پیام شهروند

باسلام واحترام به نماینده ولی فقیه درخصوس حمایت ازکارگران ماکارگران میراث فرهنگی ازفرودین تاالان حقوق وبیمه دریافت نکردیم ازشمادرخواست حمایت داریم

باسلام آ یا کسی هست جلوی این اسب افسار گریختیه قیمت ها را بگیرد

اداره راه و شهرسازی نسبت به یکطرفه نمودن جاده کمربندی بیرجند حدفاصل فرودگاه تا ورزشگاه غدیر اقدام فرماید. عرض کم این مسیر و تاریکی جاده با توجه به تردد خودروهای سنگین بسیار خطرناک است.

باعرض سلام خدمت ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی بیرجند با اینکه وضیعت ویروس در استان قرمز است چرا کلاسهای آموزشی و آزمایشگاهها در دانشگاه برگزار میشود

باسلام وضعیت آنتن دهی موبایل در شهرک امام علی (ع) با 1500خانوار بشدت ضعیف است لطفا مسئولین مخابرات رسیدگی کنید

باسلام وعرض خسته نباشید به تمام بزرگوارا روزنامه . به این اقایان که هروز نطق می کنند ماسک ارزان داریم واکسن کرونا رسید پس کجاست اگر برای خودشان است قبول ازاول تاریخ خون مسولین ازمحرومین رنگین تر بودا واگر دروغ است دروغ گناه کبیره است باتشکر

سلام چرا فیبر نوری مسیر نهبندان به شهداد را کسی پیگیری نمی کند که ما احالی روستا های دهسلم و چاهداشی از اینترنت پر سرعت برخوردار بشیم واز شاد بتونیم برای فرزندانمون استفاده کنیم لطفا پیگیری کنید

سلام برای سومین زمستان است که لوله گاز تا اول روستای پیرزنوک امده ولی هنوز اقدامی برای نصب علمک انجام نشده است در زمستان هم نفت نمیدهند که شما گاز دارید

با سلام
اقدام در بازگشایی مدارس و حضور فیزیکی دانش اموزان در مدارس از بززگترین خطاهای مدیریتی دولت یا ریس جمهور یا هر مرجعی است که این تصمیم رو گرفته اند .

دولت یا وزارت اموزش و پرورش یا رئیس جمهور با چه فکر و منطقی مدارس رو حضوی کردند ؟ ؟
حتما باید تعداد زیادی دانش اموز مبتلا بشنوند ?

باسلام ازشهرداری درخواست دارم باکاسبانی که سدمعبرمیکنند برخوردکند سرکوچه نواب صفوی 18جلوبندی سازخودرو باعث سدمعبرمی شود وهرلحظه خدای نکرده شاید اتفاق ناگواری بیفتدلطفا پیگیری فرمایید

سلام
مدتی است که بعد از اجرای بلوار خیابان ملاصدرا ، کار به حال خود رها شده!
لطفا برای تکمیل و رفع نواقص، شهرداری محترم چاره ای بیاندیشد!

شهرداری محترم بیرجند عرض سلام و خدا قوت!
لطفا تکمیل و زیبا سازی بلوار ملاصدرا را در دستور کار خود قرار دهید!

باسلام اداره کل راه و راهداری لطف کنند فبل از انکه اتفاقی برای شهروندان در مسیر انتهای خیابان شهید اوینی به سمت اداره راه بیفتد لا اقل دو طرف خیابان را اسفالت نمایند

سلام : از پارک وسایط نقلیه سنگین در خیابان سپیده ، سپیده 4 به سطوح آمده ایم. از مسوولان پلیس راهور خواهش می کنیم ی فکری برای بردارند. ورودی سپیده 4 به یک پایانه تبدیل شده است. بنده بارها شاهد بوده ام که عوامل گشت پلیس راهور از این خیابان عبور کرده اند و هیچ برخوردی با آنها نکرده اند.

شعر طنز17/5/99/ عمر من در جستجوی وام کم بهره گذشت …

 

جنگ را گر به حماقت علم افراخت ترامپ ،کار خود ساخت ترامپ

جنگ را گر به حماقت علم افراخت ترامپ
کار خود ساخت ترامپ

بی که اقدام نماید ، سپر انداخت ترامپ
کار خود ساخت ترامپ

***

«پمپئو»گفت به «بولتون» تو که جنگ افروزی
از کجا می سوزی؟

عجبی نیست که افکار تو نشناخت ترامپ
کار خود ساخت ترامپ

***

یک طرف رقص کنان شخص «نتانیاهو» بود
آن که چون یابو بود

مثل خرچون که به گل ماندبر او تاخت ترامپ
کار خود ساخت ترامپ

***

روز اول که شد از باده ی قدرت سرمست
جام برجام شکست

بست شمشیر خود از رو و سپس آخت ترامپ
کار خود ساخت ترامپ

***

کلّه ی بی مخ او مثل کدو خورد به سنگ
منگ شد آن الدنگ

پدر خویش به هر واقعه بگداخت ترامپ
کار خود ساخت ترامپ

***

گاو پر شیر سعودی که نهادش به دهان
مثل مادر پستان

عوضش پول نه بل اسلحه پرداخت ترامپ
کار خود ساخت ترامپ

***

قطع کردیم دو دست طمعش از مرفق
همه با یاری حق

طرف میهن ما دست چو بریاخت ترامپ
کار خود ساخت ترامپ

***

مثل اسلاف تهی مغز خطا پشت خطا
کرد و افتاد ز پا

بود بردش هدف از جنگ ولی باخت ترامپ
کار خود ساخت ترامپ.

شاعر : عباس خوش عمل کاشانی

 

 

 

چای با هل ؛ به ما نمی سازد، طعمِ فلفل؛ به ما نمی سازد

چای با هل ؛ به ما نمی سازد
طعمِ فلفل؛ به ما نمی سازد

پدرم رفت خارج و جان داد
آن مسائل! به ما نمی سازد

قایق آمد ز رویمان رد شد
خوابِ ساحل به ما نمی سازد

گفت: « کیروش مربیِ خوبی ست »
حرفِ « عادل » به ما نمی سازد

دوربینم فرانسه قاطی کرد
برجِ ایفل به ما نمی سازد

مشورت دادم و شدش بدتر
حلّ مشکل به ما نمی سازد

گفت: « جانم؟ » تمسخرش کردم
حرفِ خوشگل به ما نمی سازد

برّه را خوردم و شدم مسموم
جز فلافل به ما نمی سازد

بعدِ خواهر؛ برادرم را کشت
عفوِ قاتل به ما نمی سازد

تیله بازی برای ما خوب است
گلف و پازل به ما نمی سازد

شامِ بیرون به او نمی سازد
شامِ منزل به ما نمی سازد

« فردِ بی عشق مثلِ یک مرده است »
حرف « راسل » به ما…ساخت حسابی!!
شاعر : امیرحسین خوش حال

 

 

 

 

 

 

 

زنم عجیب دمار مرا درآورده‌ ست،دمار از من بی‌ دست‌ و‌ پا در آورده‌ ست

زنم عجیب دمار مرا درآورده‌ ست
دمار از من بی‌ دست‌ و‌ پا در آورده‌ ست

دمار جای خود اصلاً شبیه کلّه‌ پزان
زبان و چشم و بناگوش را در آورده‌ ست

عیال من به خدا کیمیاگری بلد است
به زور از مسِ جیبم، طلا در آورده‌ ست

به هر طریق که باشد درون پاچهٔ من
دوباره چوب فرو کرده تا در آورده‌ ست

دِرام زندگی‌ام بس که نقل مجلس‌ هاست
نیاز نیست بگویم چه‌ ها در آورده‌ ست

اگر رمان بنویسد کسی از اوضاعم
به‌ حتم از من بیچاره «دا» در آورده‌ ست

نبوده‌ اند نیاکانم این‌ چنین بدبخت
ژنم چگونه سر از ناکجا در آورده‌ ست؟

جوابِ هر که بپرسد: «مگر در آورده‌ ست؟»
نبود و نیست به غیر از «چرا! در آورده‌ ست!»
شاعر : رضا احسان‌ پور

 

 

 

 

عید آمد لاجرم قصدِ سفر خواهم نمود

عید آمد لاجرم قصدِ سفر خواهم نمود
خستگی یک سال را از تن به در خواهم نمود

می روم با همسرِ خود چند روزی را شمال
اهلِ منزل را زرفتن باخبر خواهم نمود

تا نباشم سال تحویل را توی خانه ام
در کنارِ جاده امشب را سحر خواهم نمود

گرچه جیبم مجلسِ رقصِ شپش ها گشته است
زندگی را دستِ خالی چون شکر خواهم نمود

قیمتِ سیب و پیاز و گوجه گشته چون گران
سفره ی شام و نهارم، مختصر خواهم نمود

قیمتِ آجیل و میوه قاتلِ جانم شده
با سفر از جانِ خود، دفعِ خطر خواهم نمود

چون ندارم طاقتِ مهمان نوازی روزِ عید
طولِ ایامِ سفر را بیشتر خواهم نمود

با سقوطِ ارزشِ پولِ وطن، در سالِ نو
همسرم!!… از دادنِ عیدی حذر خواهم نمود

گرچه له گردیده ام در زیرِ چرخِ زندگی
بی شک از این دوره ی سختم گذر خواهم نمود

ده سال است، همسرم فرزند می خواهد دلش
آن نگاهِ نافذش را کم اثر خواهم نمود

می دهم رونق به کسب و کارِ خود سالِ جدید
دستِ خالی یک تنه شق القمر خواهم نمود

در هجومِ بارشِ بارانِ سختی، کشورم
جانِ خود را بهرِ تو هر دم سپر خواهم نمود

عشق می ورزم به خاکت، مادرم ایران زمین
عشق را در چشمِ دنیا معتبر خواهم نمود

با تلاشی بس جهادی، با توکل برخدا
دیوِ تحریم را، من بی بال و پَر خواهم نمود

شاعر: امین بهاری زاده

 

 

 

یارب مرا یاری بده، تا ترک دود و دم کنم

یارب مرا یاری بده، تا ترک دود و دم کنم
یا بگذرم از خیر آن، یا شرّ آن را کم کنم

پای بشاط اهل دل، کمتر نشینم متصّل
خود را درآرم زآب و گل، وین نفْس را آدم کنم

کلّه‌یْ سحر برخاسته، وز خواب شیرین کاسته
با دلبری آراسته، ورزش چنان رستم کنم

با دمبلینگ حرفه‌ای، هرکول سازم از خودم
اندام نازیبام را، رشک همه‌‌ عالم کنم

سازم بدن را بعد ازین، با بادی‌بیلدینگ آهنین
وانگاه با اعدای دین، کاری‌که می‌خواهم کنم

مانند «راکی بالبوا»، گردن‌کلفتم کن خدا
تا پشت استکبار را، با دست خالی خم کنم

ای نرّه‌غول اعتیاد ، ای داده عمرم را به باد
اهلی شو اینک تا مباد، از فرط غیرت رم کنم

از دود ششهایم هوا، با زور پایین می‌رود
ترسم درآید جان من، گر سرفه‌ ای محکم کنم
شاعر : محمد حسن‌ صادقی

 

 

 

 

شعر طنز ترک گوشت :

ترک باید کرد گویا گوشت را
گوشت ما را خورد یا ما گوشت را؟!

من نمی‌دانم چطوری حذف کرد
مادر از کل غذاها گوشت را

با سویا ته‌چین و کتلت می‌پزد
کرده مثل یک معما گوشت را

نقرس و چربی خون می‌آورد
خوب شد کم خورد بابا گوشت را

باید انگاری فراموشش کنیم
هر خوراک پختنی با گوشت را

با حقوق کارمندی بعد از این
کی تو خواهی کرد پیدا گوشت را؟

همردیف خاویار و زعفران
قیمت آن برده بالا گوشت را

حذف کردیم از سبدهای خرید
خیلی از اقلام و حالا گوشت را

باید اکنون برگه برگه مثل چِک
توی یخچالت کنی تا گوشت را

مثل عطر و ادکلن باید کنی
اسپری روی غذاها گوشت را

من که این را هم ندارم، می‌کنم
توی قصابی تماشا گوشت را

خوش به‌حال آن که باشد خام‌خوار
ترک کرده پیش از اینها گوشت را!

شاعر : ارمغان زمان فشمی

 

 

 

 

مسئول نباید دَوران داشته باشد/یا چهره ی بعضاً نگران داشته باشد

مسئول نباید دَوران داشته باشد
یا چهره ی بعضاً نگران داشته باشد

تا لمس کند خوب غمِ فقر و نداری
بد نیست کمی هم غمِ نان داشته باشد

تا درک کند دغدغه ی نسلِ جوان را
خوب است دلی شاد و جوان داشته باشد

در دوره ی مسئولیتش عهد کُند تا
هی ارز شدیداً نوسان داشته باشد

ملت نشود تا که از او شاکی و دلسرد
بد نیست کمی فنِ بیان داشته باشد

مجموعه ی مطبوعه ی او چند دقیقه
آفیش به هنگامِ اذان داشته باشد

او مردِ عمل باشد و دلسوزِ بشر تا
در حرف فقط نام و نشان داشته باشد

غمخوارِ وطن باشد و او عاشقِ خدمت
نه ریشه در آن سویِ جهان داشته باشد

در موردِ برجام و FATF و تحریم
یک موضعِ شفاف و عیان داشته باشد

او حامیِ تولیدِ وطن باشد و بر تن
نه! پیرهنِ مارکِ فلان داشته باشد

تا مشکلِ صنعت بشود رفع بسرعت
باید که خودش نفع در آن داشته باشد

تا پشم کُند ارزشِ پولِ وطنش را
اندازه ی ده سال زمان داشته باشد

در صحبتِ خود گاف دهد پشت سرِ هم
یک چهره ی جذاب و مامان داشته باشد

شاعر : امین بهاری زاده

 

 

 

 

سر خط اخبار را تکذیب کرد/جمله بودار را تکذیب کرد

سر خط اخبار را تکذیب کرد
جمله بودار را تکذیب کرد

با هفشتا شغل دائم، همچنین
مشکلات کار را تکذیب کرد

ما که افتادیم زیر خط فقر
گرچه او آمار را تکذیب کرد

پول بیت‌المال را چاپیده‌اند
دزدی بسیار را تکذیب کرد

از کنار سفره پر آب و رنگ
قحطی بازار را تکذیب کرد

در خبر پیچید گاهی پچ پچی
اذیت و آزار را تکذیب کرد

گفت: مالیدن جواب مشکل است
سختی بیمار را تکذیب کرد

در زمان ثبت نام مدرسه
پول با اجبار را تکذیب کرد

شهردار شهر ما در یک تماس
آسمان تار را تکذیب کرد

مد شده تکذیب کردن پیش ما
هر کسی گفتار را تکذیب کرد

فی‌المثل شخص شخیص محتکر
بودن انبار را تکذیب کرد

یا فلان فرزند گشته ناخلف
بر لبش سیگار را تکذیب کرد

یا فلان فاسد که رفت آن سوی مرز
پوشه اقرار را تکذیب کرد

عکس ناجور فلان کس رفت لو
بودن با یار را تکذیب کرد

کلّه بوی قرمه‌ سبزی می‌دهد
باید این اشعار را تکذیب کرد!

شاعر : حسین شادمهر

 

 

 

 

 

 

ما کمی اقتدار کم داریم/در بیابان؛ سوار کم داریم

ما کمی اقتدار کم داریم
در بیابان؛ سوار کم داریم

مردِ پر ادعا فراوان و
مردِ با افتخار کم داریم

صورتک های مُد شده خیلی
چهره ی ماندگار کم داریم

گرچه باشد شکارچی بسیار
منتهایش شکار کم داریم

آدمِ پُرشعار کلی هست
کارِ بعد از شعار کم داریم

فردِ بی اختیار یک عالم
فردِ با اختیار کم داریم

ذهن های کپی کنِ بسیار
ذهنِ با ابتکار کم داریم

تا بخواهید شهر و شهرک هست
منتها شهردار کم داریم

بروی یک اداره می فهمی
آدمِ اهلِ کار کم داریم

توی خانه قرار خیلی هست
توی بیرون قرار کم داریم

نشئه هستیم اکثرِ اوقات!!
شکرِ ایزد خمار کم داریم!!

تا بخواهید مدرسه داریم
حیف؛ آموزگار کم داریم!

داخلِ گوشِ من حراست گفت:
« شاعرِ در حصار کم داریم!! »
شاعر : امیرحسین خوش حال

 

 

 

 

 

 

 

پول هر جورش قشنگ امّا دلارش خوش‌تر است
بیست تا، صد تا، چه خوب امّا هزارش خوش‌ تر است

در خیابان دیدن انواع ماشین‌های لوکس
کیف دارد واقعاً امّا سوارش خوش‌تر است

جنس‌ بنجل را گران دادن به مردم لذت است
توی این اوضاع امّا احتکارش خوش‌ تر است

واردات جنس بنجل، صادرات خاویار
رونقش خوب است امّا انحصارش خوش‌ تر است

راه‌های اختلاس و رشوه‌خواری بسته نیست
صید آهو هر چه وحشی‌تر، شکارش خوش‌تر است

رانت دارد، پول دارد، کار دارد، بی غم است
هر که آقازاده باشد روزگارش خوش‌ تر است

زندگی با همسر اهل دل و شعر و قلم
بس رمانتیک است امّا پولدارش خوش‌ تر است

عمر من در جستجوی وام کم بهره گذشت
واقعاً از وصل دلدار انتظارش خوش‌تر است

شکر حق را، من نه آقازاده‌ام، نه پولدار
روزگارم با همین دار و ندارش خوش‌ تر است
شاعر : حسین شادمهر

 

اوضاع گشته میزان با حذف صفر از پول

ایران شود گلستان با حذف صفر از پول
دشمن شود پریشان با حذف صفر از پول

قطعا اگر شود حذف این صفرهای بیخود
گردد ریال تومان باحذف صفر از پول

هرچیز در همه جا ارزان شود به زودی
گردد دلار بی جان با حذف صفر از پول

دیگر رقم نجومی در هیچ جا نبینی
هر چیز گردد ارزان با حذف صفر ازپول

با پول اندکی من هم می خرم سمندی
خوشحال و شاد و خندان با حذف صفر از پول

با پول بیست تومان من پسته ای خریدم
کاسب شود هراسان با حذف صفر از پول

با یک تراول نو یک خانه ای خریدم
سمت ونک شمیران با حذف صفر از پول

یک هفته کار کردم یک بنز من خریدم
با مابقی اش چانگان با حذف صفر از پول

با پول اندکی من دور جهان بگردم
شیلی و چین و اوکراین با حذف صفر از پول

سرویس و هم لباس و ماشین به زن بگیرم
جانش به بنده قربان با حذف صفر از پول

ویلا و باغ گیرم نزدیک ساحلی خوش
هر هفته سمت گیلان با حذف صفر از پول

هر صبح کلّه پاچه هر شام مرغ و ماهی
دنده کشم به دندان با حذف صفر از پول

نوکر بگیرم و هم یک کلفت جوانی
کردند چاق قلیان با حذف صفر از پول

دور از زن خودم من یک همسری بگیرم
قطعاّ شود دو تنبان با حذف صفر از پول

این بیت قبلی ام را باید که لاک گیرم
در جلد رفت شیطان با حذف صفر از پول

تحریم کی اثر بر این اقتصاد دارد
گردد فقیر ، سلطان با حذف صفر از پول

دیگر خبر نیاید از اختلاس و دزدی
اوضاع گشته میزان با حذف صفر از پول

لیلی رسد به مجنون، وامق رسد به عذرا
یوسف رسد به کنعان با حذف صفر از پول

رفتم حقوق گیرم چون فیش را بدیدم
گشتم چو بید لرزان با حذف صفر از پول

برق از سرم پریده چشمم ز جا جهیده
بر لب رسیده هذیان با حذف صفر از پول

شاعر : علیرضا تیموری

 

 

 

 

 

خبر، خبر، چه خبر؟!

راشد انصاری (خالو راشد)

خبرخبر،شده روز خبرنگار مگر؟
رسیده نوبت این قشرِ وام دار مگر؟!
گرفته اند حقوق اداره کار مگر؟
بُن و اضافه حقوقی و زَهر ِ مار مگر؟

خداکند که یکی هم به دادشان برسد
«خدا کند که فقط زود آن زمان برسد»

خبرخبر، چه خبر، غیر محنت و سختی
نفس کشیدنِ مردم به زور و بدبختی
چه خوب شد که ندید این عذاب را تختی
کجاست آن که به دادِ دلم رسد لَختی

اگرچه شهره شهریم در خبر چیدن
ولیک عادتمان نیست پاچه خاریدن!

خبرنگار فقط ژست برتری دارد
همیشه حال و هوای کنشگری دارد
سری به کار مقامات کشوری دارد
ولی زسفره ِ شان سهم کمتری دارد!

دلم گرفته ولی خنده برلبم جاری ست
برای شاعرِ طناز خنده اجباری ست

خبر خبر چه خبر، غیر ِ گریه و زاری
رقیب می زند از پشت خنجری کاری
گرفته پاچه ی ما را سگ ِ بدهکاری
به روی لب نشود رود ِ خنده ای جاری

زمانه کرده دهان من و تو را سرویس
خدای کرده رهامان، پناه بر…(استغفرالله!)

خبرنگار که از حالمان خبر دارد
دعای بیوه زنی رویمان اثر دارد
زبان سبز و سرِ سرخمان خطر دارد
خوشا به حال مدیری که صد هنر دارد

اگر که مرد خدایید ادعا نکنید
برای مردم ایران فقط، دعا نکنید

خبرخبر، چه خبر، غیر جنگ و خونریزی
دلیل غارت ناموس ِ ماست بی چیزی
نشسته بر همه ی شهر سایه ی هیزی
حیای گربه ی شیخ است و قصه ی دیزی

خبرنگارم و غم ریشه کرده در جانم
بیا و دیگر از این بیشتر نرنجانم

خبر خبر، چه خبر، غیر ِ فقر و بی کاری
بگو به من که از این خوب تر خبر داری؟!
(یه عده خون به جگر، خسته ازگرفتاری
یه عده با ژن ِ عالی به ریش ِ ما…آری!)

همیشه دیدن ِ رنج و ستم که آسان نیست
دریغ خوردن ِ نان از قلم که آسان نیست

کمی به داد دل ِ مردمان ِ ما برسید
فقط نه این که به فامیل و آشنا برسید
به دردهای جدا مانده از دوا برسید
به وضع مجلس ِ قانونی و قضا برسید

اگر چه از همه چیز ِ شما خبر داریم
برای گفتنِ حق، باز دردسر داریم

همیشه جیب من و دوستان من خالی ست
کبوتر ِ هنر این جا اسیر بی بالی ست
نگو که شاعر طناز وقت خوشحالی ست
که حال مختلسان چون گذشته ها عالی ست

کمی به خالوی طناز ِ خویش جا بدهید….
به نصف هیکل او لااقل فضا بدهید!

خبرنگار که خیری ندیده از ارشاد
تمام دلخوشی اش بوده ۱۷ مرداد
به روی سنگ مزارش نوشته “وافریاد”
که بوده است بدهکاری اش فلان اعداد

برای شادی روحش به اَحسن الحَسَنات
علی الخصوص بخوان، حمد و سوره و صلوات!

 

 

 

 

رباتم من رباتم من رباتم، ولی جاندار و در قید حیاتم

رباتم من رباتم من رباتم
ولی جاندار و در قید حیاتم

در این بی آب و برق و بی هوایی
تو حق داری بگویی من مواتم

همین که در گرانی ها نمردم
خودم شک کرده ام از روحیاتم

هر از گاهی به خود هی می نگاهم!!
به کل و گاه حتی جزئیاتم!

که شاید مرده ام اینقدر سفتم!
و شاید آهنم یا ضایعاتم!

دگر جانی نمانده در وجودم
ولی با یک جهان از خاطراتم

به خود میگویم ای مصنوعی خاص!
رسد روزی که فارغ شی ز ماتم ؟
شاعر : بهار نژند

 

 

 

 

عمر من در جستجوی وام کم بهره گذشت …

پول هر جورش قشنگ امّا دلارش خوش‌تر است
بیست تا، صد تا، چه خوب امّا هزارش خوش‌ تر است

در خیابان دیدن انواع ماشین‌های لوکس
کیف دارد واقعاً امّا سوارش خوش‌تر است

جنس‌ بنجل را گران دادن به مردم لذت است
توی این اوضاع امّا احتکارش خوش‌ تر است

واردات جنس بنجل، صادرات خاویار
رونقش خوب است امّا انحصارش خوش‌ تر است

راه‌های اختلاس و رشوه‌خواری بسته نیست
صید آهو هر چه وحشی‌تر، شکارش خوش‌تر است

رانت دارد، پول دارد، کار دارد، بی غم است
هر که آقازاده باشد روزگارش خوش‌ تر است

زندگی با همسر اهل دل و شعر و قلم
بس رمانتیک است امّا پولدارش خوش‌ تر است

عمر من در جستجوی وام کم بهره گذشت
واقعاً از وصل دلدار انتظارش خوش‌تر است

شکر حق را، من نه آقازاده‌ام، نه پولدار
روزگارم با همین دار و ندارش خوش‌ تر است
شاعر : حسین شادمهر

 

 

اشعار کوتاه طنز

محمدعلی یوسفی:

چنین گفت فردوسی پاکزاد:
«چو خواهی که هر دم بیابی مراد

بزن ماسک بر چهره، دستت بشور
سر و کار تو تا نیفتد به گور»

***

حمید حمزه‌نژاد:

ای دوست تو را به هر مکان می‌جستم
هر دم خبرت ازین و آن می‌جستم

دیدم که بدون ماسک حاضر شده‌ای
خجلت زده‌ام کز تو نشان می‌جستم

***

 

سعید بیابانکی :

ناگهان ماسک برانداخته‌ای یعنی چه؟
«مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه؟»

***

علیرضا قزوه:

«دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود»
بینی‌اش بر اثر ماسک زدن سوخته بود

***

زهرا میریان کریمی:

تن محنت کشی دیرم خدایا
بدون ماسک می میرم خدایا

ز سوز واکسن و درد کرونا
همیشه ماسک می‌گیرم خدایا

ابیات زیر نیز نمونه‌های دیگری از استقبال شاعران برای شرکت در این پویش است:

از لحظه پیدا شدنت از دل ووهان
بی ماسک پشیمانم و با ماسک پریشان

***

«تنت به ناز طبیبان »نمی شود محتاج
اگر به ماسک بپوشانی آن رخ زیبا

***

«اشک خونین بنمودم به طبیبا گفتند»
ماسک را چاره ی درد کرونا باید کرد

***

«دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید»
یک ماسک بزن تا نشوی اینهمه بیمار

«هر آن کسی که در این حلقه ماسک می‌نزند»
برو نمرده به فتوای من نماز کنید

 

 

 

 

 

عبدالجبار کاکایی نیز در سروده‌ای با بهره‌گیری از شعر «عقاب» ناصر خسرو و با تحریف قافیه به استقبال این پویش رفته است:

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاسک‌
بهر طلب طعمه پر و بال بیاراسک

بر بال و پر خود ژل و الکل زد و فرمود
امروز دهان همه‌مان صاف شد از ماسک

پایین‌تر از این گر بروم از نظر تیز
بینم سرموی وزغی سوخته در جاسک

ناگه ز کمینگاه یکی ناقل پنهان
زد عطسه تندی و بیفکند بر او راسک

اینش عجب آمد که ز یک بینی کوچک
این تیزی و این تندی عطسه ز کجا خاسک

بر خاک فرود آمد و با خس خس سینه
لختی نظر خویش گشاد از چپ و از راسک

چون نیک نظر کرد به منقار بلندش
گفتا ز که نالیم؟ بزن ماسک، بزن ماسک

***

 

 

 

 

 

 

محمود اکرامی‌فر:

این من که خراسانی‌ام و ساکن تهران
بی‌ماسک پریشانم و با ماسک پریشان

تا چند پیامک بدهم، گل بفرستم
تا چند به یا تو دهم آب به گلدان

تاکی بنویسم غزلی با با دل زخمی
تا کی بنشینم تک و تنها لب ایوان

چشمان تو با ماسک غزالی‌ است که خفته‌ است
در خاطره‌ی خاک غزل‌خیز خراسان

هر چند که دلتنگ نگاه توام، اما‌
بی ماسک نیا پیش من ای پسته خندان …

***

سروده ذیل نیز نمونه دیگری از این اشعار است که با الهام گرفتن از غزلی از حافظ سروده شده است:

ماسک را خوب بزن تا ندهی بر بادم
عطسه بی‌ماسک مکن تا نَکَنی بنیادم

بوسه بر هرکس و ناکس مده، جان در خطر است
دستکش دست بکن تا نکنی ناشادم

به عروسی مرو، از ختم و عزا دوری کن
غره بر خویش مشو کز کرونا آزادم!

داخل جمع مشو ورنه بسوزی ما را
نرو در دورهمی تا نروی از یادم

ماسکِ آلوده میانداز به هر کوی و گذر
عقل شیرین منما تا نکنی فرهادم

رحم‌کن بر من مسکین و نیا منزل ما
به کجا می‌رسد از دست شما فریادم؟

تو رعایت کن و در زمرۀ یارانم باش
گر رعایت کنی از لطف تو بس دلشادم

حافظ از روی تو شرمنده‌ام اما چه‌کنم؟
که رسیده به فلک نالۀ استمدادم

 

 

 

آمد بهار با ماسک!
محمد جاوید – شیراز

«آمد بهـار جان‌ها ای شاخ تـر برقـص آ»
با ماسک روی صورت مثل فنر به رقص آ

اول بـزن به دستـت محلـول آب و صابـون
تا که شود«کرونا» منگ و پکر به رقص آ

در خانه ات بمـان و عیـدی نیـا بـه پیشــم
تابی بده به پا و دست و کمر به رقص آ

آویزه کن به گوشت، در حصر خانگـی باش
اصلاً نکن خیال و فکر دَدَر به رقص آ

من هـم اگـر کـه بنـدم بار سفـر بـدان کـه
هستم درازگوشی مانند خر ، به رقص آ

یک بوسـه از رخ تـو هـرچند طیبات اسـت
می‌گیرم از رخ تو وقت دگر، به رقص آ

آغوش تو اگرچه گـرم اسـت چـون بخـاری
حالا ولی نگارم دارد خطر ، به رقص آ

«کی باشـد آن زمانـی، گویـد مرا فـلانی»
ویروس ریشه کن شد حالا بپر به رقص آ

«کور و کران ِ عالَم، دید از مسیـح، مرهـم»
افسوس مرهمی‌نیست این بی پدر،به رقص آ

گر که ردیف شعرم «مَچ » نیست با فلان بیت
مشکل نگیر بر من ای با هنر، به رقص آ

«جاوید»می‌دهد قول، کرُنا که ریشه کن شد
گیرد تو را در آغوش، قرص قمر به رقص آ

***

در خانه بمانید!…
حسین شادمهر ــ کرج

نوروز و بهار است ولی خانه بمانیـد
ویـروس کروناسـت، بدانیـد بدانید

تعطیلی امسال نه از بهر سفرهاست
در خانه بمانید و به هر جاده نرانید

هر شهر که هستید همان شهر بمانید
در ساری و سمنان و اگر در همدانید

دور از هم و در فاصلـه دور بایستیـد
گر در صف بانکید و اگر در صف نانید

یا در لگـن خانـه به استخـر روید و
بر بالش خود نیز کمی‌اسب دوانید

از تلوزیون فیلـم ببینیـد به تکــرار
تاریخ و رمان و هنر و شعر بخوانید

در غار قرنطینـه به هم غُر نزنیــد و
بر یک دگـر اشیاء گـران را نپرانید

خواهید نگیرید کرونا، سخن این است:
در خانه بمانید که در امن و امانید!

***
در خانه ام نشسته ام و…..
مصطفی علوی – استهبان

در خانه ام نشسته ام و«جُم» نمی‌خـورم
هنگـام تشنگی به جز از خم نمی‌خورم

اصلاً تکان(به قدر همان لحظه‌ای که لب
اقـدام می‌کنـد به تبسـم)، نمی‌خورم

سوهان که هیچ،هرچه که بر آن نوشته است
تولید و پخش و صادره از قم، نمی‌خورم

ته مانده‌های دیگ غذا،گـرم اگر شونـد
حتــی بـرای دفعــه دوم، نمی‌خــورم

من مطمئنم این کرونا کار دشمـن اسـت
چون،من رتیل پخته و کژدم نمی‌خورم

باید تعهـدی بدهـد خلـق چیـن که بـاز
احشاءِ موش و لاشه قاقم نمی‌خــورم

اینها چگونـه عقرب و خفاش می‌خورنـد
والله مـن خیــارزه با دم،نمی‌خـورم

از چنگ مرگ اگر بجهم، قـول می‌دهـم
تا می‌توانــم از برِ مردم نمی‌خــورم

یـارب، اگرچـه عاشـق حـوریـه ام، ولـی
از ترس مرگ،از سر جا جُم نمی‌خورم!

***

در مصرف زیاد الکل برای ضدّعفونی!
علی محتشمی‌ – تهران

وایِ نفس‌هایمان الکلی است!
ز سر تا به بالایمان الکلی است

شبانگــاهِ دیروزمــان الکلــی
سحرگاهِ فردایمان الکلـی است

و از روی دلســــوزیِ مــادرم
همه جایِ بابایمان الکلی است !

کفِ دستمان بس که الکل زدیم
تمامِ دعاهایمـان الکلـی است!

به خرمای خیرات الکــل زدنـد
عزایِ عزیزان مان الکلی است

ز ویروس، یوسف نبیـند گزنـد
که دست زلیخایمان الکلی است

بنی آدم اعضـای یک پیکرنـد
تمامـیِ اعضایمان الکلی است!

***
بحث اساسی در قرنطینگی
احمد آوازه – همدان

در خانـه ما کـه با قرنطینـه شـده

دلگیرتر از فضـای آسایشـگاه

نه هیچ کسی میـل به بـازی دارد

نه حوصله رفتـن تا ورزشـگاه

نه هست کسی در غم ارزانی نفت

نه در غـم تعطیلی پالایشـگاه

نه دلهره گشودن مدرسـه هسـت

نه حوزه علمیه و نه دانشـگاه

نه غصـه کـم بـودن دارو داریـم

نه بحث نبود دکتر و زایشگاه

در خانه ما بحث اساسی این است

کی باز شود دوباره آرایشگاه؟!

 

 

 

شعر طنز / در خانه بمانیم و بمانیم و بمانیم

در خانه بمانیم

این حرف موَکّد همه در گوش نشانیم
در خانه بمانیم و بمانیم و بمانیم

در کوی و خیابان کرونا گشته فراوان
گر خانه نمانیم از او دور نمانیم

ناچار گر از خانه برون پای گذاریم
با ماسک بدانیم که در خط امانیم

در موقع برگشت بشوییم دو دستان
تا اینکه ضرر بر دگران هم نرسانیم

لازم بود اینها و ولی نیست مکفی
باید که خداوند به امداد بخوانیم

با لطف خداوند و به انواع رعایت
زود است که ویروس به نابود کشانیم

شاعر : اسماعیل تقوایی

 

 

 

 

 

شعر طنز / گر که از خانه برفتی تو برون ماسک بزن

ماسک بزن

گر که از خانه برفتی تو برون ماسک بزن
گوش کن توصیه ی اهل فنون ماسک بزن

کرونا جان بگرفته، کرونایی افزون
گر بخواهی که بمانی تو مصون ماسک بزن

سخت باشد ولی عاقبت خوش دارد
بهر خوش گشتن این بخت نگون ماسک بزن

تا توانی تو بمان خانه، برون پا مگذار
گر گزیری نبود، بهر شگون ماسک بزن

گر بخواهی که ز ویروس رهایی یابی
بشود این کرونا زار و زبون، ماسک بزن

شاعر : اسماعیل تقوایی

 

 

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 − 9 =

wfn_ads
روزنامه امروز خراسان جنوبی

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور