پیام شهروند

سلام خسته نباشید به مسولین که واقعا حق الناس و بیت المال نمی شناسند خدا وکیلی تو معصومیه بعد سرعت گیر کی یک سرعت گیر دیگه نصب میکنه با این آسفالتای نمونتون واقعا پروفسرین ها کدوم دانشگاه مدیر پروژه هاتون درس خوندن ماهم بریم

با سلام
18سال پیش ماشینم زورگیری شده اماهنوزبلاتکلیفم

بسم الله/سلام علیکم.خداقوت.ضمن تشکرصمیمانه اززحمات جنابعالی وهمکاران عزیزتان/خواهشمندیم برای”بیمه قالیبافان روستایی”گزارشی تهیه کنید

پیام امروزسلام.هفته بسیج گرامیباد.فکرکنم ازطریق شمابهتربشه گلگی خودم وبرخی افرادجامعه روبه گوش مسؤلین ومدیران برسونم.بسیاربسیارتأسف انگیزوغمباره که مدیردفترآقای ….. امروزبالحن دورازاخلاق …بابنده برخوردکرد.فکرمی کنند دنیادستشونه چرااینگونه اند??… بستانی.بسیجی دوران دفاع مقدس.یاالله مددی

سلام دوفقره کیسه گردو از ارومیه به مقصد مشهد با تیپاکس ارسال گردید یک فقره کیسه هنوز بمدت یک ماه گم شده وهنوز وضعیت بار مشخص نیست .موضوع رابه مدیران تیپاکس منعکس فرمایید.

سلام قابل توجه مسولین محترم نمیدانم این همه سبدکالا که تلوزیون نشان می دهد را به که دادند بنده باتوجه به اینکه مستاجر و بیکار هستم و 5 نفرعائله دارم هیچ چیزی دریافت نکرده ام واقعأ این انصاف است که به یکی 10بار سبد کالا بدهند و به یکی مثل من اصلا ندهند

با سلام ، آقایان مسئول ستاد کرونای استان ، چرا قانون دور کاری در ادارات رو اجرا نمی کنید ، باید تمام کارمندان ادارات مبتلا به کرونا بشن که دور کار بشن . الان که دیگه بسیاری از کارمندان به علت تماس مستقیم با ارباب رجوع و اتاق های شلوغ دچار بیماری شدن ، تو رو خدا تا همه این قشر زحمت کش مبتلا نشدن چاره ای بیندیشید.

با سلام
پیشنهاد یکی از همشهریان مبنی بر کاشت درختان غیر مثمر خرزهره و پر غیر کارشناسی می باشد.
هر دو گیاه ایجاد حساسیت می نمایند. بسه به خدا از کاج کم نمی کشند این مردم!

سلام.خدانگهدارمهندس معتمدیان باشد. چندی پیش ازتفاهمنامه ای برای مسکن ایثارگران ورزمندگان خبردادند.جای خوشحالی بود چون با55 سال زندگی فاقدسرپناهم .امافقط برام چندپیامک از…اومد و بس. مسئولین ذیربط یه گوشه ی چشمی هم بماکنید.ازرزمندگان 8سال دفاع مقدس.

با سلام امار بیماران کرونایی در شهرستان سربیشه بالاست بیشتر بیماران در بیمارستانهای بیرجند بستری می شوند و یا مراجعه نمی کنند همچنین اکثر معلمان از بیرجند به سربیشه می روند جهت جلوگیری از شیوع ویروس مدارس غیر حضوری شوند

باسلام واحترام به نماینده ولی فقیه درخصوس حمایت ازکارگران ماکارگران میراث فرهنگی ازفرودین تاالان حقوق وبیمه دریافت نکردیم ازشمادرخواست حمایت داریم

باسلام آ یا کسی هست جلوی این اسب افسار گریختیه قیمت ها را بگیرد

اداره راه و شهرسازی نسبت به یکطرفه نمودن جاده کمربندی بیرجند حدفاصل فرودگاه تا ورزشگاه غدیر اقدام فرماید. عرض کم این مسیر و تاریکی جاده با توجه به تردد خودروهای سنگین بسیار خطرناک است.

باعرض سلام خدمت ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی بیرجند با اینکه وضیعت ویروس در استان قرمز است چرا کلاسهای آموزشی و آزمایشگاهها در دانشگاه برگزار میشود

باسلام وضعیت آنتن دهی موبایل در شهرک امام علی (ع) با 1500خانوار بشدت ضعیف است لطفا مسئولین مخابرات رسیدگی کنید

شعر طنز/ ای زن به تو اینگونه خطاب است 99/2/12

ای زن به تو از شوهرت اینگونه خطاب است
ارزنده ترین زینت زن طبخ کباب است

هرچند که تعظیم به مخلوق روا نیست
تعظیم به شوهر بکنی عین صواب است

بد نیست که از غر زدنت نیز بکاهی
مخصوصاً اگر شوهرت اعصاب خراب است

تا وصله ی پوشاک تو معلوم نباشد
چادر به سرت کن که مهم حفظ حجاب است

هر زن که نوازش نکند شوهر خود را
بدجور پس از مرگ گرفتار عذاب است

از شوهرش آن زن که اطاعت ننماید
از دوزخیانی ست که در قیر مذاب است

احسنت بر آن زن که همان اوّل صبحی
رختش همگی شسته و بر روی طناب است

باید قفس از جنس طلا ساخت برایش
زن مثل قناری ست ولی مرد عقاب است

مرد است که اصل است چنان موج خروشان
زن وصل به اصل است، قشنگ است، حباب است

آرایش زن نیز خودش چیز عجیبی ست
معلوم نشد چیست، لعاب است؟ نقاب است؟

حتّی نتوانست بفهمد قلم صنع
زن چیست در این بین، سؤال است؟ جواب است؟

البتّه مشخّص شده از مهریه اش که
از ثانیه ی عقد سرش توی حساب است

مردان همه باید دو سه تا زن بستانند
مقصود از این کار هوس نیست، ثواب است

دلواپس شعرم همه ی عمر؛ زنم گفت:
دلواپس نان باش که این خربزه آب است

 

روزه خوار

    • شاعر:

محمود سلطانی

روزه خوار
یکی از بزرگان این روزگار
خود و خاندانش همه روزه‌خوار
شنیدم که می‌گفت در محفلی
میان عزیزان صاحب‌دلی
من از روزه‌داری نی‌ام روی‌زرد
غم روزه‌خواران رُخَم زرد کرد
مرا باشد از روزه‌خواران خبر
کز ایشان چگونه درآید پدر
و در ماه روزه چه‌ها می کشند
چه زهری بجای غذا می‌چشند
زبان و دهان بسته،خشکیده حلق
هراسان در انظار،از طعن خلق
نه جایی کز آبی گلو تر کنند
نه کنجی، نه خاکی که بر سر کنند
خصوصا کسانی که سیگاری‌اند
به دنبال حتی یک انباری‌اند
که پوشیده از مردمِ عیب‌جو
فرستند دودی به حلق و گلو
چو بینی یکی روزه‌خواری به پیش
مشو غرّه بر روزه‌داری خویش
به جان خودم حال صد روزه‌دار
نباشد همانند یک روزه‌خوار

هنرمند امروزی!

    • شاعر:

خالوراشد

هنرمند امروزی!
هر آن شخصی که دنبال هنر رفت
تمام زحمت اش یک جا هدَر رفت !
حقوقش محو شد در روز اول
«چو مهمانی که شام آمد سحر رفت»
به زیر بارِ قرض و قوله هایش
طرف با لقوه و قوز کمر رفت
چنان تیری به او زد آسمان که
نوکش تا معده و اثنی عشر رفت
نه تنها از طلبکارانِ بد جنس که
از دست اجل صد بار در رفت!
به دنبال مجوزهای ارشاد…
همیشه پر امید آمد، پکر رفت
ندیده روز خوش فرزندِ شاعر
ولی از بخت بد راهِ پدر رفت
طلای عمرِ خود را مِس نماید
کسی که در هوای سیم و زر رفت

باز هم خودسازی

    • شاعر:

محمد جاوید

باز هم خودسازی
سحرگاهان به قصد روزه داری
شدم بیدار از خواب و خماری
برایم سفره ای الوان گشودند
به آن هر لحظه چیزی را فزودند
برنج و مرغ و سوپ وآش رشته
سُس و استیک با نان برشته
خلاصه لقمه ای از هرچه دیدم
کمی از این کمی از آن چشیدم
پس از آن ماست را کردم سرازیر
درون معده ام با اندکی سیر
سپس یک چای دبش قند پهلو
به من دادند با یک دانه لیمو
خلاصه روزه را آغاز کردم
برای اهل خانه ناز کردم
برای اینکه یابم صبر و طاقت
نمودم صبح تا شب استراحت
دو پرس ِ کلّه پاچه با دو کوکا
کمی یخ در بهشت و دیس حلوا
به افطاری برایم شد فراهم
زدم تو رگ کمی از زولبیا هم
و سی روزی به این منوال طی شد
نفهمیدم که کی آمد و کی شد
به زحمت صبح خود را شام کردم
به خود سازی ولی اقدام کردم
به شعبان من به وزن شصت بودم
به ماه روزه ده کیلو فزودم
اگرچه رد شدم در این عبادت
به خود سازی ولیکن کردم عادت
خدایا ای خدای مهر و ناهید
بده توش و توانی را به« جاوید»
که گیرد سالیان سال روزه
اگر چه که شود از دم رفوزه

کچلی

    • شاعر:

رامین کجباف

کچلی
بلاشک قصه ها دارم ز تاسی
ز درد خانمان سوز و حماسی
از آن روزی که شد این قصه آغاز
به درمانش شدم راهی قفقاز
که باید این کچل دلداریش داد
دوای طبی و عطاریش داد
جوانی کو کچل گشته هم اکنون
ندادیش زنی کو گشته مجنون
اگر دیدی جوانی تاس کرده
صد و هشتاد واحد پاس کرده
زده صدها هزاران تست کنکور
و ناخنهای خود را خورده بدجور
ز بس که ما بکردیم موی را سیخ
کنون گشته کچل فرق سر از بیخ
زدیم ژلها اتو موها کتیرا
همانا عاشقم گردد سمیرا
تو مو بینی و رامین ریزش مو
بیا اندک زمانی پیش عامو
کچل غصه مخور دردی ندارد
اگر کاری تو مو، مو، مو درآرد

باجناق

    • شاعر:

مصطفی مشایخی

باجناق
کار راه انداز، عاقل باجناق
پیشرو در حل مشکل، باجناق
در عبور از پیچ و خم ها، شیب ها
خوب تر از سیم بکسل، باجناق
تازه از فامیل هم نزدیک تر
عنصری مطلوب و قابل، باجناق
هر چه خواهر زن بلا و ناقلاست
در عوض، همراه و همدل، باجناق
وقت مهمانی، کبابش روبراه
جوجه گردان، چنجه٘ خوشگل، باجناق
اصل کارامل، نوتلاّ، مسقطی
پیتزا، ژیگو، شنیسل، باجناق
اهل جوک گفتن از آن باحال ها
نُقل مجلس، قند محفل، باجناق
واگنم با او به جایی می رسد
با همین آقای دیزل باجناق
ایده هایش راهبردی، چاره ساز
بهتر از صد ها تراول، باجناق
تا بخواهی کله؛ یعنی باسواد
کانت، بطلمیوس، راسل، باجناق
با وجودش خاطرم آسوده تر
دردسرها موج و ساحل، باجناق
کاش با مادر زنانی بیشتر
داشتم یک تیم کامل باجناق

نتیجـــه گیـــــری

    • شاعر:

امیر حسین خوشحال

نتیجـــه گیـــــری
پـدر وامی گـرفت و در به در شد
وَ ایـضاً غـصـه هایــش بـیـشتر شد
جگر می خورد شب های گذشته!
غــذایــش نـاگـهان خونِ جگر شد
عقــب افـتـاد قــسطِ وام هایـش
از ایــن بابـت پــریـشان و پکر شد
اگــرچه ضامــنِ او مـعتبــر بـود
پــس از وامِ پـــدر نـامـعـتـبر شد!
پـروستـاتـش شبـی از کار افـتاد!
اسیــر درد زانــــو و کـــــمر شد!
فـراری گـشت بـعدَش چند ماهی
شبیـه « ریگی » و « ملا عمر » شد!
برای بچـه هـایش نقشه ها داشت
ولیـکـن نقشــه هایـش بی ثمر شد
طلبکاران ســراغـش را گـرفـتند
وَ مادر گــفــت: « راهـیِ سفر شد »
پـدر هـی از فلان جا زنگ می زد
وَ می پــرسیـد: « آیا دفع شر شد؟!»
خلاصــه عـاقــبــت او را گرفتند
به زندان رفــت و یک فرد دگر شد
گرفتــم بـعد از او مـن وامِ خوبی!
پــدر این گونـه الگــوی پـسر شد!
و در پایان بــگیـریم ایـن نـتیجه:
پســر هــم عـاقبت مــثل پدر شد!

ما اصولاً بیشتر غــر می زنیم

    • شاعر:

مصطفی مشایخی

ما اصولاً بیشتر غــر می زنیم
صبح تا شب، مستمر غر می زنیم
ما اصولاً بیشتر غر می زنیم
طبق تحقیقات، حتی توی خواب
یا به پهلو یا دمر غر می زنیم
صبح بعد از پاشدن از خواب هم
ابتدا یک مختصر غر می زنیم
توی منزل هم اگر ممکن نشد
می رویم این دور و بر غر می زنیم
ظاهرا خوب است، حالی می دهد
علتش این است اگر غر می زنیم
هر کجا باشیم، در آپارتمان
یا که ویلا و کپرغر می زنیم
پشت رل در مرسدس بنزی قشنگ
یا که بر پالان خر غر می زنیم
گاه گاهی نم نمک یا زیر لب
گاه گاهی با تشر غر می زنیم
یا که خیلی بد ادا همراه با
پیچ و تابی در کمر غر می زنیم
گاه با کوبیدن یک لنگه کفش
یا دو دستی توی سر غر می زنیم
از کسی هر وقت دلخور می شویم
هفته ها کلی پکر غر می زنیم
وقت بیماری که محشر می شویم
بیشتر از سی نفر غر می زنیم
همسفر ها بیشتر تک می پرند
بسکه دائم در سفرغر می زنیم
بچه تا می گوید از بیرون برام
چیپس یا چیزی بخرغر می زنیم
توی شرکت از مدیر آزرده ایم
رو به این مشدی صفرغر می زنیم
وقت بر گشتن به منزل از سرِ
کوچه یا از پشت در غر می زنیم
چانه و این فکمان اوراق شد
بس که هی بر همدگر غر می زنیم
ما کما کان نیمی از این عمر را
بیخودی یا بی ثمر غر می زنیم

شعر طنز یک لشکر گــــدا!

    • شاعر:

ابوالفضل زرویی نصرآباد

شعر طنز یک لشکر گــــدا!
مى‏ رود از هر طرف رقصان و با لنگر گدا!
از دو سویت مى‏ رود، این‏ ور گدا، آن ور گدا!
گر دهى کمتر ز ده تومان حسابت مى ‏رسد
مى ‏کند گردن کلفتى، مى‏ کشد خنجر گدا!
با صداى دلخراشش ضجه مویه مى ‏کند
راستى در ضجه مویه مى‏ کند محشر گدا!
لعن و نفرین مى ‏کند گر قلب او را بشکنى
مى ‏کند محرومت از سرچشمه کوثر گدا!
بر تو مى ‏چسبد مثال مرد مومن بر ضریح
گر بگویى من ندارم، کى کند باور گدا؟!
هست دایم با خبر از قیمت ارز و طلا
داند از هر شخص دیگر نرخ را بهتر گدا!
گر روى در خانه‏ اش، اطراف شمران یا ونک
دست کم دارد سه تا منشى، دو تا نوکر گدا!
در صف بنزین اگر با او بداخلاقى کنى
مى‏ کند لاستیک ماشین ترا پنچر گدا!
گر گدایان را براى پول در یک صف کنى
صف کشد از شرق رى تا غرب بابلسر گدا!
بهر خارانیدن ران چون برى دستى به جیب
با هیاهو مى ‏رسند از راه، یک لشکر گدا!
خودکفا شد از گدا این شهر و من دارم یقین
مى‏ شود تا سال دیگر صادر از کشور گدا!

از کجـــا آورده ای؟!

    • شاعر:

راشد انصاری

از کجـــا آورده ای؟!
قـــدرت ِ فــن بیــان را از کـجا آورده ای؟
«ایــن درازی ِ زبان را از کجا آورده ای؟!»
دیده شد در خانه ات مرغ و پنیر و تخم مرغ
قوت ِ از ما بهتران را از کجا آورده ای؟
با کلیدت باز کردی این دکان را، عیب نیست
ساز و برگ این دکان را از کجا آورده ای؟
یک سبد کالای مفتی را گرفتی ! نوش جان
پس بگو آن قرص نان را از کجا آورده ای؟!
زیــر بـار ِ زنــدگـانــی شــد کمانـی قـامـتت
چشم ما روشن، کمان را از کجا آورده ای؟!
این که مردی تا بدین حد می شود خم جالب است
نرمی ِ این استخوان را از کجا آورده ای؟!
دست و پـا و کـله را دایم بـلرزانی ، کلک
شـدت لرز و تکان را از کـجا آورده ای؟!
قلک ِ فرزند ِ خود را بشکنی در نیمه شب
نقشه ی گنـج نهان را از کـجا آورده ای؟!
آن یکی میلیاردها از جیب ملت خورد و رفت
تو بگو این یک قران را از کجا آورده ای؟!
در چنین وضعی شنیدم بازهم عاشق شدی؟
دلبــر ِ ابـرو کمان را از کـجا آورده ای؟!
بـا وجـــود ِ سـن بــالا رفتــه ای “آنتـالـیا”
این همه تاب و توان را از کـجا آوردی؟!
بنده لنگِ پول ِ اصلاح سرم هستم ، شما
خرج اجلاس یلان را از کجا آورده ای؟!
معنی ِ خر را نفهمیدی برادر جان ، ولی
این خر ِ جفتک پران را از کجا آورده ای؟!
عکس تـان را در جراید دیده ام ، اما بگو
آن نـگاه ِ مهربان را از کـجا آورده ای؟!
لو بِده! مسوول ِ پخش ِ مرغ در شب های عید
سینه ها را هیچ، ران را از کجا آورده ای؟!

اتل متل توتوله

تاریخ : پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶ | نویسنده : ملیحه میرعبدالهی

اتل متل توتوله

این پسره سوسوله

موهاش همیشه سیخه

نگاش همیشه میخه

چت میکنه همیشه

بی مخ زدن؟نمیشه

پول از خودش نداره

باباش رو قال میذاره

دی اند جیشو میپوشه

میشینه بعد یه گوشه

زنگ میزنه به دافش

میبنده هی به نافش

که من دوست میدارم

تاج سرم میذارم

صورت رو کردی میک آپ

بیا بریم کافی شاپ

تو کافی شاپ،می خنده

همش خالی میبنده

بهم میگن خدایی!

چقدر بابا بلائی!

همه رو من حریفم

میذارم توی کیفم

هزارتا داف فدامن

منتظر یه نامن

ولی تویی نگارم

برات برنامه دارم

اگه مشکل نداری

میام به خواستگاری!

 

 

 

 

طنز / گفتــــم غم تو دارم گفتـــــا زیاد یا کم؟

گفتــــم غم تو دارم
گفتـــــا زیاد یا کم؟

گفــــــتم زیاد خیـلی
گفتـــــا بقـدر لیـلی؟

گفتـــم فزونتر از آن
گفتــا بگو به قــرآن؟

گفتم چه جای شک است؟
گفت: احتـیاط شرط است

گفتم دلت ز سنگ است
گفتا نه، مَـیل جنگ است

گفتم به لب رسیده جانم
گفتـــا به من چه؟ جانم!

گفتــــــــم ترَحُّـم ات کو
گفتا به من، پول ات کو؟

گفتــــــم دلـم کباب است
گفتا مرا چه باک است؟!

گفتـــــــــم بـه من نگاهی
گفتــــــا شمــــا کِـــیاهی؟

گفتـــــــــــم اسیــر چشمت
گفتـــــــا که اوووف ز دستت

گفتــم اجازه هست سوالی
گفتــــا بگــو چـه خواهی؟

گفتـــــم کـمی پول قـرض
دور شــد تــا لب مرز… 

شاعر: غ. ف.

 

 

 

یاد دارم در سکوتی سرد سرد

ملیحه میرعبدالهی

یاد دارم در سکوتی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد میزد کوزه خالی می خرم

کوزه و ظرف سفالی می خرم

خانه داران، جنس بنجل می خرم

گونی و پیژامه و جل می خرم

تکه های پاره ی زنبیل را

تایر فرقان و دسته بیل را

پیچ و یاتاقان و شاتون و فنر

آفتامات و میله فرمان و سپر

دبه و دمپایی و جلد پنیر

نان خشک و پاکت خالی شیر

می خرم هر آنچه اکنون بی خودست

خارج از عرف است و بیرون از مدست

جنس نا کارآمد بی خاصیت

عامل افزایش حساسیت

همسرم تا بیت قبلی را شنید

برقی از چشمان شهلایش پری

ناگهان با رو سری بیرون پرید

گفت آقا شوهرم را می خرید

 

 ملیحه میرعبدالهی

با آمدن بهار ما گل کردیم
یاد از گل و مرحومه بلبل کردیم

با وعده این‌که می‌رسد فروردین
سرمای سه ماه را تحمل کردیم

از جانب ابر چون‌که در تحریمیم
چندی‌ست که با چاه تعامل کردیم

از جوش و خروش ماه نوروز همه
تبخیر شدیم بس‌که قل‌قل کردیم

تا یک‌ذره درد کمتری حس بکنیم
در لحظه تزریقِ بلا شل کردیم

هی فال گرفتیم و بد آمد، بعدش
با همت بیشتر تفأل کردیم

امسال که هفت‌سین‌مان سکه نداشت
فکر سمنو و فکر سنبل کردیم

چون خرج مسافرت به‌شدت بالاست
یک‌گوشه نشستیم و توکل کردیم

تا روحیه‌مان کمی دگرگون بشود
با تک‌تک فامیل تعامل کردیم

از بس که تعارفات کردند به زور
یک‌عالمه آجیل تناول کردیم

با هفت عدد چای که رویش خوردیم
این هاضمه را به شدت اسکل کردیم

چون بچه صاب‌خانه عیدی می‌خواست
هی پا نشدیم، هی تعلل کردیم

در آخر داستان هم از ناچاری
عیدی دو عدد ماچ تبادل کردیم


امسال شبیه سال‌های پیش است
هرچند تقاضای تحول کردیم

انگار که کارمند یعنی که همین
با کوشش مستمر تنزل کردیم

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت + 12 =

wfn_ads
روزنامه امروز خراسان جنوبی

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور