پیام شهروند

سلام برای سومین زمستان است که لوله گاز تا اول روستای پیرزنوک امده ولی هنوز اقدامی برای نصب علمک انجام نشده است در زمستان هم نفت نمیدهند که شما گاز دارید

با سلام
اقدام در بازگشایی مدارس و حضور فیزیکی دانش اموزان در مدارس از بززگترین خطاهای مدیریتی دولت یا ریس جمهور یا هر مرجعی است که این تصمیم رو گرفته اند .

دولت یا وزارت اموزش و پرورش یا رئیس جمهور با چه فکر و منطقی مدارس رو حضوی کردند ؟ ؟
حتما باید تعداد زیادی دانش اموز مبتلا بشنوند ?

باسلام ازشهرداری درخواست دارم باکاسبانی که سدمعبرمیکنند برخوردکند سرکوچه نواب صفوی 18جلوبندی سازخودرو باعث سدمعبرمی شود وهرلحظه خدای نکرده شاید اتفاق ناگواری بیفتدلطفا پیگیری فرمایید

سلام
مدتی است که بعد از اجرای بلوار خیابان ملاصدرا ، کار به حال خود رها شده!
لطفا برای تکمیل و رفع نواقص، شهرداری محترم چاره ای بیاندیشد!

شهرداری محترم بیرجند عرض سلام و خدا قوت!
لطفا تکمیل و زیبا سازی بلوار ملاصدرا را در دستور کار خود قرار دهید!

باسلام اداره کل راه و راهداری لطف کنند فبل از انکه اتفاقی برای شهروندان در مسیر انتهای خیابان شهید اوینی به سمت اداره راه بیفتد لا اقل دو طرف خیابان را اسفالت نمایند

سلام : از پارک وسایط نقلیه سنگین در خیابان سپیده ، سپیده 4 به سطوح آمده ایم. از مسوولان پلیس راهور خواهش می کنیم ی فکری برای بردارند. ورودی سپیده 4 به یک پایانه تبدیل شده است. بنده بارها شاهد بوده ام که عوامل گشت پلیس راهور از این خیابان عبور کرده اند و هیچ برخوردی با آنها نکرده اند.

سلام خدمت نماینده شهرستان نهبندان چرا بعد 5 ماه از خدمت جنابعالی هنوز به مشکلات شهرستان رسیدگی نشده مثال جاده ترانزیتی نهبندان به شهداد که هنوز هیچ اقدامی انجام نشده و حدود 2 سال هست که بسته شده ورفت و آمد در ان در جریان نیست وچرا هیچ کس پا سخگو نیست

سلام جاداره اززحمات بسیارسخت کادردرمان تشکرکنم بخصوص ازهمه عزیزان خدمهای بخشهای کوید19اجرشان باسیدشهدا

عزیزم نشستن 8 الی 9 ساعت پشت سیستم که شاید در بعضی روزها بیشتر هم بشود را با در نظر گرفتن تسهیلاتی که به این قشر پرداخت می گردد را با هم مقایسه کنید در این شرایطی که همکاران بانکی با خطرات این بیماری مهلک خالصانه در حال انجام وظیفه هستند قدری بیاندشید

سلام خدمت جناب مدیر کل ورزش و جوانان چرا در مورد مجمع هیات اسکیت شفاف سازی نمیکنبن که ما هم بدانیم؟؟؟؟؟

سلام جناب مدیر کل محترم ورزش و جوانان چرادرموردابطال رای مجمع هیت اسکیت شفاف سازی نمیکنید ؟؟؟

با سلام به گفته رییس جمهور بالاترین مقام اجرایی کشور برای وام های خوداشتغالی 2 ماه تنفس در نظر گرفته شد من 1 ماه را اشتباه زودتر پرداخت کردم ولی بانک ملت شعبه معلم قسط دوم را هم در سررسید قسط منظور کرد هم دیرکرد به آن اضافه کرد لطفاً به فکر مردم هم باشید

سلام و خداقوت.درخیابان پاسداران حدفاصل میدان جانبازان و تقاطع شهید محلاتی حداقل دومورد نیاز به محل عبور ویلچری میباشد که اقدامی نشده.

طنز امروز 5/98-3

جـام جهـــــانی!

  • شاعر:
  • امیرحسین خوش حال « کولی »

جـام جهـــــانی!
خریدم تخمه و آجیل و رانی
برای دیدن جام جهانی!
چه حالی می دهد نزدیک یک ماه
شوی با تیم محبوبِ خود همراه
پس از پیروزی تیمت دوباره
کُـنی یکریز کلکل در اداره!
چه عالی می شود بیکار باشی
بخوابی صبح و شب بیدار باشی!
شوی همراه با جام جهانی
پس از بازی، حواشی را بخوانی!
ببینی بازی ایران و « آرژان »
که « تینش » آمده این سمت الان!
و ایضا بازی ایران و « نیجر »
« یه » اش باشد در این مصراع حاضر!
خصوصا بازی بوسنی و ایران
که بردش ارزشی دارد فراوان!
خلاصه آمده جام جهانی
ببین و کیف کن تا می توانی!
و دارم خواهشی از حضرت حق!
که تیم ما شود خیلی موفق!

تــــــــرس!!!

  • شاعر:
  • راشد انصاری

تــــــــرس!!!
همچنان از صاحبان زور و زر جداً بترس
ای بشر! از شاخِ تیزِ گاوِ نر، جدا ً بترس
هرچه باشد گاو گاو است و ندارد منطقی
گاو گاهی می شود خرتر زخر، جداً بترس!
شیر و ببر و کوسه هم قطعاً خطرناکند، لیک
جانور را تا حدودی، از بشر جداً بترس!
ضمن این که یک مخالف آن قدَرها نیست بد
آن یکی امّا اگر شد ده نفر جداً بترس
پند (( کیهان )) را بکن آویزه ی گوشت مدام
گر نکردی می کنی در جا ضرر، جداً بترس
بیت قبلی را سرودم با هزاران ترس و لرز
بیت بعدی را ولی بی دردسر، جداً بترس
دشمن دانا بلندت می کند چون برق و باد
رنگ و روی خوشگلی داری اگر… جداً بترس!
هر زمان رفتی درون کوچه ای تاریک و تنگ
دیگر آن جا خواهرم! از هر نظر… جداً بترس!
براساس تجربه از رو به رو هرگز نترس
در چنین وضعی فقط از پشت سر، جداً بترس!
شعر خود را کات کردم عاقبت بامصلحت
چون که مشکوک است قدری دور و بر، جداً بترس!

نمــــاز گینســــی !

  • شاعر:
  • سعید طلایی

نمــــاز گینســــی !
فکرم همه جا هست ولی پیش خدا نیست
سجاده زردوز که محراب دعا نیست
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من – ای دوست – کجا نیست؟!
از شدت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!
از کمیت کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
یک ذره فقط کندتر از سرعت نور است
هر رکعت من حائز عنوان جهانی است!
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست
ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست
بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست
هر سکه که دادند دو تا سکه گرفتند
گفتند که این بهره بانکی است، ربا نیست
به‌به چه نمازی است! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست!

آخـــــــر هفتـــــه!

  • شاعر:
  • امیرحسین خوش حال «کولی»

آخـــــــر هفتـــــه!
جمعه ی قبلی به همراه عیال
با رفیقانی که بودند اهل حال
رفته بودیم از مسیر طرقبه
داخل باغ رفیقی یک شبه
من شب قبلش به جز کیک و عسل
گوشت را کردم تهیه از محل
همسرم با اندکی غُر صبح زود
گوشت را در مایعی خوابانده بود
ظهر گشت و گوشت را کردم به سیخ
سیخ ها پر گشت از سر تا به بیخ!
منقلی را قبل از آن کردم ردیف
( باشد این یک کار حساس و ظریف )
بعد با کلی تمرکز، بی شتاب
گوشت ها را روی آن کردم کباب
دوستان خوردند با کلی شعف
بهبه و چهچه زدند از هر طرف
یک نفر می گفت: « خیلی عالی است
جای آقای فلانی خالی است »
دیگری هم گفت: « ای یار عزیز
واقعا این گوشت می باشد لذیذ »
مابقیِ گوشت را بعد از غذا
باغبان باغ، یعنی « مش رضا »
جمع کرد و داد تا سگ های باغ
هی خورند آن گوشت ها را داغِ داغ
ناگهان دیدیم یک چیز شگفت
من خفن کف کردم و قلبم گرفت!
کلِّ سگ ها گوشت ها را ناگهان
پس زدند و پارس کردن همزمان!
همسرم پرسید از مشتی رضا:
« این چنین کردند این سگ ها چرا؟ »
دستِ خود را « مش رضا » زد پشت دست
گفت: « چون این گوشت ها گوشت خر است!»

نصیحت به رقیــــــب عشقـــــی!

  • شاعر:
  • سعید سلیمان‌پور

نصیحت به رقیــــــب عشقـــــی!
گوش کن ای رقیب عشقــــــــی من،
عشق کشک است و عاشقی باد است!
تا به کی در مثلّث عشقـــــــــــــــی
حرف اَضلاع و بحث اَبعــــــــــــــــاد است؟!
بنده از عشق منصرف گشتــــــــــم
چه نیازی به داد و فریـــــــــــــــــــاد است!
«پای هم پیر شید»هدیـــــــــــۀ من-
از برای عروس و دامــــــــــــــــــــــاد است!
عقل شد چون خریدِ تــــــــــــازۀ من
عشق در تیم بنده مــــــــــــــــــازاد است!
زده‌ام توی فاز پونــــــــــــــــــد و دلار
عشقم الســـــــــــــــــــاعه ارز آزاد است!
لیک خواهم نصیحتــــــــــــی کنمت
گرچه از حذف من دلت شـــــــــــــاد است
ای که مغزت به یار مشغـــول است
ای که قلبت به عشق معتــــــــــــاد است
گیرم انگیزۀ شمــــــــــــــا در عشق
این‌زمان قدّ بـــــــــــــــــــــــرج میلاد است!
بهره از عشق کی تـــــــــوان بردن؟
حاصلش درد و رنج و غمبـــــــــــــــاد است
گرچه در ظاهرش رمانتیــــک است
صاحب خلق و خوی جــــــــــــــــلّاد است!
غیر درد فراقِ یـــــــــــــــــــــار در آن
دردسرهای گشت ارشــــــــــــــــاد است!
الغرض مثل بنده عاقــــــــــــل شو!
فکر نان کن که خربــــــــــــــزه آب(!) است
(هی نگو شد خراب قافیـــــــــه‌ات
خب،کجای حقیر، آبــــــــــــــــــاد است؟!)
اینهمه پند دادمت امّـــــــــــــــــــــا
این نصایح به گوش تو بـــــــــــــــــاد است
باز گویی که:«در جهان جز عشق
هر بنا هست، سست بنیـــــــــــاد است»
باز گویی که: «جان و هستی من
مال آن دلبر پریـــــــــــــــــــــــــــزاد است!»
فکر کردم خریّتت ارثیـــــــــــــــست
تو نگو بهرۀ خـــــــــــــــــــــــــــداداد است!

نمی دانــم چــــرا؟

  • شاعر:
  • راشد انصاری

نمی دانــم چــــرا؟
تازگی ها شاد و خندانم ، نمی دانم چرا؟
گر چه از کارم پشیمانم ، نمی دانم چرا؟
از لبم دایم شکر می ریزد اما در عوض،
مـن خودم شکل ِ نمکدانم! نمی دانم چرا ؟
چای سردی را که نوشیدم شب دیدارتان
آتشی افکنده بر جانم! نمی دانم چـرا؟
با وجودِ غصه و درد و بلا و حرف مفت…
باز پشت ِ خنده پنهانم ، نمی دانم چرا ؟
ارزشم این سال ها پایین ِ پایین آمده ست
همردیف پول ِ ایرانم ، نمی دانم چرا ؟!
ریشه ی همنوع ِ خود را می کَنم از بیخ و بن
بنده هم حق دارم انسانم! نمی دانم چرا؟
چشم باید سیر باشد،ورنه حتی با حجاب
در نظرها لخت و عریانم ، نمی دانم چرا؟!
در میان ِ این همه گرگ گرسنه ، مثل شیر
سفت کردم بند ِ تنبانم ، نمی دانم چرا؟!
شاعری بعد از خرابی توی شعر ِ این و آن
ادعا دارد که “عمرانم” ! نمی دانم چرا؟
او اگر فعلا نمی داند، به من مربوط نیست
بنده اما خوب می دانم نمی دانم چرا؟!
خواب دیدم بعد از این که خارج از سالن شدم
عـازم سلول ِ زندانم ، نمی دانم چرا ؟!

لاغـــــــــــــــــــری تضمینــی!

  • شاعر:
  • امیرحسین خوش حال « کولی »

لاغـــــــــــــــــــری تضمینــی!
رفته بودم پیش دکتر شنبه شب
چون که از چاقی شده جانم به لب!
گفتمش: دکتر! ببین حالم بد است
وزن من خیلی فراتر از صد است
لاغری من را نکرده یاوری
گرچه خوردم قرص های لاغری
هفته ای شش روز ورزش می کنم
تازه حین کار، نرمش می کنم
غیر از این ها من غذا کم می خورم
اغلب اوقات شلغم می خورم
پس چرا من چاق می باشم هنوز؟
می شود باشم شبیه « تام کروز »؟
گفت دکتر: چاره ی درمان تو
هست در دستان من، جایی نرو
تا رها گردی ازین وضع وخیم
راه حلش نیست ورزش با رژیم
گر که می خواهی شود حالت نکو
نسخه ی من را عمل کن مو به مو:
خودروی شخصی نبر با خود دگر
روز با واحد تردد کن پسر
شک نکن بین فشار جمعیت
می شوی لاغر، ولی با کیفیت!
من عمل کردم به حرف او خفن
شصت و شش کیلوست اکنون وزن من!

کارمند ســـاده!

  • شاعر:
  • شروین سلیمانی

کارمند ســـاده!
پُستِ بالا به ما نمی آید
ژستِ اجرا به‌ ما نمی آید
کارمندان ساده ای هستیم
این اداها به ما نمی آید
هر چه داریم قسط یا بدهی ست
مال دنیا به ما نمی آید!
ما که نه تاجریم و نه حاجی
بنز و ویلا به‌ ما نمی آید
پولدار است هر که می بینم
پول تنها به‌ ما نمی آید
جای خوبیست زیر خط فقر
روی آنجا به ما نمی آید
سفر ما نهایتاً کرج است
لب دریا به‌ ما نمی آید
سهم ما جنس بُنجل چینی ست
جنس اعلا به ما نمی آید
پاره پیراهنیم، اما حیف
یک زلیخا به‌ ما نمی آید!
شکلمان چون شبیه گودزیلاست
زن زیبا به‌ ما نمی آید
لایق ما همین زن فعلی ست
سیندرلا به ما نمی آید
گفت یارو: برو سفرْ خارج
گفتم آقا به ما نمی آید
ارثی از ما به جا نخواهد ماند
مرگ حتا به ما نمی آید
آن جهان هم جهنمی هستیم
حور و طوبا به ما نمی آید..!

وضع ما روزی به سامان می شود

  • شاعر:
  • محمود کامل طرقی

وضع ما روزی به سامان می شود
وضع ما روزی به سامان می شود
هر چه کمبود است فراوان می شود
گر چه اکنون هم نمی باشد گران
باز هم اجناس ارزان می شود
قیمت بنزین و مرغ و شیر و گوشت
برق و گاز و آب و هم نان می شود
کس نکرده اختلاس و گر نمود
رفته کانادا و پنهان می شود
گر نشد آن سوی آبها هم رود
چند صباحی را به زندان می شود
می شود روزی که هر شایسته ای
صاحب کرسی و عنوان می شود
کارها رونق گرفته بی گمان
شغل هر جایی دو چندان می شود
هر جوانی می شود شاغل به کار
بعد از آن قاطی مرغان می شود
می شود مدرک گرفت تا دکترا
درس خواندن سهل و آسان می شود
می شود روزی که با پوند و دلار
پول ما هم قد و یکسان می شود
گر نشد ماشین ما پورشه و بنز
لااقل جیلی و لیفان می شود
امنیت بالا و هر جا بی نیاز
هم زدزدگیر و نگهبان می شود
می رسد روزی که هر یک لاقبا
صاحب شلوار و تنبان می شود
جمع می گردد بساط هر چه دود
منقل و سیگار و قلیان می شود
می رسد روزی که تلویزیون ما
خسته از جومونگ و آیسان می شود
می رسد روزی که بازارهای چین
بورس کالاهای ایران می شود
می رسد روزی که حتی محتکر
دیگر از کرده پشیمان می شود
لا جرم مثل امورات دگر
وضع درمان هم بسامان می شود
بیش از این گر شعر طولانی شود
مثنوی در حد رمان می شود

می رود کِش سوژه های داغ ما را دُزدکی

  • شاعر:
  • راشدانصاری (خالوراشد)

می رود کِش سوژه های داغ ما را دُزدکی
می رود کش سوژه های داغ ما را دزدکی
تا بگوید شعر طنزی تازگی ها دزدکی !
بعد ِ عمری بند تنبانی سرودن ،مدتی ست
ادعا دارد که “طناز” است! اما دزدکی
بارها گفتم که “رندی” کار امثال تو نیست
تازه آن هم با غزل های سراپا دزدکی!
روز اول در ردیف و قافیه می برد دست
بعد شد استاد در برخی قضایا…دزدکی!
شعر کامل را نمی دزدد، ولی با حوصله
بیت ها را می کند پایین و بالا دزدکی!
فی المثل در یک غزل که گفته آن را زورکی
رد پای ده نفر را دیدم آن جا دزدکی
حتم دارم بر سر این کودکان ِ بی پدر
می شود بین پدرها جنگ و دعوا دزدکی!
با فکاهیات سست و طنزهایی این چنین
توی گور خود بلرزد هی “گل آقا” دزدکی!

هر کجا سر پاست قلیانی خدنگ

  • شاعر:
  • مصطفی مشایخی

هر کجا سر پاست قلیانی خدنگ
هر کجا سرپاست قلیانی خدنگ
دورآن بنشسته جمعی شوخ و شنگ
کله ها از دود، کلاً منگ منگ
این یکی چپ کرده آن یک بکسوات
قُل قلاتن قل قلاتن قل قلات
دود عشقش کار دل را ساخته
خِس خِسی در ریه ها انداخته
باز هم جمعی به او دلباخته
ازپزشک وپرفسور تا گنده لات
قُل قلاتن قل قلاتن قل قلات
درسونا ،خرپشته ، حتی در کمد
پشت رل، بالای پل ،هرجا که شد
دسته جمعی یا فقط با شخص خود
می کشیم از صبح آن هم پرملات
قُل قلاتن قل قلاتن قل قلات
ای که با پیژامه ای خیلی گشاد
پای قلیان می لمی شنگول و شاد
کم بپُک ، قلبت اگر از جا درآد
می کشد کارت به امداد و نجات
قُل قلاتن قل قلاتن قل قلات
آن یکی پا می شود از صبح زود
با دو سیب و پرتقال و هر چه بود
می زند تا نصفه شب در کار دود
می خورد یک بشکه هم چایی نبات
قُل قلاتن قُل قلاتن قُل قلات
این یکی با دود بازی می کند
در هوا تصویر سازی می کند
پای قلیان یکه تازی می کند
عالمی از کار او مبهوت و مات
قُل قلاتن قل قلاتن قل قلات
پک زدن یعنی همان پمپاژ سم
تا ته حلقوم و شش ها و شکم
این کجایش عشق و حال است ای ببم
رفته بالاتر صدای سرفه هات
قُل قلاتن قل قلاتن قل قلات
بچه در قنداق، قلیانی شده
بدتراز بابا و مامانی شده
وای می بینی چه دورانی شده
بچه هم دارد هوای نشئه جات
قُل قلاتن قل قلاتن قل قلات

نرسیدن به خدا راه فراوان دارد

  • شاعر:
  • زهرا دری

نرسیدن به خدا راه فراوان دارد
نرسیدن به خدا ، راه فراوان دارد
راه هایی خفن و ساده و آسان دارد
و به اندازه ی هر آدم از خود ممنون
نرسیدن به خدا راه فراوان دارد
حق خوری ، صاف ترین راه سه باند است در آن
ای خوش آن مفت خوری که فک و دندان دارد
پیشرفت دگران خار دو چشم همگان
لذّت غیبت و تهمت ، دو اتوبان دارد
آبرو بردن مردم ، هدف اصلی فحش
دهن ِ لق ، دوسه میدان و خیابان دارد
مشکل مسکن و آوارگی خلق که نیست
تا که صد واحد خالی توی تهران دارد
یک نفر جان بدهد در کف آسفالت فجیع
هیچ کس درد ندارد که طرف جان دارد
ریمل و لاک و رژ و پودر ، شود پاک به آب
چه کسی حسِّ وضو توی زمستان دارد ؟!
آن طرف فقر به فحشا به تفاهم برسد
به درک ! کوچه این ها که نگهبان دارد !
اخم ها درهم و خودبین و سراپا خشم است
لطف کرده ست که برچسب مسلمان دارد
متاهّل نشدن ، نصفه ی دین هم به هوا
او که زیبا و شکیلا و دو سوزان دارد
رنگ پرورده و بی خاصیّت و بی غیرت
ظاهرش آدم و در دل ، دو سه شیطان دارد
کار ابلیس چه آسان شده در روی زمین
این اواخر نظری جانب دوستان دارد !

خانه تکانــــی

  • شاعر:
  • سعید طلائی

خانه تکانــــی
ما خانه نداریم کجــــــا را بتکانیــــــــــــم؟
وقتی که زمین نیست هوا را بتکانیم؟
یک کلبه ی پر مهر و صفا دارم و بایست
هر آنچه که داریم، «صفا» را بتکانیم
سوراخ مهم نیست که در جیب بمانــــــد
هر چیز دگر گشت چو پیدا ،بتکانیم
مائیم و همین بسته‌ی کالا که…بمانـــــد
ته مانده این ظرف غذا را بتکانیم؟
میمون بفرستیم فضا محض تفنن
این خانه نشد بلکه فضا را بتکانیم
سوراخ دعامان دو سه ماه است گرفته
بایست که سوراخ دعا را بتکانیم
با حفظ موازین و نه با حالت موزون
دست و سر و ترقوه و پا را بتکانیم
بد نیست شما یک ذره ما را بتکانید
ما هم به همان شیوه شما را بتکانیم
چون شاه فراری شده پس شاه نداریم!
مِن‌بعد فقط جیب گدا را بتکانیم
گویند که عید آمده دل را بتکانید
دل را ز پری، سوسن و سارا بتکانیم
ما اهل جنوبیم و شما اهل شمالید
یک ذره اگر قطب نما را بتکانیم
القصه در این کله بجز پرت و پلا نیست
این کله ی پر پرت و پلا را بتکانیم

از همه اهل محل بوی ریا می آید!

  • شاعر:
  • کوثر پاک سرشت

از همه اهل محل بوی ریا می آید!
از همه اهل محل بوی ریا می آید
فکر کردم منِ خُل، بوی خدا می آید
دیشب آقا صفر از عشق و صفا آمده بود
بعد می گفت که از “سعی صفا” می آید
بوی خمر از دهن حاجی ما بیرون زد
در شگفتم که چه بویی ز کجا می آید
ممقلی مومن و پاک است و در آن شکّی نیست
ز چه امّا سر راهم همه جا می آید؟!
تا که فهمیده غضنفر پدرم مجلسی است
با عیالش همه شب خانه ی ما می آید
پس همین بود که در خواب کسی با من گفت
مرضی سخت تر از صرع و وبا می آید
شاعری هست که در کنگره ها خیلی شیک
با غزل هایی از “افشین علا” می آید
“گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
گفتم انصاف ده این کار به ما می آید؟!
دین و ایمان همه اهل محل در حلقم
من نگفتم، که ز ابلیس ندا می آید!

هرکه پا کج می‌گذارد ارتوپد باید روَد!

  • شاعر:
  • محمدرضا مختارنژاد

هرکه پا کج می‌گذارد ارتوپد باید روَد!
هیچ‌کس از حال و وضع دیگران آگاه نیست
گر شود آگاه هم، گوید مجال آه نیست
بی‌دلیل آدم نمی‌افتد به یاد دیگران
هیچ‌کس را شوق افتادن میان چاه نیست
نیست شیرین کام تو، فرهاد، با شیرین شدن
آن‌که از امروز با تو گاه هست و گاه نیست
کار شطرنج است بازی دادنِ بازیگران
کیش و ماتش در ید جاه و جلال شاه نیست
هرکه پا کج می‌گذارد ارتوپد باید روَد
تا بفهمد مشکل از پاهاش هست، از راه نیست
راه‌ها هموار از لطف اداره‌ی راه شد
گر تو می‌افتی زمین تقصیر خلق‌الله نیست
هرکه سر در آخور خود کرد حتماً نیست گاو
گاو را این سربه‌زیری جز برای کاه نیست
حق خود را می‌برد دارا از اموالِ ندار
در طریقت لقمه چیدن جای هیچ اکراه نیست
آن‌که دارد اعتباری خاک پایش شو؛ که گفت
زیر پای مردم دنیا عبادتگاه نیست؟!
هیچ بالادست پایین‌دستِ خاک افتاده را
پاچه‌خاری کرد اگر، این‌گونه خاطرخواه نیست
راه‌ها دارد برای دل به دست آوردنش
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
آخرش کوتاه اگر شد دستت از دامن، مرنج
هیچ دیواری چو دیوار خدا کوتاه نیست
هرچه می‌خواهد دل تنگت به درگاهش بنال
هیچ صاحب منصب و دارا در آن درگاه نیست

سهل است که استان بکنی یک شبه ده را

  • شاعر:
  • ناصر فیض

سهل است که استان بکنی یک شبه ده را
سهل است که استان بکنی یک شبه ده را
با آتش کبریت کنی آب زره را
از پیچ و خم گردنه حیران با باد
با بادبزن محو کنی توده مه را
کاری کنی از قحط بزه هر چه بزهکار
یک عمر بگردند نیابند بزه را
یا طبق یکی از نسخ خطی نایاب
از هم نشاسند پس از این مه و که را
با تیر و کمان آرش اگر زنده شود باز
جرأت نکند لمس کند مرکز زه را
طوری بشود فخر کنند دانش امروز
بشکافی به جای اتم هسته به را
از گوجه به رب می‌رسد آدم نه به انگور
گر دیگ بجوشاند اگرگوجه له را
از قفل گذشتیم بماند که نشد باز
حاشا که کلید تو کند باز گره را

خدایا وضع دنیا را ok کن

  • شاعر:
  • حسین گلچین (شکلات الشّعرا)

خدایا وضع دنیا را ok کن
خدایا وضع دنیا را ok کن
دل ما ناokها را ok کن
غم و اندوه انصافاً زیاد است
بساط شادی ما را ok کن
در این دوران که بابا نان ندارد
دل دارا و سارا را ok کن
در آن عالم برس اوّل به مجنون
برایش وصل لیلا را ok کن
برای ترک شیرازیّ حافظ
سمرقند و بخارا را ok کن
پرایدم شصت جایش ضربه خورده
اقلّاً یک تویوتا را ok کن
ندیدم خیری از دیروز و امروز
برایم خیر فردا را ok کن
تمام چیزها هم گفتنی نیست
خودت بعضی قضایا را ok کن
گنهکارم ولی توی بهشتت
برایم خواهشاً جا را ok کن

پاسخ کوبنـــــده!

  • شاعر:
  • فاطمه دریایی

پاسخ کوبنـــــده!
حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را
صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
فاطمه دریایی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را…

در بـــــــاب ازدواج!

  • شاعر:
  • فرشاد مشیری

در بـــــــاب ازدواج!
ای که شور عاشقی داری به سر
این دو خط شعرم بخوان حالی ببر
گفت با من یک جوان بیگناه
با دو صد اشک و غم و اندوه و آه
کای فلانی گر نکردی ازدواج
گر نمی‌خواهی بمانی هاج و واج
فکر آن از سر برون کن هر چه زود
ما نکردیم و در آن خیری نبود
گفت روزی چون نشستم در سرا
جانب تی.وی و پایم روی پا
ناگهان از در درآمد مادرم
گفت ای خاک دو عالم برسرم
بس که بیکاری و علاف و چموش
خون مادر را همی آری به جوش
اینچنین از زندگی غافل شوی
زن بگیری تا مگر عاقل شوی
بنده هم با اشتیاق و ذوق و شور
دختری را از یکی فامیل دور
گفتم و فرداش رفتم خانه‌اش
تا بگیرم از پدر دردانه‌اش
گفت با من آن پدر کای بینوا
کارشناسی ارشدی یا دکترا؟!
گفتمش: جان خودم شرمنده‌ام!
دیپلمِ رَدّی شنیدی؟ بنده‌ام!
گفت برخیز و فلنگت را ببند
نیش خود را هم ببند و هی نخند
پنج سالی را به عشق دخترش
درس خواندم باز رفتم بر بَرَش
گفتمش بابا! بیا این مدرکم
من میان هر چه لیسانس است، تَکَم
گفت: خدمت رفته‌ای آیا هنوز؟
که مزاحم می‌شوی این وقت روز
اره شد در دل همی بندم ز بند
گفت برخیز و فلنگت را ببند!
یک دو سالی را پی خدمت بُدم
بعد خدمت جانب ایشان شدم
کارت پایان خدمتم را چون بدید
با خودم گفتم «بیا! صبحت دمید»
گفت کارَت را چه کردی این وسط
با همین حرفش شدم کلا سَقَط
گوش‌هایم را کشید، از پایه کند
کاین دفعه قطعا فلنگت را ببند
تا نکردی کار خود را روبه‌راه
تا نبودت خانه و ماشین براه
گر بیایی می‌خوری یک فصلِ سیر
بدترین نوعِ کتک را ناگزیر
چند سالی را پس از این گفتگو
کُلِّ عالم را نمودم جست‌وجو
پاره وقتی کار می‌کردم به زور
رهن یک منزل نمودم جمع و جور
تا که برگشتم شنیدم مادرش
داده بی‌انصاف او را شوهرش
هر چه ریسیدم در آخر پنبه شد
این چنین، این سرنوشت بنده شد
باز برگشتم نشستم در سرا
جانب تی.وی و پایم روی پا

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو + 1 =

wfn_ads
روزنامه امروز خراسان جنوبی

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور