رفتن به بالا

گزارش/ دولت‏ ها و چالش ارتباط با مردم

گزارش/ دولت‏ ها و چالش ارتباط با مردم

 


نویسنده به بررسی نسبت دولت‏ های بعد از انقلاب و مسئله ‏ی مردمی بودن می ‏پردازد و پس از مرور کارنامه دولت ‏های قبل به اوضاع دولت یازدهم می‏رسد.

در بخشی از این گزارش چنین می‏خوانیم:

«عدم پرداخت بودجه صداوسیما تا تعویض مسئول خبر و ایجاد هیمنه‏ی یک سویه در صدا و سیما در حمایت از دولت نیز یکی دیگر از استراتژی‏های عدم شفافیت رسانه‏ای در دولت است و دولت تاکنون تحمل کمی در مقابل انتقاد رسانه‏ها و مردم از خود نشان داده. شاید بتوان اوج این بی‏تحملی را در سفر به کرمانشاه دید که روحانی علناً با مردم دچار درگیری لفظی می‏شود و سفر سه روزه خود را یک روزه ناتمام می‏گذارد. سیاست حفاظتی دولت روحانی نیز مشخص است و آن علاقه‏ی شخص روحانی به دوران حفاظتی ماقبل از دولت‏های نهم و دهم است. راه‏ها بعضا قرق می‏شوند و عبور و مرور با آژیر روشن از خط ویژه جزو ثابتی از دیدنی‏های روزانه‏ی پایتخت‏نشینان شده است. اما چالش پیش پای روحانی سنت‏ها و توقعاتی است که دولت‏های پیشین در ذائقه مردم به وجود آوردند؛ برای نمونه این دولت نمی‏تواند در آزادی اطلاعات خلل چندانی به وجود آورد. گسترش روزافزون ارتباطی نیز مزید بر علت می‏شود و دست دولت را از برخوردهای سخت کوتاه می‏کند. از طرفی مردم‏گرایی و نمایش حضور در بین مردم با سفرهای استانی دولتِ قبل، توقع حضور مسئولین در بین مردم را عملاً ایجاد کرده است که این دولت سعی می‏کند در ادامه‏ی دولت قبل این سنت را ادامه دهد اما مشکل اصلی بر عدم باور قلبی دولت به مردمی بودن است که باعث می‏شود برخوردهای تزیینی و شعاری وی نتیجه‏ی عکس در پی داشته باشد.»

متن کامل گزارش: 

محمدحسین خوش‏بیان:

انقلاب ، مردم، مردم و انقلاب، مسئولین مستضعفین، حکومت مستضعفین و... ؛ اینها عبارتی در توصیف روابط حاکم بر مردم و مسئولین بودند. دیدن و رو در دو صحبت کردن با مسئولین مسئله‏ای ساده و عادی جلوه می‏کرد و هر روز مردم، مسئولین را شبیه خود و دوشادوش خود می‏دیدند. مسئولین نیز با ساده‏زیستی و کمال تواضع در آغوش مردم زندگی می‏کردند تا ترورهای منافقین، این کافرین سفاک شروع شد و اولین زمزمه‏ها برای جدا شدن مردم از مسئولین به وجود آمد. مسئله‏ی حفاظت از جانِ شخصیت‏های کشور از اینجا بود که جدی شد. بسیاری از مسئولین، قبلاً تمایلی به این محدودیت‏ها نداشتند و علاقه‏مند بودند مثل قبل از انقلاب، در میان مردم باشند اما چاره چه بود؟ خطر، جدی می‏نمود. در نتیجه‏‏ی این وضعیت، تیم‏های حفاظت چندگانه برای مسئولین به وجود آمد.

 به طور کلی می‏توان فرمول‏هایی برای میزان مردمی بودن اشخاص تعیین کرد؛ فاکتور اول، فاکتور سیاست‏های حفاظت از جان مسئولین است. حفاظت سخت‏افزاری از جان مسئولین از دیرباز در همه‏ی کشورها رواج داشته. صف ماشین‏های ضدگلوله، بدل، موتورسواران پیشرو، حفاظت هوایی با هلیکوپتر، تیم‏های محافظت و... نمونه‏هایی از حفاظت از جان مسئولین به صورت سخت‏افزاری در دنیا است. بدیهی است که هر چه حفاظت لجستیکی و سخت‏افزاری پیچیده‏تر باشد، دسترسی به مردم سخت‏تر خواهد شد؛ پس مردمی بودن دولت‏ها با گستردگی حفاظت لجستکی آنها رابطه معکوس دارد و هر چه تیم حفاظت گسترده‏تر باشد، رابطه کمتر است. برای نمونه در ایران نسبت به اینکه کدام مسئول و کدام سازمان احساس  خطر بیشتری می‏کرد، افراد محافظ و شیوه‏های محافظین نیز بیشتر می‏شد.

فاکتور دوم، شفافیت و فاکتور آزادی بیان است. هر چه دولت‏ها خود را از مردم بدانند، راحت‏تر مشکلات و مسائل را با مردم بازگو می‏کنند و مردم را مستقیماً در کارها و تصمیمات دخالت می‏دهند. آنها در این وضعیت خود اقدام به تأسیس پایگاه‏های اطلاع‏رسانی مختلف می‏کنند، از طرفی نامه‏ها و گزارشات مردمی را با دقت پیگیری می‏کنند، اجازه طبع و نشر مطبوعات بسیاری را می‏دهند، با رسانه‏ها و مطبوعات مخالفشان با مدارا رفتار می‏کنند و... . اما هرچه این ارتباط کمتر باشد، دولت‏های غیر مردمی سعی بر عدم شفافیت و کنترل و ایجاد محدودیت حداکثری برای رسانه‏ها دارند.

برای نمونه در دولت بعد از جنگ تحمیلی شاهد اوج محدودیت رسانه‏ای و خفقان اطلاعات هستیم. مسئولین خود را پاسخگو به مردم نمی‏بینند و تقریباً در هیچ ارگانی سیستم پاسخگویی به مردم وجود ندارد. مشکلات و مسائل کشوری از مردم پنهان می‏شود و ارتباط ریاست جمهوری و دولت با مردم نزیک به صفر است. دولت تاب و تحمل هیچ انتقادی را نداشته و اجازه گسترش مطبوعات را نمی‏دهد. از طرفی رویکرد حفاظتی دولت‏های پنجم و ششم بسیار امنیتی و لجستیکی است. قرق کردن خیابان، استفاده از پلیس آژیرکش، عبور و مرور از خطوط ویژه اتوبوسرانی و برای اولین بار در تاریخ انقلاب، موتورسوران پیشرو با موتورهزار و استفاده علنی از اسلحه و اظهار بصری آن توسط محافظین و دسته‏ی محافظین با مسلسل یوزی است. یوزی از مدرن‏ترین مسلسل‏های ساخت رژیم صهیونیستی است که قادر است در دقیقه 600 گلوله شلیک کند. شایان ذکر است که تیم حفاظت جناب آقای هاشمی رفسنجانی کما فی السابق مشتمل بر موتورسواران پیشرو و... است. بدیهی است که با توجه به فاکتورهای بالا دولت اقای هاشمی رفسنجانی را در سطح حداقلی ارتباط با مردم بدانیم.

 در دوره‏های بعد از دولت پنجم و ششم در ابتدا اوضاع کمی فرق کرد. آقای سید محمد خاتمی با شعار آزادی و خصوصاً آزادی بیان وارد عرصه شد و در طی مدت کمی ده‏ها روزنامه جدید بر روی دکه آمد. شخص خاتمی ابایی از حضور در اجتماعات نداشت و با سخنوری مردم را به خود جذب می‏کرد، خبرنگارها از آزادی عمل بیشتری برخوردار بودند و خاتمی دائماً مردم را در جریان مشکلات و مسائل کابینه‏اش قرار می‏داد. نگاه به حفاظت نیز در این دولت فرق کرد. دولت علاقه‏ای به استفاده از امکانات حفاظت دولت قبل نداشت و دیگر از موتورسوران پیشرو خبری نبود. اما مشکل اصلی دولت سید محمد خاتمی در غیر واقعی بودن و غیر مردمی بودنِ آزادی رسانه‏ها بود. در حقیقت رسانه‏های جدید را حزب متبوع خاتمی ایجاد کرده بودند و زنجیره‏ی روزنامه‏های روی پیشخوان‏ها جز پروپاگاندای دولت هیچ نبودند. رسانه‏ها با شعارهایی نظیر دانستن حق مردم و... به روی پیشخوان‏ها می‏آمدند اما کم‏کم به جای پرداختن به مشکلات مردم به ضدیت با دین و عقاید مردم پرداختند. بعضاً رسانه‏ها تا انکار خدا و امام زمان پیش رفتند و علناً عاشورا و محرم را به سخره می‏گرفتند. در حقیقت رسانه‏ها به جای همراهی و همدردی و همدلی با مردم به جنگ با عقاید آنها رفتند و البته همین رسانه‏های حزبی پاشنه آشیل دولت را فراهم کردند. اعتراضات مردمی علیه دولت و رسانه‏های حامی او روز به روز بیشتر و از طرفی زوایای خیانت و مسائل رسانه‏ها روز به روز مشخص‏تر می‏شد که قوه قضاییه را وادار به برخورد قضایی می‏کرد. کم‏کم دولت از ژست مردم‏گرایی دست کشید، به تئوری‏ها و امکانات امنیتی و حفاظتی دولت قبل بازگشت و تمام و کمال از میراث دولت قبل استفاده کرد. همچنین رسانه‏های آزاد به حدی جلو رفت که دیگر از کنترل دولت خارج شد و شکاف عظیمی بین دولت و جریان حامی او رخ داد به نحوی که سید محمد خاتمی در آخرین دیدار دانشجویی خود نتوانست علناً بر خشم خود غلبه کند و با عصبانیت درگیری لفظی با دانشجویان ایجاد شد.

 در دولت‏های نهم و دهم کاملاً ماجرا فرق کرد. احمدی‏نژاد و دولت متبوعش شخصاً خود را مردمی، نوکر و خادم مردم معرفی می‏کردند و بر این موضوع همت و تلاش تام داشتند. آنها از هیچ فرصتی برای ارتباط رو در رو با مردم مضایقه نمی‏کردند. همه وزرا و شخص او به سیاق روزهای شهرداری‏اش، روزهایی را صرفاً به گرفتن نامه‏های عمومی و گفتگوی حضوری با مردم اختصاص دادند. در آن زمان به مانند دوره‏های پیش قرق کردن خیابان، عبور و مرور از خط ویژه، استفاده از چند خودرو بدل و تیم‏های موتورسواران پیشرو و... رواج نداشت. او در همان ابتدا تمامی تیم حفاظت موتورسوار را حذف کرد و به گفته تیم حفاظت شخص احمدی‏نژاد و اعضای دولتش، آنها هرگز به صحبت‏ها و توصیه‏های تیم حفاظت در عدم ارتباط‏گیری با مردم گوش نمی‏کردند. در آن سال‏ها تیم حفاظت برای اولین بار به جای استفاده از روش‏های حفاظتی سخت‏افزاری به روش‏های حفاظتی نرم‏افزاری روی آورد و حفاظت را در کنترل جریان اطلاعات، و پیشگیری از حوادث قبل از وقوع آن متمرکز کرد. به زعم تیم‏های حفاظت دولت‏های نهم و دهم، این دوره سخت‏ترین و دشوارترین دوره مسئولیتشان بوده است. از طرفی احمدی‏نژاد در دوره‏ای بر سر کار آمد که توقع آزادی مطبوعات به‏وضوح در بین مردم بالا رفته بود و البته دولت هم با روال پیشرفت آزادی مطبوعات مشکلی نداشت و پیشرفت آن در دولت نهم و دهم ادامه داشت. با رواج اینترنت و بسترهای آنلاین صحنه رسانه‏ای کشور عوض شد و دولت، هم در فراهم‏آوری بستر و هم در گسترش ارتباطی مردم با دولت، پیشرو بود. همه‏ی سازمان‏ها مجبور به پاسخگویی به مردم شدند، سیستم‏های تلفنی و ارتباطی هوشمند برای پیگیری مطالبات مردمی فراهم شد و مدیران بسیاری از سازمان‏ها مجبور به اختصاص روزی برای گفتگوی حضوری با مردم شدند.

 اما متأسفانه دولت نهم و دهم، مردم را صرفاً در مستضعفین و کم‏سوادان جامعه تعریف می‏کرد و گرچه در ابتدای دولت سیستم‏هایی نظیر نخبگان و مشاوران جوان ایجاد شدند اما عملاً بعد از مدتی، فعالیت و توجه به آنان کمتر شد، عملاً دولت توجهی به خواسته‏های نخبگان جامعه نداشت و به دلیل پایین بودن سطح تحمل انتقاد، بعضاً شرایطی برای محدود کردن نخبگان و تحصیلکردگان جامعه فراهم کرد. از این رو هرچند دولت نهم و دهم توانست نمونه عینی جدیدی در ارتباط رودررو با مستضعفین و کم‏سوادان جامعه (مردم به تعریف دولت دهم و نهم) با حفظ مسائل امنیتی به ارمغان آورد اما در ارتباط‏گیری با نخبگان و تحصیلکردگان و البته نافقیران و متمولین جامعه نه تنها موفقیتی کسب نکرد که دچار شکست‏های پی در پی در این ارتباط شد. دولت هرگز نتوانست ارتباط درستی با منتقدین خود که بیشتر تحصیلکردگان جامعه بودند به وجود بیاورد.

در دولت یازدهم اوضاع کمی متفاوت شد و نوعی بازگشت به قبل به وجود آمد. روحانی مانند احمدی‏نژاد خود را خادم مردم معرفی نکرد و ادعایی در زمینه‏ی ارتباط با مردم نداشت. او از همان ابتدا دولت خود را دولت ژنرال‏ها معرفی کرد و علناً گفت که مردم نوکر نمی‏خواهند؛ مدیر می‏خواهند. دولت روحانی را می‏توان امنیتی‏ترین کابینه تاریخ انقلاب اسلامی نامید. بسیاری از وزرا یا در شورای عالی امنیت حضور داشتند و یا در سابقه کاری آنها مسئولیت‏هایی در وزارت اطلاعات دیده می‏شود. شاید از همین روست که شفافیت در دولت روحانی به حداقل ممکن رسید. اخبار کابینه و مسائل و مشکلات علناً مخفی می‏شود و دولت رسماً از مخفی بودن بسیاری از توافقات و تصمیمات حتی در حوزه بین‏الملل سخن به میان می‏آورد. مخالفان و منتقدان دولت متهم به بی‏سوادی، بی‏شناسنامه بودن، بزدلی، افراطی‏گری، عقب‏مانده بودن، عصر حجری، هوچی‏گری، کودک بودن و ده‏ها برچسب و ناسزای دیگر می‏شوند. دولت روحانی در شکایت از رسانه‏ها سرآمد است و دستورات فراوانی از عدم نشر و پیگیری خبرهای خاص، موجود است. با توجه به ساختار امنیتی همه‏ی این دستورات معمولاً به راحتی برچسب امنیت ملی نیز می‏گیرند؛ برای نمونه در پرداخت به موضوع محکومیت بین‏المللی ایران در پرونده کرسنت و یا در عدم نقد برجام، دولت همه‏ی همّ و غم خود را متوجه عدم شفافیت رسانه‏ای کرد.

عدم پرداخت بودجه صداوسیما تا تعویض مسئول خبر و ایجاد هیمنه‏ی یک سویه در صدا و سیما در حمایت از دولت نیز یکی دیگر از استراتژی‏های عدم شفافیت رسانه‏ای در دولت است و دولت تاکنون  تحمل کمی در مقابل انتقاد رسانه‏ها و مردم از خود نشان داده. شاید بتوان اوج این بی‏تحملی را در سفر به کرمانشاه دید که روحانی علناً با مردم دچار درگیری لفظی می‏شود و سفر سه روزه خود را یک روزه ناتمام می‏گذارد. سیاست حفاظتی دولت روحانی نیز مشخص است و آن علاقه‏ی شخص روحانی به دوران حفاظتی ماقبل از دولت‏های نهم و دهم است. راه‏ها بعضا قرق می‏شوند و عبور و مرور با آژیر روشن از خط ویژه جزو ثابتی از دیدنی‏های روزانه‏ی پایتخت‏نشینان شده است. اما چالش پیش پای روحانی سنت‏ها و توقعاتی است که دولت‏های پیشین در ذائقه مردم به وجود آوردند؛ برای نمونه این دولت نمی‏تواند در آزادی اطلاعات خلل چندانی به وجود آورد. گسترش روزافزون ارتباطی نیز مزید بر علت می‏شود و دست دولت را از برخوردهای سخت کوتاه می‏کند. از طرفی مردم‏گرایی و نمایش حضور در بین مردم با سفرهای استانی دولتِ قبل، توقع حضور مسئولین در بین مردم را عملاً ایجاد کرده است که این دولت سعی می‏کند در ادامه‏ی دولت قبل این سنت را ادامه دهد اما مشکل اصلی بر عدم باور قلبی دولت به مردمی بودن است که باعث می‏شود برخوردهای تزیینی و شعاری وی نتیجه‏ی عکس در پی داشته باشد. به طور کلی با بررسی دولت‏های انقلاب اسلامی و سنت‏های ایجاد شده در آن، در آینده نمی‏توان دولتی را متصور شد که مردمی نباشد و ارتباط تنگاتنگ خود را با مردم حفظ نکند.




تعداد بازدید : 280
زمان انتشار : 1395/08/03





نظر شما درباره این مطلب چیست ؟


1 + 18 =