع) نسبت داده شده بود) نقل کرد: هنگامی که حسین (ع) به رفتن کوفه مصمم شد عبدالله بن عباس نزد او آمد و گفت: پسرعمو، مردم عراق به خاطر رفتن تو به عراق به تحرک و ولوله‌ شدیدی افتاده‌اند. بگو چه می‌خواهی بکنی؟» حسین (ع) گفت: «من تصمیم گرفته ام امروز یا فردا ان شاء‌الله حرکت کنم». ابن عباس گفت: «تو را به خدا می سپارم و خدایت رحمت کند. به من خبر بده آیا نزد مردمی می‌روی که امیرشان را کشته و سرزمین خود را تصرف کرده و دشمن شان را تبعید نموده اند؟ اگر چنین کرده‌اند، به سوی ایشان برو و اگر در شرایطی تو را دعوت کرده اند که امیرشان بر آنان مسلط بوده و کارگزاران او خراج سرزمین شان را می ستانند، در حقیقت آنان تو را برای جنگ و کشتن خواسته‌اند. مطمئن باش از این که تو را نفریبند و با تو به دروغ و مخالفت رفتار ننموده و تنهایت نگذارند و اگر به سوی تو کوچ کنند همانند بدترین مردم بر تو سخت می‌گیرند. حسین (ع) گفت: «من نسبت به آنچه اتفاق خواهد افتاد از خدا طلب خیر می کنم».

ابن عباس رفت و ابن‌زبیر آمد و ساعتی با حسین (ع) گفت وگو کرد. ابن زبیر گفت: «نمی دانم چرا این قوم را رها کرده و از آنان دست برداشته ایم (با آنان نمی جنگیم). ما فرزندان مهاجران هستیم و به ولایت و حکومت از ایشان سزاوارتریم. به من بگو چه می خواهی بکنی؟» حسین گفت: «به خدا سوگند با خود گفتم که به کوفه بروم. شیعیان و بزرگان کوفه نیز می دانند طلب خیر می‌کنم». ابن زبیر گفت: «اگر من نیز مانند تو شیعیانی داشتم از آنها رو بر نمی‌تافتم».

ابن زبیر به خاطر این سخن ترسید از سوی حسین (ع) مورد تهمت واقع شود. پس گفت: «اما اگر در حجاز بمانی و در این جا دست به کار شوی ان شاء الله دست از یاری تو برنمی‌داریم». سپس برخاست و رفت. حسین (ع) گفت: «ابن زبیر دنیاطلب هیچ چیزی را بیشتر از خروج من از حجاز به سوی عراق  دوست ندارد. زیرا می‌داند وجود من مانع دستیابی او به حکومت می‌شود و اگر همراه من باشد، چیزی نصیبش نخواهد شد و مردم او را با من برابر نمی‌دانند. پس دوست دارد من من از این جا رفته و این سرزمین برای او خالی باشد».

هنگام شب یا فردا صبح، حسین (ع) نزد عبدالله بن عباس رفت و (خبر داد که عازم است) عبدالله گفت: «ای پسر عمو، می خواهم صبر پیشه کنم، ولی نمی‌توانم. من از این گونه هلاک و درمانده‌شدنت می ترسم. زیرا مردم عراق خیانت پیشه‌اند. پس به ایشان نزدیک مشو، در اینجا بمان. زیرا تو سرور مردم حجاز هستی و اگر اهل عراق آن گونه که پنداشته‌اند تو را می‌خواهند به ایشان بنویس که باید دشمن‌شان را بیرون کنند. سپس نزد ایشان برو. اگر در هر حال تصمیم به خروج داری، به یمن برو که دارای دژها و دره ها و سرزمین بزرگ و گسترده ای است و طرفداران پدرت آنجا هستند و تو از این مردم دور خواهی شد. آنگاه به آنان نامه نوشته و دعوت کنندگانت را به همه جا اعزام کن. من امیدوارم آنگاه در سلامت کامل آنچه را دوست داری حاصل شود.

حسین (ع) گفت: «ای پسرعمو، به خدا سوگند می دانم تو نصیحت‌گو و دلسوز هستی و لیکن تصمیم بر رفتن به کوفه دارم». ابن عباس گفت: «پس زنان و کودکان را با خود مبر، به خدا سوگند می ترسم همچون عثمان درحالی که زنان و کودکانت تو را می‌نگرند کشته شوی». سپس ابن عباس گفت: «با رفتن تو از حجاز قطعاً ابن زبیر خوشحال می شود چرا که امروز با وجود تو کسی به او توجه ندارد. سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست می‌دانستم اطاعتم میکنی [نظرم را می پذیری) موی پیشانی‌ات را می گرفتم تا مردم پیرامون ما گردآیند، مطمئنا چنین می کردم». ابن عباس از نزد حسین (ع) رفت و عبدالله بن زبیر را دید و گفت: «ای پسر زبیر، چشمت روشن. » سپس گفت:

«ای پرنده ای که در لانه ای

تنها شدی؛ تخم بگذار و بخوان

و تخم بگذار، هرچه می خواهی تخم بگذار

این حسین است که به سمت عراق بیرون می رود و تو حجاز را داشته باش»

 

 

 

دل‌ها با توست، شمشیرها بر تو

تهران-ایرنا- حسین (ع) پس از خروج از مکه و حج ناتمام، به فرزدقِ شاعر برخورد و از وی پرسید: «از مردمی که پشت سر گذاشته‌ای (کوفه) به ما خبر بده.» وی گفت: «از فرد آگاهی سوال کردی، دل‌های مردم با تو و شمشیرهایشان با بنی امیه است».

یکی از گزارشگران جریان کربلا و شهادت امام حسین (ع) در عاشورای ۶۱ هجری، ابومِخنَف لوط‌بن‌یحیی‌ازدی غامدی (متوفی ۱۵۷ه.ق) است. وی شیعه امامی، تاریخدان و سیره‌نویس پُرکار و از مردم کوفه بود. سیره‌نویسان، ۳۲ کتاب به وی نسبت می‌دهند. ابومخنف در طبقه ابن اسحاق سیره نویس مشهور قرار دارد، گفته‌هایش مورد اعتماد بیشتر مورخان و بیش از همه طبری از او نقل کرده است.

درباره مقتل ابومخنف، کهن‌ترین مقتل واقعه کربلا

مقتل ابومخنف نخستین و کهن‌ترین مقتلی است که دو نسل بعد از واقعه کربلا توسط ابومِخنَف لوط‌بن‌یحیی‌ازدی غامدی مکتوب شده است. مقتل ابومخنف از دو طریق به دست ما رسیده است؛ اولی کتابی با عنوان مقتل‌الحسین (ع) و مصرع اهل‌بیته و اصحابه فی کربلا و مقاتلی نظیر آن که منسوب به ابومخنف اند و اغلب حاوی گزارش‌های ساختگی و سست در کنار شماری روایات مورد اعتماد نقل شده از او هستند. منبع قابل اعتماد دیگر مقتل ابومخنف کتاب تاریخ الرسل و الملوک طبری (متوفی ۳۱۰ ه.ق) است که حدود سه یا چهار نسل با ابومخنف فاصله دارد. در گذر زمان اصل کتاب از بین رفته و باقیمانده قابل اعتماد و اتکا از این مقتل همان ۱۱۳ روایتی است که در کتاب طبری ذکر شده، در عین اینکه کتاب‌های غیرمستند زیادی آمیخته با تحریف به نام مقتل ابومخنف منتشر شده‌اند.

ابومخنف چند سال بعد از واقعه کربلا متولد شده و وقتی مقتل را می نوشته شماری از شاهدان مستقیم واقعه کربلا هنوز در حیات بوده‌اند. از این رو روایت او از کربلا و وقایع پس و پیشِ این رویداد سوگناک، دست‌اول‌ترین منبع تاریخی در این زمینه به شمار می‌رود که به خاطر ثقه و متاخر بودن او در بسیاری جهات، فاقد تحریف و اضافه های ساختگی مقاتل بعدی و متاخر است؛ در منبع نقل شده از سوی طبری بر خلاف نسخه‌های دستکاری شدهٔ بعدی منسوب به ابومخنف، نکته‌های خلاف عقل و عرف برخلاف منابع اول به چشم نمی‌خورد.

به تناسب ایام منتهی به عاشورا و تاسوعای حسینی و حوادث مربوط به هر روز، فقره‌های از این مقتل گزینش خواهد شد که این مطلب دومین قسمت از این مجموعه است. فقره‌هایی که به تصحیح، ترجمه، تدوین و استخراج حجت الله جودکی، پژوهشگر تاریخ، محقق و کتابشناسی مقاتل، از کتاب مقتل الحسین (انتشارات خیمه، چاپ دوم، ۱۳۹۴) و از منبع قابل اتکای این مقتل؛ یعنی تاریخ طبری نقل و در این مجموعه به تناسب روزها تدوین و گزینش و آماده شده است.

همچنین در گزارش‌هایی که نقل خواهد شد جهت تسهیل، زنجیره سلسله راویان ذکر شده در منبع اصلی حذف و تنها به راوی اصلی و حاضر در صحنه کفایت شده است. به علاوه برای آشنایی و کاوش بیشتر مخاطب با راویان، توضیحاتی مختصر درباره راویان اصلی ضمیمه مطلب شده است. در روایت‌ها هر جا عنوان “راوی گفت” می‌آید منظور همین راوی اصلی و ابتدایی است که درباره او توضیحاتی مختصر جهت آشنایی بیشتر آمده است.

امام از مکه خارج می‌شود

حارث بن کعب والبی از عقبه بن سمعان (عُقبه (عاقبه) بن سمعان (زنده در ۶۱ق)، غلام رباب و از همراهان امام حسین(ع) در واقعه کربلا بود که بخشی از حوادث این واقعه را گزارش کرده است. لشکریان عمر بن سعد در روز عاشورا او را دستگیر کردند اما چون برده بود آزادش کردند. از وی نقل شده است که امام حسین (ع) هرگز درخواست نکرد تا اجازه دهند نزد یزید بن معاویه برود یا او را به مرزهای دور دست ببرند. این گفته او ناظر به نامه عمر بن سعد به ابن زیاد است (که در آن، این دو خواسته به امام حسین (ع) نسبت داده شده بود.) نقل کرد: هنگامی که حسین (ع) از مکه بیرون آمد فرستادگان عمرو بن سعید بن عاص (حاکم مدینه) به فرماندهی یحیی بن سعید معترض او شده و گفتند: «باز گرد، کجا می روی؟» او به سخن آنان اعتنا نکرد و رفت. دو گروه (طرفداران حسین (ع) و افراد عمروبن سعید) به دفاع برخاستند و با تازیانه یکدیگر را زدند. درنهایت حسین (ع) و یارانش با سرسختی از بازگشت امتناع کرده و به راه خود ادامه دادند. (سپاه یحیی) فریاد زدند: «ای حسین، آیا از خدا نمی‌ترسی؟ از مسلمانان جدا شده و میان امت اختلاف می‌اندازی؟!» حسین این سخن خدای عزوجل را بیان کرد: «لی عملی و لکم عملکم، انتم بریئون مما اعمل و أنا برئ مما تعملون؛ عمل من از آن من و عمل شما از آن شما. شما از کردار من بیزارید و من نیز از کردار شما بیزارم. (سوره مبارکه یونس، آیه ۴۱)

راوی گفت: حسین حرکت کرد تا به منزل تنعیم رسید. در آنجا کاروانی را دید که عامل بنی امیه در یمن، بحیربن یسان حمیری برای یزید بن معاویه فرستاده و حامل وَرس (ماده رنگی برای رنگ کردن که در هندوستان و عربستان می‌روید) و حلّه بود. حسین (ع) آن را مصادره کرد و همراه خود برد. سپس به شترداران گفت: «شما را مجبور نمی کنم. هر کسی مایل است با ما به عراق بیاید کرایه‌اش را داده و به او نیکی خواهیم کرد؛ و هر کسی مایل است در اینجا از ما جدا شود، کرایه‌ی او را به اندازه‌ای که راه پیموده است، می‌دهیم».

راوی گفت: به کسانی که از ایشان جدا شدند و به کسانی که با او [حسین ع] رفتند کرایه‌ای داده و آنها را جامه پوشانید.

* عدیّ‌بن‌حرمله به نقل دو نفر از افراد قبیله‌ بنی اسد گفت: (با حسین ع) حرکت کرده تا اینکه به منزل صِفّاح رسیدیم. پس فرزدق بن غالب شاعر را دیدیم که نزد حسین (ع) ایستاده است و می گوید: «خداوند آنچه را که خواسته ای و آرزو داری به تو عطا کند» حسین (ع) به او گفت: «از مردمی که پشت سر گذاشته‌ای (کوفه) به ما خبر بده» فرزدق گفت: «از فرد آگاهی سؤال کردی. دل‌های مردم با تو و شمشیرهایشان با بنی امیه است و قضا از آسمان نازل می شود و خداوند هر آنچه را بخواهد انجام می‌دهد. حسین (ع) گفت: «راست گفتی. همه کارها به دست خداست و او هر آنچه را بخواهد انجام داده و هر روز در انجام کاری است. اگر آنگونه که ما دوست داریم، قضا نازل شود، خدا را به خاطر نعمت‌هایش شکر می کنیم و می‌دانیم او ما را در شکرگزاری مدد خواهد کرد و اگر قضای الهی مطابق میل ما نبود، برای کسی که نیت حق داشته و تقواپیشه است، مهم نیست چه پیش خواهد آمد». سپس حسین (ع) اسبش را حرکت داد و بر فرزدق سلام فرستاد و از یکدیگر جدا شدند.

حارث بن کعب والبی از علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (ع) نقل کرد: هنگامی که ما از مکه خارج شدیم، عبدالله بن جعفر بن ابی طالب (همسر زینب س) نامه‌ای به وسیله فرزندانش عون و محمد برای حسین (ع) فرستاد و در آن نوشته بود: اما بعد از حمد و ثنای خدا، تو را به خدا قسم بعد از خواندن نامه‌ام منصرف شده و برگرد. ترس و نگرانی من به خاطر کاری است که بدان روکرده‌ای و هلاک و درماندگی تو و اهل بیت در آن است. اگر امروز کشته شوی چراغ زمین خاموش می‌شود. زیرا تو پرچم هدایت شدگان و امید مؤمنانی. پس در رفتن شتاب مکن که من در پی نامه می‌آیم. والسلام.»

عبدالله بن جعفر نزد عمروبن سعید بن عاص رفت و به او گفت: به حسین (ع) امان نامه ای بنویس و در نامه‌ات او را به نیکی و بخشش امیدوار کن و اطمینان بده و از او بخواه که برگردد. شاید او مطمئن شده و بازگردد. عمروبن سعید گفت: هرچه می خواهی بنویس و بیاور من امضا خواهم کرد. عبدالله بن جعفر نامه را نوشت و به عمروبن سعید داد و به او گفت: امضا کن و همراه برادرت یحیی بن سعید بفرست تا او را مطمئن نموده و بداند در این جدی هستی، پس چنین کرد.

یحیی و عبدالله بن جعفر به حسین (ع) رسیدند و پس از اینکه یحیی نامه را برای او خواند بازگشته و به عمرو گفتند: نامه را بر او خواندیم و تلاش کردیم [که او را برگردانیم؛ اما] عذری که برای ما آورد این بود که گفت: من رسول الله (ص) را در خواب دیده ام و به من دستور داد کاری انجام دهم که هم اکنون در پی آنم. به نفع یا علیه من باشد. ما به حسین (ع) گفتیم: آن خواب چه بود؟ گفت: به کسی نگفته و نخواهم گفت تا پروردگارم را ملاقات کنم.

راوی گفت: نامه عمروبن سعید به حسین بن علی این بود: بسم الله الرحمن الرحیم. از عمروبن سعید به حسین بن علی. اما بعد از حمد و ثنای خدا؛ از خدا می خواهم از آنچه باعث عذاب تو می‌شود، منصرف و به راه حق و صحیح هدایت کند. به من خبر رسیده که عازم عراق هستی. از مخالفت و دشمنی به خدا پناه ببر؛ زیرا می ترسم هلاک شوی. عبدالله بن جعفر و یحیی بن سعید را به سوی تو فرستادم. همراه آنان نزد من بیا و مطمئن باش در امانی و پاداش و نیکی و حسن معاشرت خواهی یافت. خداوند بدین مطلب گواه، ضامن، مراقب و وکیل است. والسلام علیک.

راوی گفت: حسین علیه السلام به او نوشت:

«اما بعد از حمد و ثنای خدا؛ کسی که به خدای عزوجل دعوت می‌کند و عمل صالح انجام داده و ادعای مسلمانی می‌کند، هرگز با خدا و رسول او مخالفت و دشمنی نمی‌کند. مرا به امان نیکی و پاداش دعوت کرده ای؛ بدان که بهترین امان، امان خداست و کسی که در دنیا از خدا نمی ترسد، هرگز در قیامت امنیت نخواهد یافت. از خدا می‌خواهم در دنیا خوفش را به دلم اندازد تا موجب امانم در قیامت باشد. پس اگر در این نامه نیت پیوند و نیکی با من را داشته‌ای، خداوند در دنیا و آخرت به تو پاداش دهد. والسلام.»

 

پسر رسول خدا تو را می‌خواند، نمی‌روی؟

تهران-ایرنا- همسر زهیر بن القین به او می‌گوید: پسر رسول الله (ص) کس به سوی تو فرستاده و تو نزدش نمی‌روی؟ سبحان‌الله، نزد حسین برو و کلامش را بشنو سپس بازگرد.

یکی از گزارشگران جریان کربلا و شهادت امام حسین (ع) در عاشورای ۶۱ هجری، ابومِخنَف لوط‌بن‌یحیی‌ازدی غامدی (متوفی ۱۵۷ه.ق) است. وی شیعه امامی، تاریخدان و سیره‌نویس پُرکار و از مردم کوفه بود. سیره‌نویسان، ۳۲ کتاب به وی نسبت می‌دهند. ابومخنف در طبقه ابن اسحاق سیره نویس مشهور قرار دارد، گفته‌هایش مورد اعتماد بیشتر مورخان و بیش از همه طبری از او نقل کرده است.

درباره مقتل ابومخنف، کهن‌ترین مقتل واقعه کربلا

مقتل ابومخنف نخستین و کهن‌ترین مقتلی است که دو نسل بعد از واقعه کربلا توسط ابومِخنَف لوط‌بن‌یحیی‌ازدی غامدی مکتوب شده است. مقتل ابومخنف از دو طریق به دست ما رسیده است؛ اولی کتابی با عنوان مقتل‌الحسین (ع) و مصرع اهل‌بیته و اصحابه فی کربلا و مقاتلی نظیر آن که منسوب به ابومخنف اند و اغلب حاوی گزارش‌های ساختگی و سست در کنار شماری روایات مورد اعتماد نقل شده از او هستند. منبع قابل اعتماد دیگر مقتل ابومخنف کتاب تاریخ الرسل و الملوک طبری (متوفی ۳۱۰ ه.ق) است که حدود سه یا چهار نسل با ابومخنف فاصله دارد. در گذر زمان اصل کتاب از بین رفته و باقیمانده قابل اعتماد و اتکا از این مقتل همان ۱۱۳ روایتی است که در کتاب طبری ذکر شده، در عین اینکه کتاب‌های غیرمستند زیادی آمیخته با تحریف به نام مقتل ابومخنف منتشر شده‌اند.

ابومخنف چند سال بعد از واقعه کربلا متولد شده و وقتی مقتل را می نوشته شماری از شاهدان مستقیم واقعه کربلا هنوز در حیات بوده‌اند. از این رو روایت او از کربلا و وقایع پس و پیشِ این رویداد سوگناک، دست‌اول‌ترین منبع تاریخی در این زمینه به شمار می‌رود که به خاطر ثقه و متاخر بودن او در بسیاری جهات، فاقد تحریف و اضافه های ساختگی مقاتل بعدی و متاخر است؛ در منبع نقل شده از سوی طبری بر خلاف نسخه‌های دستکاری شدهٔ بعدی منسوب به ابومخنف، نکته‌های خلاف عقل و عرف برخلاف منابع اول به چشم نمی‌خورد.

به تناسب ایام منتهی به عاشورا و تاسوعای حسینی و حوادث مربوط به هر روز، فقره‌های از این مقتل گزینش خواهد شد که این مطلب سومین قسمت از این مجموعه است. فقره‌هایی که به تصحیح، ترجمه، تدوین و استخراج حجت الله جودکی، پژوهشگر تاریخ، محقق و کتابشناسی مقاتل، از کتاب مقتل الحسین (انتشارات خیمه، چاپ دوم، ۱۳۹۴) و از منبع قابل اتکای این مقتل؛ یعنی تاریخ طبری نقل و در این مجموعه به تناسب روزها تدوین و گزینش و آماده شده است.

همچنین در گزارش‌هایی که نقل خواهد شد جهت تسهیل، زنجیره سلسله راویان ذکر شده در منبع اصلی حذف و تنها به راوی اصلی و حاضر در صحنه کفایت شده است. به علاوه برای آشنایی و کاوش بیشتر مخاطب با راویان، توضیحاتی مختصر درباره راویان اصلی ضمیمه مطلب شده است. در روایت‌ها هر جا عنوان “راوی گفت” می‌آید منظور همین راوی اصلی و ابتدایی است که درباره او توضیحاتی مختصر جهت آشنایی بیشتر آمده است.

دومین فرستاده امام هم به شهادت می‌رسد

ابومخنف گفت: محمدبن قیس (مُحمّد بن اَشْعَث بْن قَیْس کِنْدی، معروف به ابن اشعث) درگذشته به سال ۶۷ قمری، از عاملان واقعه کربلا. او فرماندهی نیروهای ابن زیاد را در دستگیری مسلم بن عقیل بر عهده داشت. در روز عاشورا انتساب امام حسین (ع) به پیامبر اکرم (ص) را انکار کرد. پس از واقعه کربلا از مخالفان قیام مختار بود و نیروهای مختار به او دست نیافتند. سرانجام در جنگ مصعب بن زبیر با مختار ثقفی کشته شد. وی نقل می‌کند: وقتی حسین (ع) به حاجر از سرزمین الرُمَّه رسید،قیس بن مسهر صیداوی (قَیس بن مُسْهِر صَیداوی اَسدی، نامه‌رسان امام حسین (ع)، کوفیان و مسلم بن عقیل که در قادسیه به دست نیروهای عبیدالله بن زیاد گرفتار شد و چند روز قبل از واقعه عاشورا به شهادت رسید. نام وی در زیارت الشهدا آمده است). را به سوی مردم کوفه فرستاد که در آن نوشته بود:

بسم الله الرحمن الرحیم. از حسین بن علی به برادران مؤمن و مسلمانش. سلام علیکم. من با شما خدا را که جز او خدایی نیست، ستایش می کنم. اما بعد، نامه‌ مسلم بن عقیل را دریافت کردم که در آن از حسن انتخاب، اتحاد شما برای یاری ما و گرفتن حق‌مان خبر داده بود. از خدا می‌خواهم که کار ما را ختم به خیر گرداند و به شما پاداش فراوان عطا کند. من روز سه شنبه، هشتم ذیحجه یعنی روز ترویه به سوی شما به راه افتاده‌ام. هنگامی که فرستاده ام بر شما وارد شد خود را آماده کرده و مستحکم باشید. من ان شاء الله در این روزها نزد شما می آیم. والسلام علیکم و رحمه الله.

مسلم بن عقیل شب قبل از اینکه کشته شود به حسین (ع) چنین نوشته بود: «حقا که جلودار به یارانش دروغ نمی گوید، همۀ مردم کوفه با تو هستند هنگامی که نامه‌ام را خواندی به سوی کوفه بیا. والسلام علیک.» راوی گفت: حسین با کودکان و زنان خویش به راه افتاد و قیس بن شهر صیداوی با نامه او به سوی کوفه رهسپار شد و به قادسیه رسید. حصین بن تمیم او را دستگیر و نزد ابن زیاد فرستاد. عبیدالله به قیس گفت: «به بالای قصر برو و دروغگو پسر دروغگو [حسین (ع)] را دشنام بده!» قیس بالای قصر رفت و گفت: «ای مردم، به درستی که حسین بن علی بهترین مخلوق خدا و فاطمه نام دختر رسول اوست و من فرستاده‌ او به سوی شما هستم و در منزل حاجر از او جدا شده ام. پس دعوتش را اجابت کنید» سپس عبید الله بن زیاد و پدرش را لعنت و برای علی بن ابی طالب طلب مغفرت کرد. عبیدالله دستور داد او را از بالای قصر به پایین بیندازند و چنین کردند.

حسین (ع) در راه کوفه به آبی رسید. عبدالله بن مطیع عدوی (عبدالله بن مطیع در زمان حیات پیامبر ص به‌ دنیا آمد. او در واقعه حره که سال بعد از عاشورا رخ‌داد به‌ عنوان رهبر مردم مدینه در دفاع از شهر و به همراه عبدالله بن حنظله علیه سپاه یزید و شامیان جنگید ولی چون یارانش پراکنده شدند، شکست‌خورد و در مدینه پنهان شد لکن با آنها بیعت‌ نکرد و بعد به مکه رفت و همان‌جا ساکن‌شد. سال ۶۶ هجری قبل از قیام مختار و در زمان عبدالله ابن زبیر از طرف او، والی کوفه شد. در همان آغاز کار گفت که بر سیره خلیفه دوم و سوم، عمل می کنم ولی از طرف مختار به او اعتراض شد که جز بر سیره علی نباید عمل شود. در قیام مختار، عبدالله بن مطیع در مقابل سپاه مختار ایستاد. در این نبرد شهر را از دست ابن مطیع درآوردند و در اختیار گرفتند و مختار او را اخراج کرد. او دوباره به مکه بازگشت. در حمله حجاج بن یوسف به مکه در سال ۷۳ هجری، ابن مطیع به همراه عبدالله بن زبیر کشته‌شد و سرشان را به شام فرستادند) آنجا بود و هنگامی که حسین را دید برخاست و گفت: «پدر و مادرم فدای تو باد ای پسر رسول خدا، چرا آمده ای؟» بعد او را در مکانی اسکان داد. حسین (ع) به او گفت: «خبر مرگ معاویه حتما به تو رسیده است. اهالی عراق به من نامه نوشته و مرا نزد خویش دعوت کرده اند». عبدالله بن مطیع گفت: «ای پسر رسول خدا، برای خدا متذکر می‌شوم که مگذار هتک حرمت اسلام شود. تو را به خدا حرمت رسول او و عرب را نگهدار. به خدا قسم اگر آنچه را که در دست بنی امیه است حکومت و خلافت آرزو کنی قطعا تو را خواهند کشت و پس از کشتن تو بی محابا بر همه خواهند تاخت. به خدا قسم با کشته شدن تو حرمت اسلام، قریش و عرب می‌شکند. چنین نکن و به کوفه نرو و بر بنی امیه متعرض نشو».

حسین (ع) به این سخنان اعتنا نکرد و به راه خویش ادامه داد و در منطقه ای بعد از منزل زَروَد به آب رسید.

پیوستن زهیر بن القین به امام حسین (ع)

یکی از مردان بنی فَزاره (قبیله ای در آن زمان) نقل کرد: در زمان حجاج بن یوسف ما در خانه ای بودیم. این خانه در خرمافروشان بود و زهیر بن القین (زهیر از هواداران عثمان به شمار می‌رفت. در سال ۶۰ قمری، او و همسرش به همراه برخی از خویشاوندان و اهل قبیله‌اش هنگام بازگشت از مناسک حج به کوفه، در یکی از منازل بین راه، با امام حسین (ع) و همراهانش که به سوی کوفه در حرکت بودند روبرو شدند) از قبیله بَجیله آن را به صورت زمین خراجی و متصرف لشکر به دست آورده بود و چون شامیان به آنجا وارد نمی شدند، ما در آنجا پنهان شده بودیم.

هنگامی که ما با زهیر بن القین به راه افتادیم با حسین (ع) هم مسیر بودیم و به هیچ وجه دوست نداشتیم که با او در یک منزل برخورد نماییم. لذا هرگاه حسین (ع) حرکت می کرد، زهیر می ایستاد و هنگامی که حسین می ایستاد، زهیر حرکت می کرد. تا اینکه روزی به دلیل اجبار در محلی ایستادیم و حسین (ع)  نیز در طرف دیگر همان محل فرود آمد. آمادۀ غذاخوردن بودیم که فرستادۀ حسین (ع) نزد ما آمد و سلام کرد. سپس گفت: ای زهیر بن القین، اباعبدالله حسین بن علی مرا فرستاده تا تو را نزد او ببرم. هرچه در دست داشته رها کردیم و سکوتی ما [من و زهیر] را فراگرفت که گویی پرنده روی سر ما نشسته است».

دَلهم دختر عَمرو، همسر زهیر بن القین می‌گوید: به زهیر گفتم: «پسر رسول الله کس به سوی تو فرستاده و تو نزدش نمیروی؟ سبحان‌الله، نزد حسین برو و کلامش را بشنو سپس بازگرد»

زن زهیر گفت: زهیر رفت و پس از زمانی کوتاه با قیافه ای شاداب و بشاش بازگشت و دستور داد لوازم او را آورده و نزدیک منزل حسین (ع) بردند. سپس به همسرش گفت: «تو را طلاق دادم. نزد خانواده ات برو زیرا دوست ندارم که از من جز نیکی به تو برسد». سپس به یارانش گفت: «هر کس از شما که دوست دارد همراه من بیاید و الا این آخرین دیدار ما خواهد بود و اکنون سخنی برای شما بگویم: برای جنگ به بَلنجَر (نام محلی در قفقاز که در زمان خلیفه سوم به دست مسلمانان فتح شد) رفتیم. خدا پیروزمان کرد و غنایمی نصیب ما شد. کسی به ما گفت: از اینکه خدا پیروزتان کرد و غنایمی به دست آوردید خوشحالید؟ ما گفتیم: آری؛ همو گفت: وقتی به جوانان خاندان محمد (ص) رسیده و در کنار ایشان می جنگید، بیشتر از این خوشحال خواهید شد». [سپس زهیر رو به خانواده اش کرد و گفت:] شما را به خدا می سپارم». زن زهیر گفت: سوگند به خدا پیوسته زهیر در صف اول بود تا اینکه کشته شد.

 

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − نه =

wfn_ads
روزنامه امروز خراسان جنوبی

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور