پیام شهروند

باسلام واحترام به نماینده ولی فقیه درخصوس حمایت ازکارگران ماکارگران میراث فرهنگی ازفرودین تاالان حقوق وبیمه دریافت نکردیم ازشمادرخواست حمایت داریم

باسلام آ یا کسی هست جلوی این اسب افسار گریختیه قیمت ها را بگیرد

اداره راه و شهرسازی نسبت به یکطرفه نمودن جاده کمربندی بیرجند حدفاصل فرودگاه تا ورزشگاه غدیر اقدام فرماید. عرض کم این مسیر و تاریکی جاده با توجه به تردد خودروهای سنگین بسیار خطرناک است.

باعرض سلام خدمت ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی بیرجند با اینکه وضیعت ویروس در استان قرمز است چرا کلاسهای آموزشی و آزمایشگاهها در دانشگاه برگزار میشود

باسلام وضعیت آنتن دهی موبایل در شهرک امام علی (ع) با 1500خانوار بشدت ضعیف است لطفا مسئولین مخابرات رسیدگی کنید

باسلام وعرض خسته نباشید به تمام بزرگوارا روزنامه . به این اقایان که هروز نطق می کنند ماسک ارزان داریم واکسن کرونا رسید پس کجاست اگر برای خودشان است قبول ازاول تاریخ خون مسولین ازمحرومین رنگین تر بودا واگر دروغ است دروغ گناه کبیره است باتشکر

سلام چرا فیبر نوری مسیر نهبندان به شهداد را کسی پیگیری نمی کند که ما احالی روستا های دهسلم و چاهداشی از اینترنت پر سرعت برخوردار بشیم واز شاد بتونیم برای فرزندانمون استفاده کنیم لطفا پیگیری کنید

سلام برای سومین زمستان است که لوله گاز تا اول روستای پیرزنوک امده ولی هنوز اقدامی برای نصب علمک انجام نشده است در زمستان هم نفت نمیدهند که شما گاز دارید

با سلام
اقدام در بازگشایی مدارس و حضور فیزیکی دانش اموزان در مدارس از بززگترین خطاهای مدیریتی دولت یا ریس جمهور یا هر مرجعی است که این تصمیم رو گرفته اند .

دولت یا وزارت اموزش و پرورش یا رئیس جمهور با چه فکر و منطقی مدارس رو حضوی کردند ؟ ؟
حتما باید تعداد زیادی دانش اموز مبتلا بشنوند ?

باسلام ازشهرداری درخواست دارم باکاسبانی که سدمعبرمیکنند برخوردکند سرکوچه نواب صفوی 18جلوبندی سازخودرو باعث سدمعبرمی شود وهرلحظه خدای نکرده شاید اتفاق ناگواری بیفتدلطفا پیگیری فرمایید

سلام
مدتی است که بعد از اجرای بلوار خیابان ملاصدرا ، کار به حال خود رها شده!
لطفا برای تکمیل و رفع نواقص، شهرداری محترم چاره ای بیاندیشد!

شهرداری محترم بیرجند عرض سلام و خدا قوت!
لطفا تکمیل و زیبا سازی بلوار ملاصدرا را در دستور کار خود قرار دهید!

باسلام اداره کل راه و راهداری لطف کنند فبل از انکه اتفاقی برای شهروندان در مسیر انتهای خیابان شهید اوینی به سمت اداره راه بیفتد لا اقل دو طرف خیابان را اسفالت نمایند

سلام : از پارک وسایط نقلیه سنگین در خیابان سپیده ، سپیده 4 به سطوح آمده ایم. از مسوولان پلیس راهور خواهش می کنیم ی فکری برای بردارند. ورودی سپیده 4 به یک پایانه تبدیل شده است. بنده بارها شاهد بوده ام که عوامل گشت پلیس راهور از این خیابان عبور کرده اند و هیچ برخوردی با آنها نکرده اند.

به یاد استاد محمدحسن گنجی؛ چهره ماندگاری که از شاگردانش عکس یادگاری می‌گرفت

امیرحسین دولتشاهی

 خاطره‌هایی که از شیوه معلمی و کلاس‌داری محمدحسن گنجی نقل شده، به‌خوبی گویای دلسوزی و مهربانی او در حقّ شاگردانش است و احساس مسوولیت چهره ماندگارِ جغرافیای ایران را نسبت به دانشجویانِ نسل‌های پس از خود نمایان می‌سازد.

بیست و هشتم تیر ماه، سالروز درگذشت استادی است که به سبب پژوهش‌ها و تألیفاتِ اثرگذارش در حوزه جغرافیای ایران و به دلیلی اینکه بسیاری از جغرافی‌دانانِ امروز و دیروز، بی‌واسطه و باواسطه، تجربه شاگردی او را داشته‌اند، «پدر جغرافیای نوین ایران» خوانده شده است. هشت سالِ پیش در چنین روزی، استاد محمدحسن گنجی (۱۲۹۱ تا ۱۳۹۱ خورشیدی) چشم از دنیا برگرفت؛ مردی که گرچه فرزندی نداشت اما شاگردانِ خود را چون فرزندانِ خویش می‌دید و بی‌تردید فراوانند فرزندان معنویِ او که ماتَرَکِ دانشیِ وی را وارثانی شایسته‌اند.

استاد گنجی دانشمندی بود، برآمده از خاک ِبیرجند. او صد سال در این عالم خاکی زیست و به جز کتاب‌ها و مقاله‌ها و شاگردانش، آثار خیر دیگری نیز از خویش به یادگار گذاشت. یکی از همان باقیات صالحاتِ استاد، دانشگاه بیرجند است که مؤسس و نخستین رییس آن بود. نظام‌مندسازی و گسترش سازمان هواشناسی نیز از دیگر یادگارهای استاد است؛ سازمانی که به مدت ۱۲ سال (از ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۷ خورشیدی) مدیریتِ آن را برعهده داشت. وی در ۲۰۰۱ میلادی نیز دانشمندِ برگزیده هواشناسی جهانی شد و به همین مناسبت از این شخصیت وارسته تقدیر به عمل آمد.

آن عکس یادگاری

نامِ بلندآوازه محمدحسن گنجی، بیش از آنکه چهره ماندگارِ جغرافیای ایران را به یاد آورد، معلمی دلسوز و مهربان را در پیش دیده خاطر تصویر می‌کند. در سرآغازِ پاییز ۱۳۸۴ خورشیدی این توفیق نصیبِ نگارنده شد که بتواند محضر یکی از بلندقامتان علم و فرهنگِ این کهن دیار را درک کند. نیم‌سالِ نخست آن سالِ تحصیلی گرچه برای این بنده و هم‌کلاسی‌ها در رشته جغرافیای طبیعی دانشگاه شهید بهشتی، قدمِ اولِ راه تحصیل در دانشگاه بود اما برای «پدرِ جغرافیای نوین ایران» آخرین نیم‌سالی به شمار می‌آمد که برای تدریس در کلاس درس حاضر می‌شد.

همان هفته آغازینِ ورود به دانشگاه بود و سر کلاسِ درس «جغرافیای انسانی» نشسته بودیم و آمدن استادِ درس را که نمی‌شناختیم، انتظار می‌کشیدیم. در همین حال ناگهان مردی کهن‌سال اما با قامتی استوار و کشیده با همراهیِ یکی از استادان رشته جغرافیا وارد کلاس شد؛ آن استادِ دیگر آمده بود تا او را به ما تازه‌واردان بفهماند که افتخارِ این را یافته‌ایم که نام ما هم در سیاهه شاگردان محمدحسن گنجی ثبت شود. این هم از حکمت‌های روزگار است دیگر، که این حقیر را که از همان روزها دل در گرو ادبیات فارسی داشت، یک سال سر کلاس‌های جغرافیا می‌نشاند و بعد جوازِ تلمذ در رشته ادبیات را برایش صادر می‌کند. به هر روی با توصیفِ آن استادِ دیگر درباره استاد گنجی، همان آغازِ کلاس دریافتیم که آن پیرمردِ موقرِ آراسته، به‌راستی «گنجی» است که خداوند درکِ محضرش را روزیِمان کرده است.

استاد گنجی پس از حرف‌های مقدماتی، کتابِ «مبانی جغرافیای انسانی» را به ما معرفی کرد تا آن را برای مطالعه در آن نیم‌سال تحصیلی تهیه کنیم. این کتاب را یکی از شاگردانِ قدیمی و نامدارِ استاد، یعنی استاد جواد صفی‌نژاد که خود گوهری است، دیرسال در پهنه جغرافیا و مردم‌شناسی ایران، نگاشته است. القصه، یک نیم‌سالِ تحصیلی مانند دیگر سال‌ها و نیم‌سال‌های طی‌شده از عمر و زندگانی، به‌سرعت گذشت و برای این بنده که قسمت نبود در فضای جغرافیا بماند، چشمانِ روشن استاد، سخن گفتن‌های شمرده او و حلقه ساده نشسته بر انگشتش (آن هم در آن سن و سال)، تصاویری است که همواره پیشِ چشم خاطرش حضور دارد.

چند جلسه که از آغاز کلاس گذشت، استاد یک تکلیفِ کلاسی داد و آن، عبارت بود از کشیدنِ نقشه گسترده جهان و این کوچک شاگرد هنوز هم آن نقشه نقاشی‌شده را که به امضای آن بزرگ استاد مزّین شده است، در میان اسنادِ خود محفوظ دارد.

نیم‌سال تحصیلی به پایان رسیده و آخرین جلسه کلاسِ درسِ استاد گنجی نیز به آخرین دقایقِ خود رسیده بود. سخنان استاد که تمام شد، به بچه‌های کلاس گفتند که همگی پای تخته‌ بزرگ کلاس بایستیم، با تعجب رفتیم و کنار هم پای تخته ایستادیم. استاد نیز با فاصله روبه‌روی ما ایستادند و دوربینِ عکاسی دیجیتالِ کوچکی را از جیب کُتِشان بیرون آوردند. به هر روی «پدر جغرافیای نوین ایران» روبه‌روی ما که از لحاظ سنّی جای نوه‌ها و شاید نتیجه‌های استاد بودیم، ایستاده بودند و با دوربینشان چند عکسِ یادگاری از ما، آخرین شاگردانشان، گرفتند. به‌احتمال زیاد، عکس‌های ما نیز باید در گنجینه استاد و آثارِ وی موجود باشد.

آن قرضِ دویست تومانی

در سطرهای پیشین یادی از استاد جواد صفی‌نژاد نیز بر قلم جاری شد؛ او که خود از موی‌سپیدکرده‌های جغرافیا و قوم‌شناسی ایران به‌شمار می‌آید، سال‌ها در کنار استاد گنجی حضور داشته‌ و گواهی صادق بر بزرگواری،  نیک‌خواهی و راست‌کرداریِ آن استاد مهربان به شمار می‌آید. استاد صفی‌نژاد سال‌ها درباره کاریزها و نظامِ آبیاری سنتی در ایران پژوهش کرده است و از برترین محققان این حوزه به حساب می‌آید. وی در آغاز شاگردِ محمد حسن گنجی بود اما پس از پایان تحصیل، این ارتباط شاگردی و استادی به همکاری بَدَل شد. این پژوهشگر نامدار، آشنایی خود با استاد گنجی را در گفت‌وگویی این‌گونه تعریف کرده است:

«در سال دوم رشته تاریخ و جغرافیا، باید درس جغرافیای انسانی را با مرحوم دکتر گنجی می‌گذراندیم. اولین جلسه که استاد به کلاس آمد، سراسر کلاس که حدود سی نفر دختر و پسر بودیم، به احترام استاد برخاستیم تا او اجازه نشستن داد. استاد پس از سخنانی، تعریفی از موضوع جغرافیای انسانی را بیان کرد و گفت علاوه بر درس اصلی که به شما داده خواهد شد، هر فردی موظف است یک کار عملی مربوط به این درس انجام دهد. هر دانشجویی موضوعی را مرتبط با علاقه و فهم خود برگزید. نوبت به من رسید و من سبزی‌کاری در شهر ری را عنوان کردم. استاد پذیرفت و این موضوع برای من ثبت شد». [۱]

وی ادامه داده است که پس از آنکه نتایج تحقیق خود را در کلاس به گوش حاضران می‌رساند، استاد گنجی او را به دفتر خویش فرا می‌خواند و به وی می‌گوید: «از امروز شما دستیار من خواهید بود. [دکتر گنجی] به من اجازه نشستن داد و از من پذیرایی کرد. از خجالت سر به زیر افکنده بودم. قدری صحبت کرد و گفت: یادت باشد که از این به بعد باید در کارهای من به من کمک کنی.

در آن سال‌ها گنجی فرضیه‌ای راجع به آب و هوا در سطح جهانی ارائه داده بود و می‌بایست به اروپا می‌رفت تا از فرضیه خود دفاع کند. کلاس را به من سپرد؛ من هم به اتفاق هم‌کلاسی‌ها و نظارت مرحوم دکتر احمد سعادت کلاس را تا بازگشت دکتر گنجی اداره کردیم». [۲]

صفی‌نژاد خاطره دیگری هم از محبت و احساس مسوولیت استاد گنجی نسبت به شاگردانِ خویش بازگوکرده که با خواندن آن به‌خوبی می‌توان دریافت که وی و بزرگانی نظیر او، تا چه اندازه هم نسبت به آینده شاگردانِ خود و هم نسبت به حمایت از استعدادها و نیز آینده رشته‌ای که در آن پژوهش می‌کرده، حساس بوده‌اند.

 استاد جواد صفی‌نژاد

وی این‌گونه تعریف کرده است: «ارتباط من با گنجی هیچ‌وقت قطع نشد. پس از فارغ‌التحصیل شدنم، برای خداحافظی پیش او رفتم و گفتم می‌خواهم به گرگان بروم، بایستی دبیر جغرافیا در گرگان شوم. گفت چه کسی گفته که به گرگان بروی؟ گفتم تعهّد کرده‌ام که پس از پایان تحصیلات به گرگان بروم. در این دو سال اخیر ماهی ۱۵۰ تومان حقوق به من داده‌اند و در این مدت جمعاً ۳۶۰۰ تومان حقوق گرفته‌ام. گفت نمی‌خواهد بروی، تو پیش من بمان، من همه چیز را درست می‌کنم. او با مسئولان دانشسرا صحبت کرد؛ گفتند اگر نمی‌خواهد برود، باید همه پول‌هایی را که گرفته، نقداً پس بدهد. دکتر گنجی به من گفت چه‌قدر پول داری؟ همه پول‌ها و امکانات را حساب کرده، در مجموع ۲۰۰ تومان کم آوردم. استاد بزرگوار خودش آن مبلغ را به من قرض داد. تمام پول‌هایی را که گرفته بودم، یک‌جا به آموزش و پرورش دادم و حکم رفتنِ من به گرگان لغو شد. فردای آن روز برای من حکمی زدند که کارمند دانشکده ادبیات هستم و باید در بخش جغرافیا زیر نظر دکتر گنجی انجام وظیفه کنم. درست از فردای آن روز تا زمان فوت آن بزرگوار با او همکار بودم و از هم جدا نشدیم». [۳]

آن کلاس پُربرکت نقشه‌خوانی

یکی از استادانِ نامداری که محمدابراهیم باستانی پاریزی، تاریخ‌نگار و استاد برجسته تاریخ، در محضرش کسبِ فیض کرده بوده، استاد گنجی است. استاد باستانی پاریزی درگفت‌وگویی، وقتی از استادانش نام می‌بَرَد، به تعریف از محمد حسن گنجی که در آن زمان هنوز زنده بود، نیز می‌پردازد. کلام آقای تاریخ، این‌چنین است:

«من محضر درس بسیاری از استادان بزرگ تاریخ را درک کرده‌ام، مثل کلاس‌های کوتاه‌مدت ولی پُربرکت مرحوم عباس اقبال، مثل کلاس‌های شیرین و ذوق‌انگیز مرحوم نصرالله فلسفی، مثل درس‌های منظم و آمیخته به شعر و اخلاق و عبرت‌آموز مرحوم رشید یاسمی، مثل افاضات مرحوم وحیدالملک شیبانی که وقتی با آن سبیل‌های کلفت و صدای پُرطنین تاریخ اروپا را درس می‌گفت، چنین می‌نمود که بیسمارک سر از گور درآورده، صدراعظم کلاس ما شده است؛ مثل شوخی‌های استاد احمد سعادت بوشهری که هواشناسی و جغرافیا می‌گفت و طبیعتِ ابرها را در روزهای ابری به ما می‌آموخت ولی به قدرت خداوند، هیچ‌گاه پیش‌بینی‌های هواشناسی او درست از آب درنمی‌آمد! مثل کلاس پُربرکت نقشه‌خوانی و نقشه‌آرایی استاد دکتر محمدحسن گنجی که هنوز چند صباحی مانده تا به صد سالگی برسد، که تاریخ را عملاً با نقشه‌های جغرافیایی در ذهن ما مرکوز و ثابت می‌کرد، به‌حدّی که جداکردنِ این دو بحث از همدیگر ممکن نبود». [۴]

آن روزِ بارانی در تاکسی

استاد باستانی پاریزی در جایی دیگر، خاطره‌ای از استاد گنجی نقل کرده که شیرین است و جالب. وی این خاطره را از زبان خودِ استاد گنجی شنیده بوده است. حال که قسمت چنین بود که در سالروز درگذشت استاد محمدحسن گنجی، قلم به وصفِ جنبه‌هایی از معلّمیِ آن دانشی‌مردِ بزرگ بپردازیم، نیکو است که این سیاهه با این خاطره که گوشه‌ای از رفتارِ انسانیِ استاد را نمایان می سازد، به پایان برسانیم.

 استاد محمدابراهیم باستانی پاریزی

خاطره مربوط است به زمانی که استاد گنجی رییس سازمان هواشناسی بوده است. استاد باستانی پاریزی در کتابِ «باستانی پاریزی و هزاران سال انسان» تعریف کرده است که گنجی برای وی گفته بوده که «من و خانمم قرار بود جایی برویم. یک تاکسی گرفتیم تا ما را برساند. وقتی در تاکسی نشستیم، باران می‌آمد. راننده برف‌پاک‌کن را زد، ولی آن خوب کار نمی‌کرد و همین باعث شد که اوقاتش تلخ شود. او رادیوی خودش را روشن کرد. رادیو شروع به گفتن خبر کرد و رسید به خبرهای هواشناسی و گفت که هوا: آفتابی خواهد بود و همراه با ابر با مختصری وزش باد.

گنجی می‌گفت: راننده تاکسی که اوقاتش تلخ بود، رادیو را بست و رو کرد به من و همسرم و گفت: این مأموران هواشناسی خوب است که اقلاً دست خودشان را از پنجره بیرون بیاورند و ببینند که چه بارانی می‌بارد و این حرف‌ها را نزنند که قرار است هوا آفتابی باشد و توأم با وزش باد و…؛ در این لحظه خانم نگاهی به من انداخت. راننده تاکسی در آینه دید که خانمم یک‌جور دیگر به من نگاه می‌کند. بعد راننده رو کرد به ما دو نفر و گفت: من حرف بیخود نمی‌زنم. این اداره هواشناسی، بالاخره رییسی، چیزی دارد! باید کسی به او بگوید که دستت را از پنجره بیرون کن و ببین که در دنیا چه خبر است و بعد حرف بزن و پیش‌بینی کن!

جالب اینجا است که گنجی می‌گفت: در این لحظه خانمم رو کرد به راننده تاکسی و گفت: اگر شما بدانید که رییس اداره هواشناسی چه دروغ‌هایی در خانه می‌گوید! دروغ‌هایی که او در منزل می‌گوید، در برابر این دروغ‌های هواشناسی‌اش چیزی نیست.

آنها کمی خندیده بودند و راننده هم فهمیده بود که رییس هواشناسی در تاکسی او نشسته است».

 

یادی از پدر هواشناسی ایران در هشتمین سالگرد درگذشت

یادی از پدر هواشناسی ایران در ششمین سالگرد درگذشت
هشت سال پیش در دوم مردادماه ۱۳۹۱ استاد محمد حسن گنجی، پدر جغرافیای نوین و دانش هواشناسی ایران با بدرقه گرم جامعه علمی و دانشگاهی به زادگاهش بیرجند منتقل و رخ بر نقاب خاک کشید.

استاد گنجی که هنگام فوت ۱۰۰ سال داشت در ۲۸ تیرماه ۱۳۹۱ بر اثر زمین‌خوردن در منزل دچار خون‌ریزی مغزی شد و پس از آن به بیمارستانی در تهران منتقل شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت و در نهایت در شامگاه ۲۹ تیرماه دیده بر جهان فروبست.

دکتر محمدحسن گنجی در ۲۱ خرداد سال ۱۲۹۱ هجری شمسی (۱۹۱۲ میلادی) در شهر بیرجند متولد شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آن شهر گذراند.

گنجی، پس از به پایان رساندن تحصیلات متوسطه در مهرماه ۱۳۰۹ خورشیدی به تهران آمد تا حقوق بخوانَد؛ ولی در تهران متوجه شد که بیشتر استادان مدرسهٔ عالی حقوق آن زمان، فرانسوی هستند و چون زبان فرانسوی نمی‌دانست، به دارالمعلمین عالی رفت که نخستین بنیاد آموزش عالی آن زمان بود.

دارالمعلمین عالی که در ۱۳۰۷ بنیان‌گذاری شده‌بود، دو گروه «فلسفه و ادبیات» و «تاریخ و جغرافیا» داشت. گنجی در رشتهٔ تاریخ و جغرافیا نام‌نویسی کرد و پس از سه سال در ۱۳۱۲ لیسانس آن رشته را دریافت کرد. از آنجا که گنجی در کنکور اعزام به خارج در بخش معلمی تاریخ و جغرافیا مقام اول را به دست آورده‌ بود، در ۲۵ شهریور ۱۳۱۲ همراه با حدود ۹۰ نفر دیگر، که ۲۰ نفر از آنان از دانش‌آموختگان دانشسرای عالی بودند، به فرانسه فرستاده شد.

چون در دبیرستان شوکتی بیرجند تا اندازه‌ای با زبان انگلیسی آشنا شده‌ بود، او را با ۱۲ نفر دیگر از دانشجویان که به زبان انگلیسی آشنایی داشتند، پس از چند روز از پاریس به لندن فرستادند.

در آن سالها معمول بود که دانشجویان اعزامی به انگلستان را برای یک سال به زندگی در یک خانوادهٔ انگلیسی وامی‌داشتند تا زبان و آداب انگلیسی را فراگیرند. اما چون گنجی زبان انگلیسی را به اندازهٔ نیاز می‌دانست، او را بی‌درنگ پس از ورود به انگلستان به دانشگاه ویکتوریا در منچستر معرفی کردند که در آن زمان یکی از پنج دانشگاه معتبر، پس از آکسفورد و کمبریج، به‌شمار می‌آمد.

در سال دوم اقامت در انگلستان بود که پس از یک سال مطالعه و بررسی رشته‌های گوناگون، تصمیم گرفت که در زمینهٔ جغرافیا کار کند، و از آن زمان تاریخ برای او در درجهٔ دوم اهمیت قرار گرفت. او در آن سال در گروه تخصصی جغرافیا در دانشگاه منچستر نام‌نویسی کرد و پس از چهار سال توانست لیسانس تخصصی و ممتاز در جغرافیا را به دست آورَد، که برابر کارشناسی ارشد به‌شمار می‌آید.

او دلیل گرایش خود را به جغرافیا و به‌ویژه هواشناسی، دو رویداد خشکسالی و سیلی می‌داند که در روزگار کودکی و نوجوانی در زادگاهش رخ داد و باعث آسیب زیادی به روستاییان شده‌ بود.

همچنین، در روزگاری که در خارج تحصیل می‌کرد، بحث‌های داغی پیرامون نظریهٔ تکامل در جریان بود و از آنجا که بارها شنیده‌ بود که پاسخ جانداران به دگرگونی آب و هوا، نقش مهمی در تکامل جانداران دارد، به موضوع‌های مربوط به آب و هوا و محیط بسیار گرایش پیدا کرده‌ بود.

گنجی در مهرماه ۱۳۱۷ به ایران بازگشت و ۱۴ سال با عنوان دبیر (مربی) در دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران و دانشسرای عالی به تدریس جغرافیا پرداخت.

گنجی در ۲۴ دی‌ماه ۱۳۲۰ با لطیفه جوادزاده از ایرانیان مقیم ارمنستان، ازدواج کرد. او فرزندی نداشت و تا پایان عمر در کنار همسر خود ماند. حتی در پیری که همسرش بیمار بود و خودش نیز کهولت سن داشت از همسر خود پرستاری می‌کرد.

از آن جا که گنجی براساس مقررات آن روزگار هرگز نمی‌توانست بدون درجه دکتری، استاد دانشگاه شود با استفاده از فرصت مطالعاتی، در شهریور ۱۳۳۱ به آمریکا رفت.

او پس از دو سال تحصیل در دانشگاه کلارک (در شهر ورستر ایالت ماساچوست) درجهٔ دکتری در جغرافیا را به دست آورد.

وی پس از اخذ مدرک دکتری به ایران بازگشت و پس از طی ۵ سال دورهٔ دانشیاری، در سال ۱۳۳۹ به‌ عنوان استادی پاره‌ وقت (با رتبهٔ ۱۰) دانشگاه تهران ارتقا یافت و متصدی کرسی جغرافیای انسانی شد.

وی در مهرماه ۱۳۴۷ خدمت تمام‌ وقت دانشگاه را پذیرفت و در آن سال که مصادف با ریاست پروفسور رضا بر دانشگاه تهران بود معاونت اداری و مالی دانشگاه تهران را عهده‌دار شد. وی از سال ۱۳۴۸ در سمت استاد و مدیر گروه آموزشی جغرافیا در دانشگاه انجام وظیفه کرد.

استاد گنجی از خردادماه ۱۳۵۳ عهده‌دار ریاست دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران شد و تا پایان خدمت ۳۷سالهٔ خود در دانشگاه تهران (بهمن ماه ۵۴) در این سمت باقی بود.

وی از مهرماه ۱۳۵۴ تا پایان سال ۱۳۵۷ ریاست مؤسسهٔ آموزش عالی امیر شوکت‌الملک علم بیرجند را نیز برعهده داشت.

زنده یاد دکتر گنجی که در سال ۱۳۵۴ عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران را هم کسب کرد اولین استادی است که جغرافیای نوین را وارد برنامه‌های دانشگاهی کشور کرد.

وی همچنین از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۷ مدیریت اداره کل هواشناسی را عهده‌دار بود و در واقع بنیان‌گذار سازمان هواشناسی ایران بوده است. در همان سال‌ها برای مدت چهار سال ریاست منطقه آسیا را در سازمان هواشناسی عهده‌دار بود.

دکتر گنجی دارای چندین کتاب و بیش از یکصد مقاله به زبان‌های فارسی و انگلیسی بود.

استاد در بیست و نهمین کنگره اتحادیه بین‌المللی جغرافیایی در کره جنوبی در سال ۲۰۰۰ به عنوان یکی از ۱۵ جغرافیدان برجسته جهان و در سال ۲۰۰۱ به عنوان مرد علمی جهان در حوزه هواشناسی برگزیده شد.

وی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ مشاور رئیس سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح بود؛ و از سال ۱۳۷۳ نیز، با سمت مشاور دانشکدهٔ علوم زمین دانشگاه شهید بهشتی، در طراحی و اجرای برنامه‌ها مشارکت داشته‌است.

همچنین، از سال ۱۳۶۵، عضویت بخش جغرافیایی سازمان مطالعه و تدوین کتب دانشگاهی (سمت) را دارا بوده و با بیشتر دانشگاه‌های تهران، به‌ویژه دانشگاه تربیت مدرس، همکاری داشته و در دوره‌های دکتری جغرافیا تدریس کرده‌ است.

وی همچنین عضویت کمیتهٔ رهبری اطلس اقلیمی ایران را در سازمان هواشناسی ایران برعهده داشت.

زنده یاد استاد گنجی حدود ۱۵ سال هم با دایره‌المعارف اسلامی همکاری داشت.

وی عضو‌ مادام العمر انجمن جغرافیای انگلستان و عضو انجمن سلطنتی مردم شناسی انگلستان و ایرلند، عضو هیات تحریریه دایره‌المعارف بریتانیا، عضو افتخاری انجمن آمریکایی پیشرفت علوم، عضو انجمن جغرافیایی آسیا و آفریقا، عضو کمیته ملی آبشناسی (یونسکو)، عضو کمیسیون همکاری فرهنگی ایران و فرانسه (دانشگاهی)، عضو کمیته جغرافیای فرهنگستان ایران، عضو شورای عالی جغرافیایی وابسته به سازمان جغرافیایی کشور، رییس اولین کنگره جغرافیدانان ایران در سال۱۳۵۲ و ریس اولین انجمن جغرافیدانان ایران (طی سالهای ۱۳۵۷-۱۳۵۳) بود.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده + شش =

wfn_ads
روزنامه امروز خراسان جنوبی

خوش آمدید

ورود

ثبت نام

بازیابی رمز عبور